تبليغاتX
پلاك گمشده

پلاك گمشده

تلاش مجازي براي زنده نگهداشت ياد و خاطره ي شهدا

رويكردهاي قطعنامه هاي سازمان ملل متحد در خصوص جنگ ايران و عراق

حماسه 8 سال دفاع مقدس بدون شك يكي از مهمترين و ماندگارترين دوران تاريخ پر فراز و نشيب ايران است كه درسهاي زيادي به ايرانيان بخصوص نسل جوان ايران زمين آموخت ،حماسه اي كه با وجود حمايت همه جانبه كشورهاي استكباري و اعراب منطقه و حتي سازمان هاي به ظاهر بي طرف بين المللي از رژيم متجاوز بعث عراق و مظلوميت و بي پناهي ملت ايران ،با پايمردي و جان فشاني جوانان با غيرت ايراني ، برگي بيي بديل از شجاعت و شهامت را در تاريخ كهن ايران زمين به يادگار گذاشت در اين مقاله بر آنيم تا نقش بزرگترين سازمان ملل متحد كه نقش اصلي در كنترل منازعات و مناقشات غير متعارف ميان كشورهاي عضو اين سازمان ايفا مي كند را در خصوص جنگ ايران و عراق مورد بررسي و مداقه قرار دهيم تا مشخص گردد كه اين سازمان در كنترل و مهار تجاوز بي رحمانه ارتش عراق و حاميانش _ كه با حمايت اكثر كشورهاي تاثير گذار عضو سازمان ملل متحد انجام گرفت _تا چه حد منطقي ،بي طرفانه و موفق عمل كرده است . مطابق پروتكل شوراي امنيت سازمان ملل متحد در خصوص نحوه ي صدور قطعنامه هاي مربوط به منازعه ميان كشورهاي عضو ،اين شورا بايستي شرايط زير را در مورد صدور قطعنامه ها مد نظر قرار دهد :1 _ قطعنامه صادر شده بايستي بي طرفانه باشد و يا در صورت مشخص بودن و اثبات متجاوز ،در جهت محكوم نمودن متجاوز و حمايت از طرف مظلوم باشد . 2 _ به موقع و در سريعترين زمان ممكن براي كنترل اوضاع صادر گردد . 3 _ قاطعيت ، جامعيت و بازدارنگي لازم راجهت كنترل اوضاع داشته باشد .4_منطقي و قابل اجرا بوده و از تحميل تعهدات غير منطقي و غير ضروري به طرفين خود داري شده باشد .5 _ تمهيدات و ساز و كارهاي لازم براي اجراي دقيق مفاد قطعنامه از سوي سازمان تدارك ديده شده باشد . در طول 8 سال جنگ تحميلي عراق عليه ايران مجموعا 10 قطعنامه بين المللي از سوي شوراي امنيت سازمان ملل متحد در اين خصوص صادر شد كه مضمون همه آن ها تا حدودي در جهت كنترل و مهار جنگ بوده است . در ذيل شرايط زماني صدور اين قطعنامه آورده شده و سعي گرديده است تا اوضاع جبهه ي جنگ در جناح عراق و ايران در زمان قبل و بعد از صدور هر قطعنامه براي خوانندگان محترم تبيين گردد و بدين ترتيب در خصوص رعايت تمام شرايط لازم را براي صدور قطعنامه _ مطابق پروتكل تدوين شده شوراي امنيت _ از سوي اعضاي وقت شورا بحث خواهد شد .
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم تیر 1389ساعت 5:4  توسط مرضیه عزیزی  | 

بررسي مفهوم تئاتر مقاومت و نسبت آن با تئاتر سياسي و مفهوم ايثار در آثار نمايشي جهان

-----------------------------------

روايت به مثابه يك امر حماسي

ايثار و فداكاري همه قهرمانان ايثارگر، نه از سرسادگي است، نه حماقت و نه حسابگري. آنان موجوداتي جاهل، ضعيف النفس يا گول خورده نيستند. عمل آنها آگاهانه، و انتخاب راهشان تحليلي و برخاسته از همه شور و شعوري است كه از زندگاني و هويت خود به دست آورده اند. گفتن اين نكته از اين نظر داراي اهميت است چون در قرن بيستم كم نبودند گرايش هاي افراطي و فاشيستي كه براي تسخير دنيا و گسترش دامنه فتوحات خود، ميليونها تن را با انواع تبليغات و وعده هاي گوناگون فريفتند و ده ها مدينه فاضله و پاداش و امتياز به آنان وعده دادند كه جملگي كاذب و دروغ و ضد ارزش بودند در اين مقاله مبحث مفصلي درباره رابطه تئاتر مقاومت و تئاتر سياسي خواهيم داشت و سپس به مفهوم ايثار در آثار نمايشي جهان مي پردازيم.

قطبالدين صادقي، متولد 1331سنندج و كارگردان و نويسنده تئاتر است. او همچنين ليسانس رشته هنرهاي نمايشي از دانشكده هنرهاي زيبا ـ دانشگاه تهران ـ 1354، فوق ليسانس هنرهاي نمايشي از دانشگاه سوربن(پاريس،1357) و دكتراي هنرهاي نمايشي از دانشگاه سوربن (پاريس، 1364) است. عنوانهاي زير، برخي اجراها و فعاليتهاي هنري او است: نمايش بازيگري و كارگرداني «نمايش بامها و زير بامه» اثر غلامحسينساعدي،1349 كارگرداني نمايش «افعي طلايي» نوشته علي نصيريان،1349 بازيگري در نمايش «در حضور باد»، نوشته بهرام بيضايي،1350 بازيگري در نمايش «كرگدن» به كارگرداني حميد سمندريان،1350 كارگرداني نمايش «فرمان گمشده» نوشته بهرام بيضايي، 1354 بازي در نمايش «سوگ سياوش» به كارگرداني صادق هاتفي، پاريس، 1368 اجراي نمايش مرد فرزانه، ببر ديوانه، در جشنواره شارل ويل، 1373 سخنراني در جشن كتابخواني كوي دانشگاه سوربن، 1385 نويسندگي نمايشنامه «پرنده باغ آتش»،1363، اجرا شده در سال 1376، نشر قطره «صداي يك دست» 1365-1364، نشر قطره «مرد فرزانه، ببر ديوانه»1371، اجرا در سال 72، نشر صنوبر «هفت خوان رستم»، 1372، اجرا در سال73، نشر قطره «دخمه شيرين»، 1383، اجرا سال 83، نشر قطره كارگرداني فيلمهاي كوتاه «آهسته گام بردار»،1380، «آئينههاي فولاد»1381، «ميكده حمام نيست»1382، «تركه»1383، «گالوانيزه»1383، «رنگ و جلاي فولاد»1384، «لاله»1384 مسئوليتها عضويت در كميسيون تخصصي رشته نمايش وزارت آموزش و پرورش، سازمان برنامهريزي درسي و تأليف كتابهاي درسي در دفتر برنامهريزي و تأليف آموزشهاي فني ـ حرفهاي و كار و دانش از سال 1383 عضو شوراي ارزشيابي هنرمندان تئاتر در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در فاصله سالهاي 1380 تا 1385 نماينده منتخب اولين انتخابات دمكراتيك جامعه تئاتر ايران در اسفند 138 عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسي در كميته واژهگزيني هنر تئاتر، در شوراي هماهنگي هنر، و در شوراي واژهگزيني از 1383 عضو فرهنگستان هنر، كميته هنرهاي نمايشي از سال 1385. مدير مجموعه100جلدي «تئاتر امروز جهان» در نشر قطره، كه تا كنون 55 جلد آن چاپ و منتشر شده است.

موضوع تئاتر مقاومت، مبحث تازهاي نيست، هر چند بحث نظري درباره آن در ايران به نظرم كاملاً تازه ميآيد. در ابتدا، لازم است اشاره شود كه تئاتر سياسي با تئاتر مقاومت فرق بسيار دارد و از جمله آن، تفاوت تبليغاتي است. تئاتر سياسي تئاتر سياسي به گونهاي انتقادي و مبارز، رابطه فرد فرهيخته و معترض و آگاه را با جامعه و نظامي كه بر او حكومت ميكند توضيح ميدهد، مناسبت هايش را شرح ميدهد و دلايل انتقادآميزش را نسبت به ناهنجاريها و نابرابري هاي سياسي جامعه به روشني ارايه ميدهد و آنها را در پرتو نگرش مترقيانه به نقد ميكشد. در حالي كه، تئاتر مقاومت ارتباطي به رابطه فرد روشنفكر يا معترض با نظام ندارد و مسايل و ارزش هاي اجتماعي را از منظر انتقادي نمينگرد، بلكه، اين تئاتر نشان دهنده رابطه كل جامعه است با نيرويي كه از بيرون آن را تهديد ميكند. پس اين دو مقوله از پايه متفاوت اند و نبايد آنها را يكي دانست. به طور كلي، درونمايههاي تئاتر سياسي عبارت است از: 1. تضادهاي درون جامعه يا ستيزمرامي: در هر جامعه، طبقههاي مختلف با اهداف، برنامهها و تعريفهاي سياسي خاص خود، مطالبات خود را بيان ميكنند، چالشهاي خود را دامن ميزنند، به جنگ هم برميخيزند و ديدگاههاي خود را در همه عرصهها از جمله آثار نمايشي بيان ميدارند. در اين ميان مطالبات كارگران و طبقه متوسط از همه حادتر است. 2. تلاش براي كسب عدالت اجتماعي: هنرمند معترض بر تمام كموكسريهايي كه در احقاق حقوق اجتماعي، فردي، و غيره وجود دارد، انگشت ميگذارد. او براي دستيابي به نوعي عدالت و نه مساوات ميجنگد، زيرا در جهان هرگز مساوات رخ نخواهد داد، اما تقسيم عادلانهتر امكانات ميسر است؛ زيرا هيچ جامعهاي نيست كه در آن نيروهايي براي تحقق اين مفهوم تلاش نكرده و يا نجنگيده باشند. بنابراين، رابطه تحليلي- انتقادي فرد با كل ارزشهاي فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي نظام و انتقادهايي كه بر سياستهاي آن دارد، از موضوعات هميشگي و جدي تئاتر سياسي است، زيرا انگشت نهادن بر كژيها، انحرافها و مفاسد اجتماعي از مهمترين اهداف هنرهاي متعالي در همه دورانهاست. در اين ميان اثري را نميتوان دستنشان كرد كه از اين موضعگيري دور باشد. حتي، آنهايي كه سكوت ميكنند، سكوتشان نوعي تأييد كردن است، چون موضع نگرفتن و يا هر گونه سكوت به نحوي نشانه موافقت ضمني و هماهنگي است. 3. ستايش آزادي: ستايش كرامت انساني و دفاع از فرديت از ديگر ارزشهاي مستتر در درون تئاتر سياسي است. من جامعهاي را نميشناسم كه براي آزادي مبارزه نكرده باشد، زيرا هر نوع توسعه فرهنگي، فكري، اخلاقي و رشد انساني تنها در سايه رشد و شكوفايي آزادي ممكن است. 4. نوانديشي: انگشت نهادن بر تمام ساختارها، تعاريف يا نيروهايي كه كهنه هستند و قابليت انعطاف و تطبيق با جهان نوين را از دست دادهاند و ديگر كاركرد ندارند، از ديگر وظايف تئاتر سياسي است. زيرا، تلاش و پيشرفت براي انطباق بهتر خود با جهان نوين و كوشش براي دستيابي به يك زندگي برتر و بهتر از اهم وظايف اين تئاتر است. جدال عليه ديوانسالاري، و دستگاههاي عريض و طويلي كه به جاي خدمت به انسان، همچون بختك بر سر او افتادهاند و تنها نيروهاي كار آمد را منفعل ميكنند، بودجهها را ميبلعند و توان سازندگي ندارند، از ديگر تمهاي هميشگي و ماندگار اين تئاتر به شمار ميرود. بنابراين، تئاتر سياسي، تئاتري انتقادي، معترض و آگاه است كه به روشني هر چه تمامتر در امور دخالت ميكند تا واقعيتها را تغيير دهد و در نتيجه تفكر و تحليل ميآموزد و در همه سطوح رابطه انسان با جامعه و نظام حاكم بر او را تجزيه و تحليل ميكند. تئاتر مقاومت اگر هدف تئاتر سياسي تصحيح امور داخلي يك جامعه و دستيابي به نظام اجتماعي، سياسي فرهنگي، اخلاقي و انسانيتر است، در عوض تئاتر مقاومت، به جاي انتقاد به حراست از اين جامعه برميخيزد. زيرا اگر در تئاتر سياسي ما بر افتراق افكار و جدايي طبقات تكيه ميكنيم، در تمام تئاترهاي مقاومت دنيا بر وحدت ملي تكيه ميشود. زيرا صحبت از تناقضات دروني نيست. بلكه بحث يك جنگ بيروني است. بنابراين اگر تئاتر سياسي مقولهاي دروني و به عبارت ديگر يك اختلاف خانوادگي است، تئاتر مقاومت در عوض هميشه از ماهيت جامعه، فرهنگ و نظامي سخن به ميان ميآورد كه از بيرون به آن حمله شده است و تودههاي مردم و دستگاههاي ذيربط دولتي و نظامي تلاش ميكنند در برابر اين تهاجم مقاومت كنند و نگذارند آنچه از نظر اقتصادي، فرهنگي، سياسي و اخلاقي در طي قرنها ساختهاند، نابود شود. بنابراين، بزرگترين هدف تئاتر مقاومت، بسيج كردن هر چه بيشتر افراد و همسو كردن آنها با خود است. از اين نظر تئاتر مقاومت بر نيروهاي كارآمدي تكيه ميكند كه بتواند در كمترين زمان ممكن جلوي بيشترين خطر را بگيرد. درونمايههاي چندگانه تئاتر مقاومت به شرح زير است: 1. افشاي جنگ: محتواي تئاتر مقاومت پيش از هر چيز مخالفت با جنگ و نشان دادن كراهت آن است. لازم است توضيح دهم كه جنگ دو تعريف يا دو حالت بيشتر ندارد: 1 - جنگ تدافعي، كه جنگي عادلانه است. در سراسر دنيا و در تمام طول تاريخ هيچ كشوري نيست كه آن را ستايش نكرده باشد. كسي كه به او حمله شده، حق مشروع، انساني و بزرگ خود ميداند كه همه نيروهاي انساني، اقتصادي، فرهنگي و سياسياش را بسيج كند و به دفاع از ارزشهاي خود برخيزد. 2 - جنگ تجاوزكارانه، كشوري با توجيهي به ظاهر منطقي به سرزمين و مردمي حمله ميكند و البته بهترين توجيهها را هم براي قانع كردن مردم خود پيدا ميكند، تا به جنگش از نظر تبليغاتي مشروعيت ببخشد. اين توجيهها و تبليغات همواره در طول تاريخ سهمگينتر از خود جنگها بوده است. برخلاف جنگ تدافعي، جنگ تجاوزكارانه مورد تأييد هيچ كشور و فرهنگي نيست مگر كشور مهاجم. تنها نازيها بودند كه از ايده خودشان در جنگ جهاني دوم دفاع كردند. هنگامي كه شوروي به مجارستان يا چك و اسلواكي حمله كرد، تنها بلوك شرق از حمله او به دفاع برخاست. امريكا هم كه به ويتنام لشكركشي كرد، جهان به مذمتش پرداخت. بنابراين از جنگهاي تجاوزكارانه، كسي نميتواند دفاع كند. حتي به رغم بهاي گزافي هم كه ميپردازند، سرانجام كار متجاوزان همان طور كه تاريخ نشان داده، چيزي جز شكست و شرمساري نبوده است. در عوض كشوري كه به آن حمله شده است با همه وجود از خود به دفاع برخاسته و با اين اقدام، منطق كشور متجاوز را با زورش، هم زمان در هم شكسته است. بنابراين، جنگ عليه تجاوزگر و اشغالگر مهمترين چيزي است كه تئاتر مقاومت بايد بحث آن را پيش كشد. 2. مبارزه با استعمار: مبارزه عليه استعمار يكي ديگر از مفاهيمي است كه در روزگار ما نمونه و كاركرد بسيار دارد و دست كم در قرن بيستم در تاريخ فرهنگ و تفكر بشري جايگاه ممتازي دارد. از مهمترين فصلهاي درخشان تئاتر مقاومت آثاري است كه در دفاع از استعمارشدگان، افراد خود آن ملت نوشتهاند و به استعمارگران از زاويه فرهنگ و هنر و نمايش يورش آوردهاند. امروزه با اينكه استعمار به شكل كهن خود باقي نمانده و به شكل نويني درآمده است، باز هم تلاشهايي در زمينه تئاتر صورت ميگيرد كه منعكس كننده همان روحيه، سياست و ارزشهاست. هنوز هم درامنويسان در دنيا عليه استعمار افريقا قلم ميزنند. علاوه بر «امه سه زر» كه يك نمونه هميشگي و الگوي عالي تئاتر مقاومت افريقاست، ميتوان از «لوروا جونز» نام برد كه نمايشنامههاي بسياري در مورد تبعيض سفيدها عليه سياهان امريكا به نگارش درآورده و از مطالب نژادي و حقوق حقه اجتماعي اين قشر مهم جامعه امريكا دفاع كرده است. نمونه بعدي تئاتر مقاومت گروههاي مكزيكي ساكن امريكا با نام «چيكانو» است. آنها شهروندان دست چندمي هستند كه به صورت قاچاقي در امريكا زندگي ميكنند و غالباً حق كار، اقامت، زناشويي و غيره را ندارند. آنان جملگي از سرخپوستان اصلي ساكن مكزيك هستند كه به دليل فقر و نداشتن كار به امريكاي شمالي مهاجرت كردهاند. از نمونههاي جذاب ديگر ميتوان از كارهايي نام برد كه روشنفكران و هنرمندان عرب، عليه استعمار فرانسه و استعمارگران انگليسي به رشته تحرير در آوردهاند. «كاتب ياسين»، نويسنده الجزايري يا نمايشنامه «محمد چمدانت را بردار» و چند كار درخشان ديگر، تنها يكي از آنهاست. نويسندگان ديگري هم هستند كه آسيايي يا افريقايي نيستند، اما ماهيت تجاوزكارانه كشورهاي امپرياليست را افشا كردهاند. يكي از آنها كه چند اثر ضد استعماري نگاشته «پيتر وايس»، نمايشنامه نويس آلماني الاصل سوئدي است كه با نمايشنامه «واومانند ويتنام»، دخالت امريكا در ويتنام را محكوم ميكند. يا با نمايشنامه «سرود مترسك پرتقالي»، 500 سال استعمار كشور پرتقال در موزامبيك و آنگولا را افشا و رسوا ميكند. يا كاتب ياسين كه با الهام از موقعيت تاريخي كشور خود، نمايشنامه «مردي با صندلهاي كائوچويي» را نوشته است كه زندگاني هوشي مين و تاريخ 50 سال مبارزه مردم ويتنام عليه امريكا و اروپاست. در زمينه خلق نمايشهاي ضداستعماري باز هم از روشنفكراني اروپايي ميتوان نام برد كه در حكم وجدان بيدار بشريتاند، نويسندگاني چون «آرمان گاتي» فرانسوي كه در تقبيح عمل ناجوانمردانه امريكا در ژاپن بعد از فروريختن بمب اتمي بر هيروشيما و ناكازاكي، لك لكها را نوشت و دهها اثر ديگر درباره چين و گواتمالا و غيره. همه اين آثار براي دفاع از ماهيت كلي فرهنگ، تفكر، اقتصاد، هويت و انسانيت يك ملت ستمديده است. بنابراين تئاتر مقاومت تئاتري است كه تجزيه نميپذيرد، روح وحدت بخش را جست و جو ميكند و سعي دارد ارزشهاي بزرگي را كه به آنها حمله شده، تشريح كند و ضمن برجسته كردن جنبههاي زيبا و انساني ملت مظلوم، در حقانيت او داد سخن بدهد. 3. آموزش تودهها: يكي از مهمترين مفاهيم مورد نظر اين نوع تئاتر، آموزش تودههاست. آموزش كساني كه نميدانند به راستي در گذشته و در لحظه نبرد و بحران چه روي داده است. در همه مثالهاي پيشين درام نويس براي دستيابي به عنصر وحدت و روح جمعي، بر هويت، تاريخ، فرهنگ و نژاد كشور ستمديده براي مقابله كردن با دشمن بزرگ و بيگانه تكيه كرده است. آموزشي كه در اينجا داده ميشود، آموزشي صرفاً دولتي و رسمي نيست، بلكه ملي است و اغلب در چارچوب ارزشها، مناسبتها يا جشنهاي تاريخي- مردمي، زمينهاي ملموس و مأنوس و جامع براي شرح حوادث بزرگ تاريخي را فراهم ميآورد. در اينجا ديگر زندگاني كوچك شخصيتهاي پراكنده و افراد جزء ابداً مورد نظر نيست. اگر هم به زندگاني كوچكي توجه كنند و درباره آن بنويسند يقيناً در حد «نمونه نوعي» و براي رسيدن به آن معضل ملي و تضاد بزرگ است. از اين نظر آموزش امر كوچكي نيست. انتقال اطلاعات به شكلي صادقانه براي تنوير افكار عمومي و براي روشن ساختن كساني كه از حقايق بيخبرند از مهمترين اهداف تئاتر مقاومت است. براي نمونه ميتوان از روسيه نام برد. روسها، در سال 1920، در سومين سالگرد انقلاب كبير 1917، با كارگرداني سه كارگردان بزرگ: اِورينف، كوگل و پتروف، نمايش گرفتن كاخ زمستاني را با100هزار بازيگر اجرا كردند. بخشي از ارتش سرخ، بازيگر اين نمايش بود. بازآفريني نمايشي اين واقعه تاريخي در محل و در لحظه تاريخي خود، تأثير بيسابقهاي در تودههاي تماشاگر گذاشت. اجراي اين نمايش را خود مردم و براي مردم انجام دادند تا حوادث بزرگ گذشته هر چه بيشتر و بهتر شناخته شود. در اين اجرا به تفاوتي ميان حال و گذشته باقي مانده بود، نه فرقي ميان بازيگر و تماشاگر، و نه هيچ گونه جدايي بين صحنه و سالن. در اينجا تئاتر مساوي تاريخ بود. نمونه ديگر فرانسه است. باز هم، در 1920، و در سالروز انقلاب كبير فرانسه، نابغهاي چون «فيرمن ژميه»، از بزرگترين كارگردانان و نظريهپردازان تئاتر مردمي، براي آموزش ارزشهاي انقلاب فرانسه، بزرگترين تئاترها را به وجود آورد. او كه پيش تر با تكيه بر سنت جشنهاي تاريخي-مردمي فرانسه، كه خود زاده جشنهاي انقلابي است، به كرات در آمفي تئاترهاي بزرگ و سيركهاي عظيم به اجراهاي شگفتانگيز و استثنايي دست زده بود، در سالروز انقلاب، كه هم زمان با پايان يافتن جنگ جهاني اول و سربلند بيرون آمدن فرانسه بود، اين دو اتفاق بزرگ تاريخي را يكي كرد و براي آموزش تودههاي مردم، دست به خلاقيتهاي خيره كنند و نمايشهاي عظيم زد. هدف ژميه تنها آموزش، يادآوري يا يك راه پيمايي با شكوه نمايشي نبود، بلكه بالاتر از همه اينها، نشان دادن اراده عمومي و قدرت انكارناپذير تودههاي مردم در لحظههاي سرنوشت ساز تاريخي بود. تئاتر تبليغي به دليل برخي شباهتها عدهاي تئاتر تبليغي را به غلط، تئاتر سياسي يا تئاتر مقاومت ميدانند، در حالي كه اين تئاتر از اين دو مفهوم بسيار دور است. در يك جمله ميتوان گفت تئاتر تبليغي، تئاتر بدي است، زيرا هدف، محتوا و زيباشناسي آن را آدمهاي برده قدرت تربيت ميكند نه آدمهاي آزاده و باهوش. به دليل حقنه كردن مطالب جهت دار، اين تئاتر بدون هيچ گونه بحث و تعارف، مخاطبان خود را گول ميزند. زيرا آنها را «ايدئولوژي زده» ميكند، بي آنكه مباني آن ايدئولوژي در نزد مخاطبان خود گامي بردارد. به تجربه ثابت شده است در هر كشوري كه تئاتر تبليغي به شكل افراطي آن پيگيري شده، معمولاً نتايج عكس به بار آورده است و مردم به مرور نمايش را پس زده و ديگر آن را تعقيب نكردهاند. زيرا اين تئاتر به اندازه كافي تماشاگران خود را اقناع نميكند و به شخصيت و تفكر آنها توجهي نميكند. چون به جاي كار روي درك و شعور بيننده، بيشتر روي هيجانها و توهمهاي لحظهاي او كار كرده است. از اين رو، در هر جايي كه، اين روش اتخاذ شده، در دراز مدت، محكوم به شكست بوده است. به همين سبب تئاتر تبليغي هميشه كوتاه مدت است و عمر زيادي نميكند. چون تماشاگران به سرعت در مييابند اهداف ديگري غير از هنر نمايشي تعقيب ميشود. آگاهي و خلاقيت هنري در پشت كار نيست. و معمولاً كسي يا قشري نفعي دارد و با سوء استفادهاي كه از هنر نمايش ميكند، علناً به دنبال آن نفع است. بديهي است كه اين نفع به سود قشرهاي مردم و ملت و جمع نيست، چون اساساً در پي بالا بردن سطح تفكر و شناخت آن نيست. اين نوع تئاتر اغلب با سرپوش نهادن بر حقايق، ذهنها را منحرف ميكند و در حكم مسكني موقتي ظاهر ميشود كه جلوي دردي بزرگ را گرفته باشد، يا نشان دهنده آن است كه مصلحت حكم ميكند هنرمند سفارشپذير و مخاطب ناآگاه يا بيتفاوت، به طور مشترك يكديگر را گول بزنند، در خفا دروغي را باور كنند و يا بر حقيقتي چشم بپوشند. از مجموعه مطالب فوق چنين نتيجه ميگيريم كه بايد اين سه نوع تئاتر را دسته بندي كرد و هر كدام را در جاي خود شناخت و بكار برد. حال اگر بتوان تئاتر سياسي- انتقادي را با تئاتر مقاومت پيوند زد (كه كاري سخت اما شدني است) ميتواند بهترين ابتكار و خلاقيت ممكن در زمينه تئاتر اجتماعي و ملي باشد. تئاتري كه هم زمان هم معترض و آگاه است و هم تماشاگراني تربيت ميكند هوشيار و دانا، كه در ضمن قادرند در وقايع تلخ و ناخشنود روزگار خود هم دخالت كنند و تا آنجا كه ممكن است واقعيتها را تغيير دهند. در اين زمينه آثاري كه صرفاً تماشاگران را به هيجان ميآورد و آنها را احساساتي ميكند، كار چندان مهمي انجام نميدهد. اصل تفكر، تحليل و شناخت است. از اين نظر بايد به نكات زير توجه كرد: 1. فاصله زماني: اغلب آثاري كه هنرمندان بسياري از كشورها براي دفاع از حقانيت خود، تئاتر مقاومت خلق ميكنند، دو دسته است: الف) دسته اول آثاري است كه در لحظه به وجود ميآيد. مثل اغلب نمايشهايي كه در طول مدت جنگ 8 ساله ايران و عراق به وجود آمد. اين آثار براي تهييج بيشتر جوانها، پر كردن جبههها و برانگيختن روح جسارت و مردانگي آنهاست. هدفش بسيج فوري و بيشتر نيروها و دستيابي به پيروزي نزديك است چون نبايد جبههها خالي شود. در نتيجه از رشادتها، از حسن سلوك و از ايثارها داد سخن داده ميشود. در اين مقطع لحن برتر، لحن هيجاني و احساسي است، اقناع كردن فوري است. تقريباً تجزيه و تحليلي صورت نميگيرد. ب) دسته دوم آثاري است كه با فاصله زماني خلق ميشود. بهترين آثار درباره جنگ، يا يك بحران بزرگ مدتها بعد نوشته ميشود. در آن لحظه، شايد هيجان و احساسات تند نگذارد آدمي ابعاد مختلف مسئله را ببيند يا جوانب گوناگونش را تجزيه و تحليل كند و نكات مثبت و منفي آن را يادآور شود. تصوير تحليلي، درخشان و واقعبينانه از جنگ جهاني دوم كم كم آثار آموزنده تحليلي و دقيق راجع به جنگ را به وجود آورد. در آنجا هم در لحظه، اثر بزرگي آفريده نشد. به همين دليل انتظار اين است كه بهترين آثار درباره جنگ ايران و عراق، در اين روزها و سالها، به وجود نيايد. زيرا هنوز اتفاق بزرگي كه از سر گذرانديم، به درستي هضم نشده است. هنوز آن تحليل روشنگرانهاي كه به درد نسلهاي آينده بخورد و آنها را در انتخاب روشهاي زندگيشان ياري دهد، به نگارش در نيامده است. حتي در لحظه و در طول سالهاي جنگ هم به رغم همه امكانات مادي و معنوي ـ (در اينجا پوزش ميطلبم از همه كساني كه زحمت كشيده كار فيلم، تئاتر و يا داستان و قصه كردهاند)ـ هنوز اثر درجه يكي در زمينه ايثار و مردانگي جوانان ما نوشته و ساخته نشده است كه به دور از لحن هيجاني و توأم با تحليل و تفكر باشد. 2. شيوه اجرا: نكته حائز اهميتي كه در تئاتر سياسي و تئاتر مقاومت در ايران به آن كم پرداختهاند، روش اجرايي است. با هر روش اجرايي نميتوان تئاتر سياسي يا تئاتر مقاومت كار كرد. اين نوع نمايش شيوه خاصي ميطلبد، شيوهاي كه بايد قبل از هر چيز توهم تماشاگر را بزدايد. در شيوه ضد توهمي اين نوع نمايشها، لحن خطابي است و معمولاً بين صحنه و سالن فاصلهاي وجود ندارد، بلكه ارتباط شكل مستقيم دارد. نمونه عالي اين شيوه، تكنيك تهييجي- تبليغي است. در اين شيوه گروههاي مخالف در مكانهاي عمومي مانند خيابان، كارخانه يا دانشگاه به سرعت نمايشي تند و كوتاه را با كمترين وسايل ممكن اجرا ميكنند و قبل از اينكه پليس يا افراد مزاحم سر برسند و مانع كارشان شوند وسايل را با شتاب برچيده و به سرعت از محل دور ميشوند. در نتيجه نميتوان در اين شيوه مهيج و سياسي و ناپايدار، ريزكاريها يا پيچ و خم روانشناسي قضيه را رعايت كرد. به همين دليل مجريان، مستقيماً وارد بحث ميشوند. مقدمهاي در كار نيست، جزئياتي وجود ندارد، تنها خطوط درشت ماجرا و اصل پيام مورد توجه است. در اين روش همچنين براي تأثير بيشتر و فوري و قاطعتر تماشاگران تنها از هنر بازيگري استفاده نميكنند، بلكه از فيلم، عكس، روزنامه، موسيقي و عروسكهاي بزرگ هم كمك ميگيرند. نان و عروسك، گروه «پيتر شومان»، كه يك تئاتر خياباني معترض به دخالت امريكا در ويتنام بود، مدتها از طريق تظاهرات خياباني و با خلق عروسكهاي بزرگ به عموسام، حاكمان نظامي، سياسي و اقتصادي امريكا اعتراض ميكرد. با اين ابتكار، او عرصه خيابانها را به تئاتري زنده و خودجوش تبديل كرده بود. نمونه ديگر شوروي است. شوروي نيز در زمان جنگ با آلمان، در شرايطي به سر ميبرد كه با 20ميليون كشته، از هر نظر در مضيقه و محاصره روزافزون بود و حتي تا آخرين پيچ كارخانههايشان را باز كرده و به پشت جبهه انتقال داده بودند. در آن سختي و فشار جانكاه، مردم حتي نان هم نداشتند و افزون بر اينها در زمينه ارتباطات هم از هر گونه كاغذ، روزنامه، تلفن يا ديگر وسايل ارتباط جمعي محروم بودند. درست در اين شرايط بود كه هنر نمايش پا به ميدان گذاشت و هنرمندان اين رشته به جبران كمبودها و حفظ ارتباطات، «روزنامه زنده» اجرا كردند. در اينجا بازيگران، به طور روزمره، اخبار را به شكل نمايش درميآوردند و با عنوان روزنامه زنده همه جا اجرا ميكردند. بنابراين، تئاتر مقاومت چيزي نيست كه ما براي اولين بار كشف كرده باشيم. كشورهاي ديگر نيز بنا به ضرورت و در نقاط عطف تاريخشان، براي بيان رشادتها، اعتراضها، حقانيتها، سربلندي و حراست كشورشان، و نيز در مرحله و شرايطي ديگر براي دفاع از آزادي، كرامت انساني، فرديت انسان و دفاع از حقوق حقه انساني، به اين هنر متوسل شده و بنا به ذوق و ابتكار خود روشهاي قاطع، مهيج و كوبندهاي را در چارچوب تئاتر پيدا كردهاند و از اين طريق نه تنها به جامعه خود خدمت كرده و توان روحي مردم را بالا برده و ميزان مقاومت ملي را افزايش دادهاند، بلكه از ارزشها و نيروي سازنده انسان هم در حد بسيار شرافتمندانهاش به دفاع برخاستهاند. مفهوم ايثار در آثار نمايشي جهان نظريه پردازان براي پيدايش و ضرورت ايجاد هنر نمايش در جامعه بشري، همواره از دو نظريه «روايت» و «آيين» نام ميبرند. آنها روايت را سرچشمه اوليه ارتباط انسانها با همديگر، و در ذات خود امري «حماسي» تلقي ميكنند، زيرا جوهره آن را انتقال «دانش و تجربه» از فردي به افراد ديگر و از نسلي به نسلهاي بعد ميدانند و بر اين باورند كه ماحصل اين روند افزايش آگاهي، دانش و نيرومندي انسان در تسلط هرچه بيشتر او بر طبيعت و جهان پيرامون است. اما تفسير آنان از مقوله «آيين» به كل از سنخ ديگري است، چون بر اين باورند آيينها مراسم و مناسكي هستند كه درحكم جامعهاي منزه بر تن اسطوره ميپوشانند و اسطوره نيز به فرد، واقعه و يا داستاني گفته ميشود كه منشأ ايزدي يا ماوراء طبيعي دارد. اعتقاد نظريه پردازان اين است كه آيين نه براي چيرگي برطبيعت و جهان پيرامون، بلكه از سر تواضع و فروتني، براي تقرب و يكي شدن با آن و كرنش در برابر نيروهاي ماوراء طبيعت است، زيرا آن را از هر نظر بزرگتر و زورمندتر از انسان ميدانند؛ و ميافزايند همه آيينهاي عالم در مركز خود قهرماني قديس و بزرگ دارند كه چون نمادي مقدس، الگويي برتر و پيوسته جاويد براي همه انسانها و همه دورانهاست. او «قرباني» مقدسي است كه به قيمت نابودي فيزيكي خود، به دفاع از حق و نيكي و ارزشهاي مثبت برميخيزد؛ آنهم درست در هنگام و هنگامهاي كه ارزشها در حال رنگ باختن، و اصول انساني در حال انقراضاند. از اين نظر او(آن قرباني مقدس) با پايبندي و وفاداري به آن اصول و رازشها، قداست آنها را زنده ميكند و درستيشان را يكبار ديگر يادآور ميشود بدين ترتيب مانع انحراف و كجروي جامعه خواهد شد، تا انحراف و كجروي بعدي، تنها ضامن ارزشها، حافظ تداوم و اعتبار مجدد آنها، هموست. بنابراين شهيد مقدس، الگوي فكري و رفتاري در همه جوامع كهن است و به يمن وجود اوست كه ارزشهاي مثبت و پايدار جامعه در هر دورهاي پاسداري ميشوند، بههمين علت عملكرد و جايگاه او نقشي اساسي در تنظيم و تحكيم روابط فرد و جمع، و قوام و وحدت اجتماعي بازي ميكند. نكته ديگري كه توضيح آن در اينجا از هر نظر لازم مينمايد، تشريح مفهوم خود كلمه «ايثار» است. ايثار در اينجا نه به معناي صرف نظر كردن از « اضافات: دارايي خود، و بخشدن آن جزء زائد و نالازمي است كه از آن ما در حيطه توانايي معمول و روزمره ماست، بلكه به درستي «بخشيدن» و «هبه كردن» آن بخش اساسي و حياتي، و پاره غيرقابل انكار و اغماضي است كه به تن و روح و جان و جهان ما وابسته است.» بنابراين ايثار كردن يعني از حق طبيعي، اساسي، اوليه و حياتي خود گذشتن و آن را در راه ديگري و ديگران روا داشتن و فداكردن، بدون كوچكترين چشمداشت و توقع متقابل. به عبارت ديگر « ايثار» گونهاي قرار داد و معامله پاياپاي نيست. از اين نظر اگر در پشت واژه «ايثار» عظمت و شكوهي وجود دارد كه همگان آن را ميستايند، بهدرستي ناشي از اين سخاوت بزرگ، بدون توقع و يكسويهاي است كه در نگاه و روح و تفكر ايثارگر نهفته است و او آن را نه براي گرفتن پاداش و عوض مادي، ياترفيع و ترقي دنيوي، بلكه براي آرامش روح و روان خود و پاسخ گفتن به نيازهاي دروني، اعتقادي و انساني خويش انجام ميدهد. در هنرهاي نمايشي، گذشت و ايثارگري يا فداكاري فرد در راه ديگران بهعنوان درونمايهاي جذاب و تأثيرگذار، از ديرباز مورد توجه درام نويسان بزرگ بوده است و در اين زمينه بسياري از نويسندگان آثار زيبا آفريدهاند. پس از بررسي اجمالي اين گونه نمايشنامهها ميتوان براساس ويژگيهاي موضوعي آنها را در 6 بخش دسته بندي كرد: 1. ايثار عاشقانه: در اينجا سخن از عشق فردي است و دوست داشتن ديگري. «اوري پيد» درام نويس كلاسيك يوناني در 5 قرن پيش از ميلاد مسيح، به رغم همه عقايد ضدزني كه دارد، با نوشتن نمايشنامه «آلسست» از ايثار عاشقانه و جانبازي مهرآميز زني به نام «آلسست» سخن در ميان ميآورد كه به هنگام مرگ ناگهاني شوهرش «آدمت»، براي نجات جان او كه تا سرحد مرگ دوستش ميدارد، ميپذيرد تا به جاي همسرش تن به مرگ بسپارد و داوطلبانه به سراي باقي بشتابد. اوري پيد با طرح اين ايثار عاشقانه بدين گونه عشق و مهر زناشويي را در بالاترين حد ممكن تقديس و تحسين ميكند. در ادوار و سبكهاي گوناگون تاريخ تئاتر كم نيستند آثار تغزلي و زيبايي كه در آن عاشق به جاي معشوق ميميرد يا پس از مرگ او بيدرنگ به زندگاني خود پايان ميبخشد. «رومئوژوليت» اثر شكسپير يا «تريستان و ايزوت» اثر «واگنر» و «ژوزف بديه» از اين گونه آثار داراي ايثار عاشقانه است كه شهرت جهاني دارند. 2. ايثار خانوادگي: نمونه ديگر اين نوع ايثار براي حفظ و بقاي خانواده است. محسن يافاني درنمايشنامه «تله» با ترسيم كردن از خود گذشتگي جذاب قهرمان تحصيلكرده و جوان نمايشنامه خود، به نحوي دراماتيك نشان ميدهد كه چگونه به عوض ادامه تحصيل و تأمين آتيه درخشاني كه به يمن استعدادش در پيش روي اوست، سرانجام ميپذيرد در شهر كوچك خود و با حقوقي مختصر به كاري كماهميت تن در دهد زيرا پدر و مادر پير و خواهر كوچك و برادر نيازمندش، به كار و كمك مالي او سخت نيازمندند. او با انتخابي سخت و تلخ همه آينده درخشانش را قرباني تأمين نيازهاي اجتماعي خانوادهاش ميكند و با ايثاري ملموس و واقع گرايانه، همه آينده و آرزوهاي خود را به سود نزديكان خويش فدا ميكند. 3. ايثار سياسي: در اينجا دامنه بهرهوران ايثار قهرمان نه يك تن يا جمع يك خانواده، بلكه گروهي مبارز با يك عقيده و مرام سياسي مشخصاند. ايثار قهرماناني از اين دست، مفهوم مبارزه با فساد و تباهي طبقه يا حكومتي دارد كه از نظر آنان ظالم و مردود است در اين نوع ايثارگري كه سرشار از محروميت و درد و شكنجههاي فراوان است، فرد ايثارگر اغلب با فداكاري خود يك آينده تابناك در پرتو آرمانش براي سايرين رقم ميزند. اين قهرمان علاوه بر آن يك سر و گردن از ديگران بالاتر است، شجاع، آگاه و خستگي ناپذير هم هست. قهرمان نمايشنامه «مادر» اثر برتولت برشت يا شخصيت «دانكو» در «قلب فروزان دانكو» اثر گوركي نمونههايي از اين دستاند. 4. ايثار ملي: چهارمين گونه ايثار كه در همه فرهنگها و سرزمينهاي جهان نمونههاي فراواني از آن ميتوان يافت، ايثار و از خودگذشتگي در راه ميهن است. در اينجا اغلب شخصيتهاي معروف و بزرگ، و گاه عادي و كوچك، در موقعيتهاي دشوار و پيچيدهاي قرار ميگيرند كه ناچار ميشوند براي پاسداري از زبان و دين و خاك و تاريخ نياكان، به نبرد در مقابل دشمن بشتابند و خويشتن را فدا كنند و با هبه كردن جان خويش از ارزشهاي ملي، شرف و آزادگي ميهن خود به دفاع برخيزند. نمايشنامههاي «ماريانا پيندا» اثر گارسيا لوركا، «در پوست شير» اثر شوناوكيسي و «آرش» نوشته بهرام بيضايي، از اين دست آثارند. طُرفه آنكه در اين هر سه اثر، شخصيتهاي مبارز، در ابتدا افرادي كوچك و عادياند و به دور از انگيزههاي بزرگ ملي؛ ولي تدريجاً در اثر آگاهي بيشتر و تأثيرات مثبت و منفي ديگران، انگيزه فردي آنان به انگيزه جمعي تبديل ميشود و در نهايت منشأ حركت و عملي ميشوند كه حتي از قهرمانان بزرگ هم برنميآيد. 5. ايثار عرفاني: عرفان درك خدا و جهان هستي از راه طريقت است و جوهري سخت تغزلي و شاعرانه دارد. رهرو در اينجا به دنبال سلوك و راهي است منزه و پيوسته تا در آن اندك اندك بر ضعفهاي خود چيره گردد و تا آنجا پيش ميرود كه قرار است به «حق» برسد. يعني به قول عطار: يكي از سي مرغي شد كه به «سيمرغ» ميرسد. حد آرماني و ايدهآل اين رهرو به انسان خدايي رسيدن و فرياد «اناالحق» سر دادن است. صرف نظر از مباحث نظري طريقت، آنچه كه جلوه عيني و بيروني اين سلوك بهشمار ميآيد و در فرهنگ كهن و در زندگاني روزمره ما بازتاب فراوان دارد، ارزش و اهميت دو مفهوم «فروتني» و «مروت» است، كه بهعنوان «عرفان عملي» فرهنگ ايراني، ما تجلي اين هر دو مفهوم را در راه و رسم «پهلواني» و «عياري» ميتوانيم ببينيم و بشناسيم. گفته عارف بزرگ «ابوالحسن خرقاني» كه ميگويد، «هر كه از در درآمد نانش دهيد و از ايمانش مپرسيد.» يا شعر زيباي مولانا كه ميفرمايد: «از تو هزار سال ره است تا مسلماني/ هزار سال دگر تا به حد انساني» مصداق واقعي كردار فروتنانه پهلوانان و مروت عياران است. ايثار و گذشت پورياي ولي، و فداكاري همه شخصيتهاي مشابه كه نسخههاي ثاني او بهشمار ميروند، تجلي چنين ايثار عارفانهاي است. در نمايشنامه «پهلوان اكبر ميميرد» اثر بيضايي مثلاً، ما چنين ايثار عارفانهاي را به خوبي مشاهده ميكنيم. در نمايشنامههاي ژاپني نيز كه از عرفان «ذن بوديسم» الهام ميگيرند، از اين دست ايثار عرفاني- پهلواني، و سامورايي وار، به وفور يافت ميشود. 6. ايثار ديني: انگيزه بزرگ قهرمان در اين گونه آثار نه فردي است، نه خانوادگي، نه عاشقانه، نه نژادي و نه ميهني، او هر آنچه انجام ميدهد براي اثبات ايمان، تقرب به پروردگار و تسليم شدن در برابر مشيت اوست. او با پشت كردن به زرق و برق دنيا، در پي اثبات آناست تا حيات مادي را كوتاه و ناپايدار، جهان مينويي را جاودانه، و زندگاني زميني را نيز تنها مقدمهاي براي رسيدن به عالم عقبي نشان دهد. بنابراين تحكيم ايمان، حقانيت دين، تبليغ اخلاق ديني و تأكيد بر معاد و وعدههاي بهشت و دوزخ، از اهم انگيزههاي اوست و براي درستي و بر حق بودن آنها هم حاضر است حتي جانش را نيز فدا كند. «تي.اس. اليوت» شاعر و درام نويس بزرگ انگليسي در درام «قتل در كليساي جامع» و ژان آنوي نمايشنامه نويس نامي فرانسوي در اثر معروفش «بكت»، هر دو اشاره به ايثار و شهادت مذهبي فردي ميكنند كه در اثر «بازيابي» هويت، از كفر و لهو و لعب، به پاكي و خلوص و ايمان مذهبي ميرسد و در راه حقانيت، آن هم داوطلبانه جان ميبازد. نمايشنامههاي «پل كلودل» درامنويس بزرگ فرانسوي با عنوان «صلوه ظهر»، «بشارت به مريم»، «كفشهاي ساتن» نيز در راستاي همين ايثار و شهادت مذهبي است. همچون تمام مؤلفخوانان در شبيه خواني ايراني، همه قهرمانان اين دسته آثار عملكرد ديگري جز فداكردن خود در راه آرمانهاي دينيشان نميشناسند. و اگر فوراً به پيروزي نرسند براي شان اهميتي ندارد، زيرا آنان همچون قهرمانان تراژيك يونان باستان بر اين اعتقادند كه ممكن است در كوتاه مدت شكست بخورند اما در دراز مدت پيروزي معنوي و قطعي از آن آنان است. نتيجه ايثار و فداكاري همه قهرمانان ايثارگري كه در 6 دسته بالا برشمرديم، نه از سرسادگي است، نه حماقت و نه حسابگري. آنان موجوداتي جاهل، ضعيف النفس يا گول خورده نيستند. عمل آنها آگاهانه، و انتخاب راهشان تحليلي و برخاسته از همه شور و شعوري است كه از زندگاني و هويت خود بهدست آوردهاند. آنان دلي صاف، روحي روشن، و ايماني راسخ دارند، و نيك ميدانند سعادت و نيك بختي با جاهطلبيهاي فردي و فزونخواهيهاي معمول بدست نميآيد. از اينرو سعادت خود را با اعتقادات، ارزشها و آرمانهاي راستين مردمان ديگر پيوند زدهاند. بنابراين همان گونه كه «اريش فروم» در كتاب «هنر عشق ورزيدن» ميگويد: عمل آنان بهعنوان عشق حقيقي «هبه كردن و دادن» است نه «گرفتن و دريافت كردن» چيزي! زيرا آنان از خود ميگذرند اما هرگز چيزي به خود اضافه نميكنند. اگر هم چيزي فرا چنگ آورند يقيناً معنوي است و از جنس «امتيازات مادي» نيست. گفتن اين نكته از اين نظر داراي اهميت است چون در قرن بيستم كم نبودند گرايشهاي افراطي و فاشيستي كه براي تسخير دنيا و گسترش دامنه فتوحات خود، ميليونها تن را با انواع تبليغات و وعدههاي گوناگون فريفتند و دهها مدينه فاضله و پاداش و امتياز به آنان وعده دادند كه جملگي كاذب و دروغ و ضد ارزش بودند. در حالي كه كار ايثارگران راستين، بي ترديد، خود همان «ارزش» و «معنويت» و «عشق» خالص است.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 13:1  توسط مرضیه عزیزی  | 

Karbalaye-5-(2)
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 11:18  توسط مرضیه عزیزی  | 

عمليات کربلاي 5

سنگيني شرايط دشوار پس از عمليات کربلاي 4 ضرورت انجام عمليات ديگري را ايجاب مي کرد. عملياتي که پيروزي آن تضمين شده باشد و ضمنا از جنبه نظامي و سياسي بسيار ارزشمند باشد تا آثار نامطلوب عدم فتح کربلاي 4 را جبران نمايد.
ارزشمند ترين منطقه موجود شلمچه بود که دشمن در آن مستحکم ترين مواضع و موانع را داشت، به طوري که عبور از آن ها غير ممکن مي نمود و با توجه به اصول نظامي شناخته شده و محاسبات کمي، ضريب موفقيت بسيار ناچيز بود و بالطبع تضمين پيروزي از سوي فرماندهان عمليات را غير ممکن مي ساخت؛ ليکن ضرورت غير قابل انکار ادامه جنگ در آن موقعيت و لزوم تسريع در تصميم گيري پس از عمليات کربلاي 4 سبب گرديد که صرفا براي انجام تکليف و با اميد به نصرت الهي، تمامي نيروهاي خودي اعم از رزمنده و فرمانده براي عمليات بزرگ کربلاي 5 آماده شوند.
هنگام انتخاب منطقه عمليات کربلاي 5، آنچه اوضاع را پيچيده تر مي کرد، اين بود که: 
تنها انجام يک عمليات نمي توانست موثر باشد. 
به علاوه عمليات بايد با پيروزي توام باشد. 
هم چنين سرعت عمل نيز نقش تعيين کننده اي در اين عمليات داشت...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم تیر 1389ساعت 2:2  توسط مرضیه عزیزی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم تیر 1389ساعت 12:0  توسط مرضیه عزیزی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم تیر 1389ساعت 11:16  توسط مرضیه عزیزی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم تیر 1389ساعت 11:13  توسط مرضیه عزیزی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم تیر 1389ساعت 11:9  توسط مرضیه عزیزی  | 

درجنگ و درباره جنگ!



نگاهي به مضامين دفاع مقدس در نمايشنامههاي پيش و پس از 8 سال دفاع مقدس؛

سير تحول مضامين بهكار رفته در ادبيات نمايشي جنگ يا نمايشنامههاي دفاع مقدس را ميتوان به دو بخش عمده «مضامين نمايشهاي هم زمان با جنگ و نمايشهاي پس از جنگ» تقسيم بندي كرد. البته رويكرد مقاله حاضر، مضمون نمايشنامههاي چاپ شده در مجموعه نمايشنامههاي «تئاتر مقاومت» و اجرا شده در «جشنوارههاي تئاتر دفاع مقدس» است. بنابر اين با توجه به برگزاري اولين دوره مسابقه نمايشنامهنويسي و جشنواره تئاتر دفاع مقدس در سالهاي 73-1372، يعني حدوداً 6 سال پس از پايان جنگ، بررسي آثار نمايشي در زمان جنگ در اين چارچوب قرار نميگيرد. اما به منظور سير اجمالي مضامين بهكار رفته در ادبياتنمايشي دفاع مقدس نگاهي گذرا به آثار شاخص اين دوره خواهيم داشت.

سيدحسين فدايي حسين، متولد 1345تهران و نويسنده و طراح صحنه تئاتر است. فدايي حسين كارشناسي طراحي صنعتي از دانشگاه تهران؛ 1373؛ كارشناسي ارشد ادبيات نمايشي از دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مركز؛ 1385 دارد و يكي از فعالان تئاتر دفاع مقدس است. برخي فعاليتهاي تئاتري او از اين قرار است: تأليف و اجرا نگارش و طراحي صحنه نمايش «تپه افلاك» به كارگرداني حسين پارسايي؛ تئاتر شهرقم، 1375 نگارش و كارگرداني نمايش«بچه ياكريم ها»؛ قم، تالار قدس؛ 1372 نگارش نمايشنامه «شبيه پدر» به كارگرداني حسين پارسايي؛ تئاتر شهر 1373 تأليف و چاپ پژوهش «زواياي پنهان تئاتر دفاع مقدس»؛ نشريه كمان؛ 1376 نگارش نمايشنامه «يادگار» به كارگرداني علي فرحناك؛ قم، تالار قدس؛ 1377 نگارش و چاپ نمايشنامه «كاروان مدرسه»؛ انتشارات مدرسه1377 نگارش و كارگرداني نمايشنامه «خاك سبز»، قم، تالار قدس؛ 1376 نگارش و طراحي صحنه نمايشنامه «كانال كميل» به كارگرداني كورش زارعي تالار مولوي؛ 1377 نگارش، كارگرداني و طراحي صحنه نمايش «شام غريب»، تئاتر شهر1379 نگارش نمايشنامه «مينا و جنبلو» به كارگرداني محسن صباغزاده؛ قم، تالار قدس 1378 نگارش نمايشنامه «مسافران كوفه» به كارگرداني «حسين پارسايي»؛ تالار انديشه 1384 - 1381 طراحي صحنه نمايش «زنان مهتابي،مردآفتابي» كارگرداني كورش زارعي؛ تالار مولوي 1380- 1383 تأليف و چاپ پژوهش «تئاتر ضد جنگ»؛ ويژه نامه جشنواره منطق هاي تئاتر دفاع مقدس تبريز؛ 1382 جايزه ها برگزيده نخستين مسابقه نمايشنامه نويسي سوره براي نگارش نمايشنامه «ماجراي جنگلبان»؛ 1372 مقام اول طراحي صحنه از نخستين جشنواره تئاتر استان تهران براي طراحي صحنه نمايش «به گل نشستگان»؛ 1374 مقام اول نمايشنامه نويسي از پانزدهمين جشنواره سراسري تئاتر فجر براي نگارش نمايش «هزار و دومين شب شهرزاد»؛ 1375 مقام برگزيده نمايشنامه نويسي از پنجمين يادواره سراسري تئاتر دفاع مقدس براي نگارش نمايشنامه «كانال كميل»؛ 1377 مقام اول نمايشنامه نويسي از ششمين جشنواره تئاتر فتح و معراج براي نگارش نمايشنامه «خاك سبز»؛ 1380 مقام دوم نمايشنامهنويسي از جشنواره منطق هاي تئاتر استان كرمان براي نگارش نمايشنامه «شب محبوبه»؛ 1382


الف- ادبيات نمايشي همزمان با جنگ گرچه بررسي جامع مضامين آثار نمايشي اجرا شده در مدت 8 ساله دفاع مقدس، در اين مجال امكان پذير نيست اما با سيري اجمالي در اخبار و اسناد بهجا مانده از آن دوره به اين نتيجه ميتوان رسيد كه نمايشهاي اجرا شده در مدت 8 ساله جنگ، خود به دو بخش عمده قابل تقسيم است: «نمايشهاي اجرا شده در جبهه جنگ» و «نمايشهايي درباره جنگ». به بيان ديگر نمايشهايي كه توسط گروههاي تئاتري پشت جبهه و يا گروههاي نمايشي از بين خود رزمندگان به اجراي نمايش در جبههها و براي رزمندگان ميپرداختند و نمايشهايي كه درباره جنگ و رزمندگان براي تماشاگران پشت جبهه به اجرا درميآمد. نمايشهاي ذكر شده، بسته به شرايط زماني و مكاني، از مضامين مختلفي برخوردار بود؛ اما در اكثر قريب به اتفاق آثار نمايشي اين دوره، چند مضمون عمده را ميتوان سراغ گرفت كه رويكرد «تبليغي»، «حماسي» و «تهييج كننده» و يا مضاميني كه به «وحدت و عزم ملي» براي مقابله با دشمن اشاره داشتند از جمله اين مضامين هستند. اين خصوصيت البته لازمه زمان جنگ بوده و به قولي شرايط اجتماعي و سياسي كشور ايجاب ميكرده است تا هنرمندان اين عرصه، بيشتر به جنبه هاي تحريك كننده در جنگ اشاره داشته باشند نه آنكه به تحليل و بررسي پديده جنگ بپردازند. «جواد اعرابي»، كارشناس تئاتر، در مطلبي تحت عنوان «نگاهي به تئاتر جنگ و شكل گيري تئاتر دفاع مقدس»، در خصوص اولين نمايشهاي اجرا شده با مضمون جنگ چنين مي نويسد: «اولين واكنش نمايشي به حمله عراق و اشغال خاك ايران، نمايش تلويزيوني «در سنگر» به نويسندگي و كارگرداني بهزاد فراهاني بود. اين نمايش در اوايل جنگ توليد شد و به سرعت بر آنتن رفت. نمايش «در سنگر» نمايشي تهييجي بود و بر عواقب اشغال خاك ايران توسط رژيم بعثي عراق به مردم هشدارميداد. اولين نمايش صحنهاي مربوط به جنگ ايران و عراق نيز نمايشي بهنام «ننه خضيره» به نويسندگي محمدرضا كلاهدوزان بود كه به كارگرداني حميدمظفري در تالار وحدت بر روي صحنه رفت. اين نمايش در سال ۱۳۶۰ ضبط تلويزيوني شد. اين نمايش داستان زني به نام ننه خضيره است كه در جنوب زندگي ميكند. اشغالگران وارد روستاي او ميشوند. عدهاي از آنان به سركردگي يك افسر عراقي به خانه او ميآيند. ننه خضيره براي آنها نان ميپزد و نانها را سمي ميكند و خود نيز از نانهاي سمي ميخورد و همراه با عراقي ها كشته ميشود. اين نمايش بر اساس يك داستان واقعي نوشته شده است.» از جمله آثار شاخص ديگر در اين دوره ميتوان به نمايش «مظلوم پنجم» به نويسندگي و كارگرداني «رضا صابري» اشاره داشت كه در سال 1362 در دومين جشنواره تئاتر فجر به اجرا در آمد و مورد توجه و استقبال قرار گرفت. داستان نمايش «مظلوم پنجم» از اين قرار است: «عباس ذوالفقاري، عكاس جبهه و جنگ، به دوستش كه كارگردان تجربه گر و برجسته تئاتر است پيشنهاد ميكند تا آثار عكاسي او را كه بر اساس كند و كاوش در حول زندگي هم اسم و هم كنيه اي بهنام «شهيد عباس ذوالفقاري» گرفته است به نمايش درآورد. كارگردان پيشنهاد ذوالفقاري را به سبب تجربه اي نو در عرصه تئاتر ميپذيرد و وقتي در اين بستر پيش ميرود با پنج عباس روبه رو ميشود كه هر كدام آيينه اي هستند رو در روي هم...» نمايش فوق با ساختاري منسجم، ضمن به كارگيري تمامي عوامل و امكانات نمايشي آن دوره، به نوعي رويكرد تبليغي، حماسي و تهييج كننده را مد نظر قرار داده بود. ب- ادبيات نمايشي پس از جنگ پس از پايان جنگ و برقراري آتش بس و در پي آن ايجاد آرامش اجتماعي در كشور، به نظر ميرسيد فضا و موقعيت لازم براي نگاهي ديگرگون و متفاوت به جنگ، فارغ از جنبه هاي تبليغي و تحريك كننده فراهم شده است. اما تا سال 1372 و برگزاري اولين دوره «مسابقه نمايشنامه نويسي دفاع مقدس»، خبر چنداني از رويكرد متفاوت و متناسب با سالهاي پس از جنگ در ادبيات نمايشي اين دوره مشاهده نمي شود. البته نگارنده به صراحت نميتواند چنين ادعايي را داشته باشد چرا كه در درجه اول ممكن است فقدان اخبار و اسناد پژوهشي در اين خصوص باعث ايجاد چنين برداشتي از اين دوره شده باشد و در درجه دوم نگارش و اجراي نمايش هايي مانند «عطا سردار مقلوب» نوشته و كار «عليرضا نادري» در سال 1371 و در «هفتمين جشنواره تئاتر دانشجويان»، نشان از وجود رگه هاي مضمونيِ متفاوت از جنگ، در چنين دورهاي است. «عليرضا نادري» كه خود از جوانان نسل جنگ بوده و در جبهه نيز حضور داشتهاست در نمايشنامه «عطا سردار مقلوب» با نگاهي انتقادي به شرايط رزمندگان و سرداران زخم خورده زمان جنگ، در حال حاضر ميپردازد: «عطا رزمنده جانبازي است كه روزگاري يكه تاز ميدان هاي نبرد بوده و اكنون در آسايشگاهي به روزمرگي رسيده است. او مدام در گذشته خود سير ميكند و ...» هرچند پيش از اولين دوره «مسابقه نمايشنامه نويسي و جشنواره تئاتر دفاع مقدس» جشنواره هايي با رويكرد به جنگ و دفاع مقدس، برگزار شده بود اما ميتوان رويكرد جدي و قابل توجه و البته مورد استناد به مضامين متنوع و متفاوت جنگ را در آثار «مسابقه نمايشنامه نويسي و جشنواره تئاتر دفاع مقدس» جستجو كرد. در مقاله حاضر، به منظور ارايه بررسي دقيق و قابل استناد در خصوص مضامين بهكار رفته در آثار ادبيات نمايشي جنگ، پس از مراجعه به اسناد مكتوب در زمينه آثار برگزيده دوره هاي مختلف «مسابقات نمايشنامه نويسي و جشنواره
هاي تئاتر دفاع مقدس»، شامل متن نمايشنامههاي چاپ شده و شناسنامه نمايشنامههاي اجرا شده در يازده دوره جشنواره، به تقسيم بندي كلي از مضمونهاي مورد توجه نويسندگان آثار جنگ اشاره ميشود. با بررسي متن و خلاصه داستان بيش از 250 اثر مكتوب نمايشي، برگزيده در «مسابقات نمايشنامهنويسي و جشنوارههاي تئاتر دفاع مقدس»، موارد ذيل به عنوان مضامين و رويكردهاي اصلي آثار ذكر شده مورد شناسايي قرار گرفت. لازم بهذكر است كه برخي از آثار بررسي شده، داراي تركيبي از مضامين عنوان شده هستند كه در اين رابطه، مضمونِ اصلي اثر مورد توجه قرار گرفتهاست. نگاه تبليغي و تهييجي به جنگ در خصوص «نگاه تبليغي و تهييجي به جنگ» همانطور كه پيشتر مطرح شد اين مضامين مربوط به زمان جنگ بود. اما در برخي آثار پس از جنگ نيز شاهد نگاه برخي نويسندگان به اين مضمون از جنگ هستيم. بهطور مثال در نمايشنامههاي «غزلواژه قصد» نوشته «عزت الله مهرآوران» چاپ شده در دومين جلد از مجموعه ي «تئاتر مقاومت»؛ «از بيناميهاي عشق» نوشته «محمدرضا آريانفر» چاپ شده در سومين جلد از مجموعه «تئاتر مقاومت»؛ «فتح الفتوح» نوشته «نصرت الله سيافي» و «مسافر» نوشته «مسعود سميعي» اجرا شده در اولين «جشنواره تئاتر دفاع مقدس» هر چند مضمون دوم از فهرست فوق، يعني روايت ايثار و مقاومت نيز مد نظر بوده است اما به نظر ميرسد رويكرد اصلي نويسنده وجه تبليغي و تهييجي جنگ باشد. روايت ايثار، مقاومت و شهادت طلبي ( نگاه تاريخي و مستند به جنگ) اما «روايت ايثار، مقاومت و شهادت طلبي» و «نگاه مستند به وقايع جنگ»، نسبت به رويكرد اول، پس از جنگ مورد استقبال بيشتري قرار گرفت. به طوري كه از اولين دوره «مسابقه نمايشنامهنويسي و جشنواره تئاتر دفاع مقدس» تا آخرين دورهها در سالهاي اخير، هنوز چنين رويكردي قابل مشاهده است. بهطور مثال در نمايشنامههاي «ترانه خاكستر» نوشته «رامين محرابي»؛ «چهار خاطره از جنگ» نوشته «مسعود سميعي»؛ «ماه گرفتگي» نوشته «مسعود صباح»؛ «نسيم حضور» نوشته «نادر برهاني مرند»؛ «سقوط سايهها» نوشته «عبدالحي شماسي»؛ «خاكستري چون دود» نوشته «نجات ميرزايي» كه در دورههاي اوليه «مسابقه نمايشنامهنويسي و جشنواره تئاتر دفاع مقدس»، بين سالهاي 1372 تا 73 ارايه شده اند و نمايشنامه هاي «تكرا» نوشته «محمود نقيبيان»؛ «شب و بچه ها» نوشته «محسن گودرزي»؛ «شبهاي حرم» نوشته «محمد مهدي خاتمي»؛ «قصر شيرين» نوشته «حسين شمس»؛ «خاطرات روزگار از دست رفته» نوشته «اسدالله اسدي»؛ «ستاره» نوشته «عبدالرضا سواعدي» كه همگي در دهمين جشنواره تئاتر دفاع مقدس، سال 1382 به اجرا در آمدهاند، نگاه مستند به دوران جنگ و نمايش ايثار و شهادت طلبي رزمندگان در اين دوره ده ساله همچنان مشاهده ميشود. مهاجرين جنگي و مسايل مربوط به اردوگاه آوارگان توجه به مضامين مربوط به «مهاجرت و مهاجران جنگي» البته بيشتر از مضمون وابسته به آن يعني «شرايط اردوگاه آوارگان»، مورد توجه قرار گرفتهاست. دليل آن نيز شايد به موقعيت نمايشي و رويدادگاه اين آثار برميگردد. «مهاجرت» معمولا در شرايط پرتنش جنگي اتفاق ميافتد و همواره درگيري ميان موافقان و مخالفان مهاجرت و جلاي وطن وجود دارد كه اثر را جذّاب كرده و درام را شكل ميبخشند. اما در آثار معدودي كه به مسايل مربوط به «اردوگاه آوارگان» پرداخته اند، به دليل فقدان فاكتورهاي دراماتيك لازم، شاهد اثر قابل ملاحظه اي نيستيم. در خصوص مورد اول يعني مهاجرت و جلاي وطن ميتوان به اين آثار اشاره كرد: «نخل و كوسه» نوشته «ناصح كامگاري»، «گل شيپوري» نوشته «محمد رضا عباسي امجد» سالهاي73-1372، «يك شب تا صبح» نوشته «سعيد بهروزي»؛ «كوسه» نوشته «احمد مرادي»؛ «چرخ چوبي بهانه گير» نوشته «فرزاد صفدري» و «روي صحنه» نوشته «حسين مختاري». در خصوص مورد دوم يعني اردوگاه آوارگان نمايشنامه «شكسته بخوان» نوشته «علي رويينتن» قابل ذكر است. پايان جنگ و عدم پذيرش شرايط جديد ( حسرت بازماندگان جنگ) مضمون «پايان جنگ و عدم پذيرش شرايط جديد» و همچنين سير در خاطرات خوش گذشته جنگ را شايد بتوان مضموني خاص شرايط جنگي كشور ما و رزمندگان دفاع مقدس دانست. چرا كه اساساً جنگ و شرايط جنگي در نگاهي عام، منفور و غير قابل تحمل است، اما شرايط خاص و روابط و آداب متفاوتي كه در 8 سال جنگ در جبهه ها به وجود آمد باعث شد تا فرهنگ دلنشين و زندگي شيرين، فضاي پر تلاطم جنگ را نه تنها قابل تحمل كند بلكه عده اي زيادي را مجذوب حضور در چنين موقعيتي نمايد. به طوري كه عدهاي از رزمندگان، حاضر نبودند حتي براي مدت كوتاهي از فضاي جبهه دور شده و تن به زندگي شهري بدهند. عدهاي هم كه به ناچار پا به پشت جبهه و شهر خود ميگذاشتند دلشان در هواي جبهه ميتپيد. بنابراين كاملاً طبيعي بود كه شرايط روحي چنين افرادي با پايان جنگ، در هم بريزد و آنان را در حسرت روزهاي آفتابي جنگ گرفتار سازد. توجه به چنين مضموني نيز از سوي نمايشنامهنويسان جنگ البته طبيعي و منطقي به نظر ميرسيد هر چند در اكثر آثار خلق شده با اين مضمون، نوعي درونگرايي، آرمان خواهي و گاه جنگطلبي در شخصيتهاي اصلي به چشم ميخورد كه تنها بهوسيله مخاطباني كه با حال و هواي جبهههاي جنگ آشنا بودند قابل درك بود. اين امر البته نوعي ضعف در چنين آثاري به حساب ميآمد چرا كه مخاطبين اين گونه نمايشها را خاص و محدود ميكرد. از جمله اين آثار ميتوان به نمايشنامههاي «بوي خوش جنگ» نوشته «عبدالرضا حياتي»؛ «آواز پر جبرئيل» و «عاشق ترين روزگار» نوشته «سعيد تشكري»؛ «آنسوي روياهاي من»، «محمد رضا آريان فر» كه اكثر اين آثار در دورههاي اوليه «جشنواره تئاتر دفاع مقدس 74-1373» ارايه شدهاند، اشاره كرد. عوارض و طبعات منفي جنگ ( آثار ضد جنگ) «عوارض و طبعات منفي جنگ»، از مضامين پر طرفدار و البته جذاب و به قولي مملو از موقعيتهاي دراماتيك بود كه از اولين دوره «مسابقه نمايشنامهنويسي و جشنواره تئاتر دفاع مقدس» مورد توجه قرار گرفت. اين رويكرد به دليل جنبه اعتراض گونه اش به رويه منفي جنگ و ايجاد تضاد و تنش مناسب در اثر، شرايط و موقعيت جذاب و دراماتيكي ايجاد ميكرد كه هم مورد توجه نمايشنامه نويسان جنگ بود و هم مورد اقبال مخاطبان قرار ميگرفت. در اين خصوص البته توجه و تشويق مسئولان جشنواره و هيئت هاي انتخاب در مواجهه با اين آثار نيز بي تاثير نبود. به طور مثال، توجه غير قابل تصور نسبت به نمايشنامه «با من مثل دريا» نوشته «محمد جواد كاسه ساز» در اولين دوره جشنواره تئاتر دفاع مقدس 1373 را نميتوان در رويكرد ساير نمايشنامهنويسان در دورههاي بعدي به چنين مضموني بي تاثير دانست. در نمايشنامه «با من مثل دريا» «افسانه، همسر امير، رزمندهاي كه دچار موج گرفتگي شده و گرفتار ذهنيات خود از زمان جنگ است به دليل مشكلات روحي امير، ابتدا وي را ترك كرده و در تنهايي رهايش ميكند اما پس از گذشت زماني به صورت فرشتهاي سراپا سفيد باز ميگردد و به همراهي با امير دل ميبندد.» از نمايشنامههاي ديگري كه به چنين مضموني اشاره داشتند ميتوان به اين موارد اشاره كرد: «انتظار با بوي نرگس» نوشته «زينت صالح پور»؛ «مرواريد» نوشته «عبدالحي شماسي»؛ «پيراهن هزار يوسف» نوشته «عليرضا حنيفي»؛ «اسماعيل اسماعيل» نوشته «جمشيد خانيان»؛ «خداي عشق» نوشته «محمد احمدي»؛ «گفتگوي بي پايان ستاره با مادرش» نوشته «محمد چرمشير»؛ «از علقمه تا خرمشهر» نوشته «محمد رضا پشنگيان» و... بازسازي و جبران عوارض و خرابيهاي جنگ «بازسازي و جبران عوارض و خرابيهاي جنگ»، مضموني است كه عموماً در تركيب با مضامين ديگر به كار رفتهاست. در مواردي هم آثاري با رويكرد بازسازي به سمت شعار زدگي و سفارشي بودن رفتهاند. تا آنجا كه جنبه تعهد و حفظ ارزشها براي نويسنده بيشتر از جنبههاي دراماتيك در اثر خود نمايي ميكند. نمايشنامههاي «دارچنار» نوشته «شهرام كرمي»؛ «ئيواران» نوشته «محمد رضا فرهنگ» و «تپه افلاك» اثر نويسنده مقاله، كه در سالهاي اوليه جشنواره به اجرا در آمدهاند با اين مضمون نوشته شدهاند. پاكسازي و تفحص پيكر شهدا مضمون «پاكسازي و تفحص پيكر شهدا» نيز اگر چه عموماً با گريز به روزهاي جنگ و يادآوري خاطرات گذشته همراه بودهاست از مواردي است كه در سالهاي مياني برگزاري جشنواره تئاتر دفاع مقدس 1375 و با اجراي نمايش «نگين» نوشته «يعقوب صديق جمالي» مورد توجه قرار گرفت. در نمايشنامه «نگين»، «رزمندهاي به همراه گروهي به دنبال شهداي مفقود ميگردند. جنگ تمام شده است. تنها نشاني كه ممكن است از شهيدي كه به دنبالش ميگردند باقي مانده باشد يك «نگين» و احتمالاً «پلاك» است. رزمنده در يكي از گورهاي باقي مانده جسد يك عراقي را پيدا ميكند كه ظاهرا «نگين» شهيد مورد نظر را به همراه دارد.» اين مضمون در سالهاي بعد با نمايشنامههاي: «خاك سبز» و «كانال كميل» اثر نويسنده مقاله؛ «داغ دل جبهه» نوشته «عبدالرضا حياتي» و... دنبال شد. اسارت و مسايل مربوط به آزادگان پرداختن به مضمون «اسارت و مسايل مربوط به آزادگان» شايد پيش از همه در نمايشنامه «صبح غريب» نوشته «سيد مهدي شجاعي» اجرا شده در «سومين جشنواره تئاتر فجر» 1362 باز ميگردد، اما همانگونه كه پيشتر اشاره شد دو سال پس از پايان جنگ با ورود آزادگان به كشور و انتشار خاطرات و آثار مكتوب از وقايع اردوگاه اسرا و همچنين مواجهه آزادگان با شرايط جديد كشور اين موضوع مورد توجه افكار عمومي قرار گرفت. اما در زمينه پرداخت نمايشنامهنويسان جنگ به اين مضمون، ميتوان از نمايشنامه «ناگهان پنجره سرد» نوشته «ميلاد اكبر نژاد» اجرا شده در پنجمين جشنواره تئاتر دفاع مقدس 1377 و نمايشنامههاي «فرودگاه» نوشته «مرتضي داريوند نژاد»؛ «ماه لب ريخته» نوشته «محمد رضا آريانفر»؛ «مهمان سرزمين خواب» نوشته «چيستا يثربي»؛ «كيميا و زمين» نوشته «سعيد تشكري»؛ «جيم مثل جنگ» نوشته «محمدرضا عطايي فر»؛ «هميشه ماندگار» نوشته «حسن باستاني»؛ «معلمي به نام صفر» و «زنگ خاطرات نرگس» اثر نويسنده مقاله، نام برد. انتظار و مسايل مربوط به مفقودان مضمون «انتظار»، همواره و در همه دوران مورد توجه نمايشنامه نويسان با فرهنگهاي گوناگون و در جوامع مختلف بودهاست. اما در عرصه نمايشنامهنويسي جنگ در كشور ما مضمون «انتظار» با «مفقودين و شهداي بي نام و نشان» در آميخته است. در عرصه اجتماع، مسئله مفقودان پس از ورود آخرين كاروان آزادگان و نامشخص بودن سرنوشت بسياري از رزمندگان، يعني در حوالي سالهاي 73-1372 مورد توجه قرار گرفت. در اين دوران، انتظار بازگشت مفقودان در هيئت و شمايل اسير و يا جانبازي خارج از آمار صليب سرخ، به انتظار براي بازگشت پيكر شهيد و يا حتي نشاني از رزمنده مفقود شده تبديل گرديد. اين انتظار با گذشت بيش از دو دهه از پايان جنگ هنوز در برخي از خانواده هاي مفقودين قابل مشاهده است. اما پرداختن به موضوع و مضمون انتظار، ابتدا در نمايشنامههاي اجرا شده در دومين و سومين جشنواره تئاتر دفاع مقدس، سالهاي 75- 1374 مطرح شد. نمايشنامه هاي مورد نظر عبارت بودند از: «شبيه پدر»؛ «ئيواران» نوشته «محمدرضا فرهنگ» و «خاتون كربلا» نوشته «زينب عوض پور». در سالهاي بعد نيز چنين مضموني در آثار ديگري چون: «غوغاي عشق»؛ «زن و يك خانه تنهايي»؛ «آينه وقت آفتاب» نوشته «سعيد تشكري»؛ «قطار جنوب» نوشته «عليرضا حنيفي»؛ «قمري» نوشته «گلبرگ ابوترابيان»؛ «قيمت مسيح» نوشته «اسماعيل بايگي» و... مشاهده ميگردد. تقابل نسل جنگ و پس از جنگ «تقابل نسلها» يا درگيري ميان نسل حاضر در جنگ و نسلي كه پس از جنگ آمده و مطالباتي را از گذشتگان خود دارد از موقعيتها و شرايط نمايشي مناسبي است كه بهوسيله برخي از نمايشنامه نويسان جنگ مورد توجه قرار گرفتهاست. هرچند در اين خصوص، موقعيت، شرايط و جايگاه نويسنده در موضع گيري نسبت به هر يك از طرفين يعني نسل حاضر در جنگ و نسل پس از جنگ، بسيار مهم و تعيين كننده بوده است؛ چرا كه در كمتر اثري با اين مضمون، شاهد نگاه بيطرفانه نويسنده نسبت به هر دو گروه كه هر كدام خود را صاحب حق ميبينند و در صدد جبران مافات و حقوق از دست رفتهاند، هستيم. از جمله آثاري كه به نوعي با چنين مضموني نوشته شده اند، عبارتند از: «شبيه پدر» و «خاك معصوم» اثر نويسنده مقاله؛ «چرخ هشتم» نوشته «عليرضا حنيفي»؛ «سوسوي فانوس آويخته» نوشته «محمد كوهستاني» و... لازم به ذكر است كه در اكثر متون از اين دست، مضمون تقابل نسلها در تركيب با مضامين ديگري كه رويكرد اصلي نويسنده بوده مورد استفاده قرار گرفتهاست. نگاه تطبيقي جنگ با اسطوره، حماسه و مذهب «نگاه تطبيقي جنگ با اسطوره، حماسه و مذهب»، از رويكردهاي قابل توجه و متفاوتي بود كه به وقايع جنگ، ارزش و غنايي فوق العاده ميبخشيد. اساساً پيشينه غني فرهنگي ايران در زمينه اسطورههاي كهن و باستاني، ادبيات حماسي و سابقه طولاني در گرايش مذهبي، باعث ميشد كه هر رويداد و جريان مهمي، به طور ناخودآگاه ذهن جامعه و افكار عمومي را بهسوي حماسه، اسطوره و يا واقعه اي مذهبي در گذشته سوق دهد و ديدگاهي تطبيقي نسبت به شرايط روز، با واقعهاي در گذشته به وجود آورد. اتفاق بزرگي چون جنگ تحميلي نيز از آنجا كه سالهاي سال تمامي شئون جامعه را تحت تاثير قرار داده بود خود به خود ايجاب ميكرد تا چه در زمان جنگ و چه پس از آن، شخصيتهاي مهم و وقايع خاص و بهياد ماندني آن دوران، مورد مطابقت با چنين پيشينهاي قرار بگيرد. بنابر اين طبيعي بود كه چنين نگاه تطبيقي، به عرصه هنر و به خصوص نمايش راه پيدا كند و آثاري با اين رويكرد به جنگ شكل بگيرد. از اولين آثاري كه با رويكرد حماسي و اسطورهاي به نگارش درآمد ميتوان به نمايشنامه «شبي از شبهاي بهرام» نوشته «سمبل رحيمي» 1375 اشاره كرد. در اين نمايشنامه «يك جانباز موجي در جستجوي دغدغههاي درونياش، رابطهاي نزديك بين سرگذشت و ماجراهاي زندگي خود با بهرام چوبينه ميبيند. وي پي يافتن اين فصل مشترك است.» از ديگر نمايشنامههاي نوشته شده با اين مضمون ميتوان به موارد ذيل اشاره كرد: «آفتاب دشت» نوشته «نصرت الله صيافي»؛ «سياوش بهروايت من» نوشته «عليرضاغفاري»؛ «و غربتت را هيچ شعري نسرود» نوشته «فارس باقري» و «نقل در نقل» نوشته «اكبر قهرماني». «رويكرد تطبيقي و تلفيقي جنگ با وقايع مذهبي» بهخصوص واقعه كربلا نيز از مضاميني بود كه مورد توجه تعدادي از نويسندگان جنگ قرار گرفت. شايد در اين خصوص، اطلاق عنوان عاشورائيان به «جشنواره تئاتر دفاع مقدس» در سومين سال برگزاري (1375) بي تاثير نبوده باشد. هرچند پيش از اين نيز شاهد آثاري با چنين رويكردي به جنگ بوديم. عنوان عاشورائيان، گرچه به دليل همزماني برگزاري جشنواره با ايام محرم انتخاب شده بود اما به هرحال نشان از توجه و تمايل مسئولان جشنواره به سوق دادن نمايشها بهسمت و سوي تلفيق عاشورايي آثار جنگ داشت. از اولين آثار با چنين رويكردي ميتوان به نمايشنامه «شبيه پدر» اجرا شده در دومين جشنواره تئاتر دفاع مقدس 1374 اشاره داشت. در نمايش «شبيه پدر» «فرزند شهيدي كه سالها پيش، تعزيه خوان نقش علي اكبر بوده است بر سر تابوت پدر، با حضور روحاني او مواجه ميگردد. پدر از بازي شبيه حضرت عباس، شبيهي كه سالها آرزوي اجرايش را داشتهاست در سالهاي جنگ ميگويد و پسرش را بهجاي خود شبيه خوان علي اكبر ميداند.» از ساير نمايشنامهها با اين مضمون ميتوان به: «عكس يادگاري» نوشته «حسين محمدي»؛ «سوسوي پنهان ستارهاي كوچك» نوشته «محمدرضا بيگناه» و «تپه افلاك» اشاره داشت. نگاه از منظر جبهه مقابل «نگاه از منظر جبهه مقابل» نيز اگر چه در بيشتر موارد، نمودي تخيلي و غير واقعي داشته است اما از رويكردهايي است كه بهدليل تفاوت ديدگاه نسبت به جنگ، مورد توجه قرار گرفتهاست. از جمله اين آثار ميتوان از نمايشنامه «حلبچه» نوشته «مجتبي شعبان» 1375 نام برد. در اين نمايشنامه «يك سرهنگ خلبان عراقي بهخاطر عذاب وجداني كه از بمباران حلبچه به او دست داده است تصميم به خودكشي ميگيرد و اين درحالي است كه زن و فرزندش را هم به قتل رسانده و ديگر هيچ اميدي به زندگي ندارد.» در نمايشنامه «من زراره، عذره طاها هستم» نوشته «ميلاد اكبر نژاد» نيز چنين اتفاقي روي ميدهد: «زراره سربازي است عراقي كه روحيات و افكارش با جنگافروزان عراقي سازگاري ندارد. اجبار در خدمت سربازي كه او را از ديار و نامزدش دور ساخته، بههمراه احساساتي رقيق، او را به عصيان و فرار از جنگ ميكشاند و...» نگاه فانتزي، شاعرانه، جهان شمول و فرا واقعي اما «نگاه فانتزي، شاعرانه، جهان شمول و فرا واقعي به جنگ»، عليرغم تفاوت آشكاري كه نسبت به ساير آثار جنگ به لحاظ رويكرد ميتوانست داشته باشد، كمتر مورد توجه قرار گرفت. ريشهيابي و دلايل اين عدم استقبال، البته نياز به بررسي و تحقيق ديگري دارد اما به نظر ميرسد نگاه خاص و متفاوت جامعه ما به جنگ به عنوان دفاعمقدس از يك سو و عدم تسلط هنرمندان به زبان و ابزار خاص بياني براي ارايه چنين نگاهي نسبت به جنگ، در عدم رويكرد و اقبال به اينگونه از مضامين بيتاثير نبودهاست. با اين حال در طول سالهاي گذشته تلاشهايي هرچند كوچك در اين زمينه صورت گرفته است. نمايشنامه «فرشتهاي با بالهاي شكسته» نوشته «عبدالرضا حياتي» 1374 از اولين آثار در اين راستا بهحساب ميآيد. در نمايشنامه ذكر شده «فرشتهاي با بال شكسته در شهري كه مردمانش به دور از هم اما در يك جمع بهدنبال هدفي نامعلوم روز را شب ميكنند فرود ميآيد. فرشته در حقيقت سمبلي از بسيجيهاي گمنام است كه به ظاهر با حضورش آرامش خانوادهاي را بههم ميزند و...» از ديگر آثار نوشته شده با چنين مضموني ميتوان از نمايشنامههاي: «ربي هذا حجابي» نوشته «مسعود سميعي»؛ «شهادت در باره آن چوپان كه راست گفت» نوشته «ميلاد اكبر نژاد»؛ «آ. ج - 671 - 905» نوشته «شهرام نوشير» و ... نام برد. بهلحاظ اهميتي كه نسبت بهچنين رويكري احساس ميشود، لازم است اشاره شود كه «نگاه فانتزي، شاعرانه، فرا واقعي و جهان شمول به جنگ»، يكي از حلقههاي مفقوده در جريان تئاتر جنگ به حساب ميآيد كه در صورت توجه و عنايت به آن، بهطور قطع شاهد تحول قابل توجه در مضامين متون نمايشي جنگ خواهيم بود و اين امر بيشك توجه و اقبال مخاطب به تئاتر جنگ را هم در پي خواهد داشت. فهرست منابع اعرابي، جواد «نگاهي به تئاتر جنگ و شكلگيري تئاتر دفاع مقدس»، سايت فارسي بيبيسي. «تئاتر مقاومت، مجموعه نمايشنامه – جلد 1 تا 5» چاپ اول، بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس، تهران (78- 1373 ). ويژه نامهها و بولتن هاي روزانه يازده دوره جشنواره تئاتر دفاع مقدس ( 83-1373 ). سايت ايران تئاتر/ هنرمندان/ رضا صابري/ عليرضا نادري. سايت فارسي بي بي سي/ فرهنگ و هنر. سايت حماسه / پايگاه اطلاع رساني فرهنگ دفاع مقدس/ جشنواره هاي فرهنگي
در جنگ و
هنري/ تئاتر.
__________________
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389ساعت 14:2  توسط مرضیه عزیزی  | 

شخصيتهاي سياه و سفيد و رويكرد هنرمندان به نمايشنامه هاي دفاع مقدس



آقاي آستانه، ما در تئاتر دفاع مقدس با مسئلهاي به نام دو دسته شدن شخصيتها يا همان شخصيتهاي سياه و سپيد مواجهايم. آيا اين مطلق و غير مطلق بودن به دليل خط قرمزهايي است كه تئاتر دولتي يا مركز هنرهاي نمايي يا محل برگزاري تئاتر دفاع مقدس اعمال كرده يا خواست عوامل و دست اندركاران هنرمند است؟ اين مسئله بيشتر تحت تأثير شرايطي بود كه هنرمند سعي ميكرد در آن اثري با مفاهيم دفاع مقدس خلق كند. به عنوان مثال در سالهاي آغازين جنگ تحميلي كه تئاتر دفاع مقدس هم تقريبا همزمان با آن پا گرفت، هنرمند سعي ميكرد با كارهاي تهييجي و تبليغي و با سياه و سپيدي كامل، رزمندگان ما را در مقابل سپاه سپاه دشمن قرار دهد. آن كارها، كارهايي مقطعي بود كه در واقع بيشتر براي تبليغ حضور در جبهه به كار ميرفت ولي در سالهاي بعد مسايل مميزي كه امري بديهي و طبيعي است. چرا طبيعي؟ اين مسئله در همه جاي دنيا هم وجود دارد و همه فعاليتهاي فرهنگي تحت مميزي قرار دارند. مسئله مميزي هم به اين دليل بود كه ما ارزشهاي دفاع مقدس را با موضوعات فرعي و موضوعات كم تأثير زير سوال نبريم. يعني ملزم به حفظ و رعايت روح اصلي و واقعي فرهنگ دفاع مقدس باشيم. اما اين مسئله كه آدمها در تئاترها سياه سياه باشند يا سفيد سفيد در مميزيها مطرح نبود. به همين دليل در سالهاي آخر جنگ و بعد از جنگ آثاري را داريم كه شخصيتها را با پيرنگي از سياه و سفيد پرداخته است. اين مسئله در تئاتر بروز بيشتري دارد يعني شخصيتها نه آنقدر آسماني اند و غيرقابل دسترس و نه خيلي زميني و پلشت كه نتوانيم مفاهيم عاليه انساني را در او جستجو كنيم. ما در اين شخصيت پردازيها ميبينيم كه آدمها با تمام نقايص و اشكالاتي كه ممكن است براي هر انساني پيش بيايد پا در راههاي آسمان ميگذارند. اما به نظر من هنرمندان امروز با نگاه ديگري به شخصيتهاي واقعي دفاع مقدس نگاه ميكنند. قطعا هنرمندان در روزهاي دفاع مقدس نگاه و شرايط شان فرق ميكرد كه ما بايد با ديد ديگري به آنها نگاه كنيم. آن زمان شرايط اجتماعي و سياسي روز چنين ايجاب ميكرده اما بايد يك چيزي را مورد توجه قرار دهيم و آن هم حركت اصيل و درست انساني است كه دستاوردهاي مهم فرهنگي به همراه داشته است. ما نبايد اين مسايل را تحت الشعاع بعضي از دريافتهاي ذهني خود قرار دهيم و آن ارزشها را زير سوال ببريم. به نظر شما ايرادي كه الان در نمايشنامه ها وجود دارد چيست؟ در حال حاضر ايرادي كه در بعضي متنها وجود دارد اين است كه نويسنده ها براي خلق يك اثر نمايشي تلاش ميكنند با ذهنيتها و تخيلهاي زياد به سراغ موضوع دفاع مقدس بروند. اينكه اين ذهنيت و تخيل چقدر با واقعيت منطبق است بايد مورد بررسي قرار بگيرد. آيا فكر نمي كنيد كمي از اين مسئله به مميزي زياد در حوزه تئاتر دفاع مقدس برگردد؟ نه، اين مسايل بيشتر به اين برمي گردد كه اغلب نويسنده ها جنگ را درك نكرده اند و اغلب نسلهاي بعد از جنگ هستند. با اين حال او حق دارد در مورد دفاع مقدس بنويسد اما اين نوشتن و اين حق حتما بايد با مطالعه و با مراجعه به منابع تحقيق انجام بگيرد. با تخيل و دريافتهاي شخصي گاهي از حقيقت جنگ دور ميشويم. صحبت هاي شما درست است. اما بگذاريد در مورد مسئله موضوع شخصيت پردازي هاي سياه و سفيد مسئلهاي را بگويم. ما كماكان در تئاترمان اين دو دستگي در شخصيتها را ميبينيم. شخصيتهاي رزمنده ما آدمهاي بسيجي پاكي هستند كه مومنانه زندگي ميكنند و دست آخر هم شهيد ميشوند. يك كاراكتر سياه هم داريم كه هميشه حضور دارد و آخر سر نابود ميشود. آيا فكر ميكنيد با اين شكل كارها تمام مفاهيم ارزشي جنگ و بعد از آن قابل بيان باشد؟ خير. ببينيد ما مطلق گرايي نداريم اما اين اتفاقي است كه متأسفانه افتاده و در بسياري از آثار نمايشي تحت شرايط خاص برخي نويسندگان خلق شده است. اما واقع بينانه اش اين است كه ما اساساً مطلق گرايي در تئاتر نداريم. آدمها را بايد با چشم واقع نگارانه و واقعيت نگارانه بررسي كنيم. دليل ديگري كه براي بخشي از نويسندگان ما وجود دارد، اين است كه ما اساساً در فرهنگ نمايشي قبل از انقلاب تا كنون حتي در فيلم هاي سينمايي هم اين نگاه وجود داشته است. ما در سينماي دوره هاي گذشته آدمهايي را مي بينيم كه يا سياه سياه بودند يا سفيد سفيد. البته سينماي قبل از انقلاب ما سينماي ستاره ها بود طوري كه هميشه بايد يك ستاره خوب وجود ميداشت. اما بعد از انقلاب سينمايمان دچار اين تحول شد و به شخصيتهاي خاكستري روي آورد در گونه هاي تئاتري هم شاهد اين شخصيتهاي تئاتري هستيم ولي متأسفانه درتئاتر دفاع مقدس اين اتفاق نيفتاده. شما هم كه كار دفاع مقدس كرديد و هم جزو مسئولان برگزاري جشنواره ها بوديد براي ما توضيح دهيد كه چرا اين اتفاق افتاد؟ من معتقدم در دفاع مقدس «مطلقا» وجود ندارد. اتفاقا شما در سينماي دفاع مقدس بيشتر شاهد اين سياهي و سفيدي هستيد. ما درباره تئاتر دفاع مقدس صحبت ميكنيم. در تئاتر دفاع مقدس ما به جز يك برهه تاريخي و شايد چند سال بعد از دفاع مقدس اتفاقا شاهد تحولات عظيمي در نگاه نويسنده ها هستيم. اشكالي كه در نمايشنامه هاي دفاع مقدس وجود دارد اين نيست كه اينها را مطلق سياه ميبينند يا مطلق سفيد. اتفاقا نگاه واقع بينانه و واقعگرايانه اي دارند و اصلا مطلق نگري در كارشان وجود ندارد. پس ما آثار بسيار ارزشمندي داريم كه اين نگاهي كه ميفرماييد يعني مطلق نگري در آن ديده نمي شود و خيلي واقع بينانهتر نوشته شده، اما به نظر من اشكال كار نمايشنامه نويسي، به خصوص در سالهاي اخير، عدم دستيابي به منابعي است كه واقعيتهاي دوران دفاع مقدس را كاملا براي ما بشكافد و بازشناسي كند. اگر با دريافتهاي فردي سراغ نوشتن آثار بروم همه چيز را يك بعدي ميكنيم. اين يك بعدي نگري فقط به معناي شخصيت سياه و سفيد نيست. به معناي موضوع هم هست. ضمن اينكه من اعتقاد دارم نويسنده نمي تواند بهانه كند منابع كم داريم، چون ما به لحاظ تاريخي هنوز آنقدرها از دفاع مقدس فاصله نگرفته ايم. ما هنوز به منابع زنده دفاع مقدس دسترسي داريم. هنوز خوشبختانه يادگاران دوران دفاع مقدس زياد هستند. هنوز جانبازان دوران دفاع مقدس را در اطرافمان ميبينيم. اينها همه منابع خوب مطالعاتي و تحقيقاتياي هستند كه يك نويسنده را به اندازه كافي با واقعيتهاي دفاع مقدس آشنا ميكند. به اين قضيه از منظر ديگري هم نگاه كنيم و ببينيم چه دليلي وجود داشت كه جشنواره تئاتر دفاع مقدس ما كه كم كم داشت همپاي جشنواره هاي بين المللي پيش مي رفت از بين رفت. در حالي كه ما در اين جشنواره داشتيم به اسلوبها و قد و قواره هاي جهاني تئاتر مي رسيديم. آن هم با موضوع دفاع مقدس؟ معتقدم تئاتر دفاع مقدس با اين جشنواره به گونه اي از تئاتر فاخر و بالنده دست پيدا كرد و اغلب هنرمندان به خاطر حضور در آن متن توليد ميكردند و ما ميبينيم كه بسياري از هنرمندان بزرگ و برجسته ما در اين جشنواره حضور پيدا ميكنند. اما اين را هم بايد اذعان كنيم كه به هر حال آسيبهايي دامنگير اين جشنواره شده بود. بايد بپذيريم كه كمبود شناخت ما از دفاع مقدس در اين جشنواره به خوبي بروز پيدا كرده بود. ما واقعاً به پروژههاي تحقيقي فراواني نياز داريم كه آن آسيبها ديگر به سراغ تئاتر ما نيايد. اما اين به آن معنا نيست كه با تعطيل كردن يك جشنواره به سمت مرتفع كردن آسيبهاي آن برويم. خب مسلم است وقتي جرياني تعطيل شود ديگر آن از بين نميرود بلكه تا هميشه ادامه پيدا ميكند. علت تعطيلي اين جريان را به شكل برگزاري جشنواره واقعا نمي دانم و عليرغم شنيده هاي بسياري هم كه داشتيم مسئولان ميگفتند جشنواره اغنا كننده نبوده است. اما اين هم نبوده است كه با تعطيلي آن جريان تئاتر دفاع مقدس هم تعطيل شده باشد. بله اما كمرنگ شده است بله، البته خوشبختانه هنرمنداني هستند كه انگيزه بسيار قوياي براي توليد آثار دفاع مقدس داشته باشند. ما همچنان در ساير جشنواره ها و در اجراهاي عمومي ميبينيم كه هنرمندان آثارشان را ارايه مي دهند و پس از جشنواره تئاتر دفاع مقدس شاهديم در بسياري از جشنواره ها منطقهاي، استاني و سراسر كشور موضوعات تئاتر دفاع مقدس يكي از موضوعات بسيار قابل توجه هنرمندان است. مثلاً ما جشنواره تئاتر خرمشهر را داريم كه هنرمندان زيادي در آن حضور پيدا ميكنند كه الان آن جشنواره به تئاتر مقاومت تبديل شده است. اگر به اين جريان نگاه كنيد مي بينيد همين جشنواره استاني كم كم دارد به سمت بين المللي شدن هم پيش ميرود. ما امروز شاهديم كه هم اجراي عمومي پيشنهادهاي خوبي داريم. از آن جمله بنده كاري دارم كه خيلي از هنرمندان ديگر هم سعي كردند در زمينه آن كارهايي انجام دهند. خيلي از هنرمندان در اين سالها مثل آقاي آذرنگ رشد كردند كه اتفاقا بعد از جشنواره تئاتر دفاع مقدس يكي از بهترين هايي است كه ميبينم آمده و با جان و دل كار ميكند. حتي ميبينيم بعد از تعطيلي اين جشنواره اصرارش بيشتر شده و وقت بيشتري براي تئاتر دفاع مقدس ميگذارد. اينها نكات ارزشمندي است كه ميتواند قابل توجه باشد. اما با وجود اين اعتقاد دارم كاش جشنواره دفاع مقدس ادامه پيدا كند. هر چند كه برگزار كنندگانش گفته اند تعطيل نشده و كمي به مطالعات نياز دارد. البته به نظرم به اندازه كافي فرصت مطالعات فراهم بوده و به زودي بايد جشنواره دوباره راه بيفتد. ما هرچقدر در مورد دفاع مقدس كار كنيم و جشنواره بگذاريم و اجراهاي عمومي را رونق بدهيم و از نمايشنامه نويسها حمايت كنيم، ارگانهاي مختلف را به كار كردن در اين زمينه تشويق كنيم هنوز كم كار كردهايم. به دو دليل عمده يكي اينكه جامعه ما دين بزرگي نسبت به 8 سال دفاع مقدس دارد و دوم اينكه اين جريان به قدري عميق است كه تا سالها ميتوان از آن منابع ارزشمند استخراج كرد. شما در صحبتهايتان به حميدرضا آذرنگ اشاره كرديد. چند روز پيش با ايشان صحبت ميكردم و دل خوني از جشنواره تئاتر دفاع مقدس داشت. ميگفت در اين چند سال ما پولهاي خوبي به نويسندگان پيشنهاد ميكرديم كه براي كارهاي ما متن بنويسند اما توجهي نداشتند. شما علت اين قضيه را چه ميدانيد؟ بله من هم اين را شنيدهام كه بسياري از هنرمندان در سالهاي آخر جشنواره ناراحت بودند. اصلاً از اين مقوله گريزان شدند. من به اين مسئله اعتقاد ندارم. براي اينكه تا حد زيادي تعطيلي جشنواره تو ذوق خورده اما اشاره كردم كه به اندازه كافي زمينه هاي ديگري وجود داشت كه مي توانستند كار كنند و خيليها كار كردند. خود آقاي آذرنگ هم كار كرد. خيال روي خطوط موازي يكي از آنهاست كه فكر ميكنم يكي از ماندگارترين آثار دفاع مقدس است. ولي اينكه تعطيلي جشنواره انگيزه ها را كمرنگ كرد، معتقدم هنرمند براي كار در حيطه دفاع مقدس منتظر جشنواره و غيره نيست هر چند كه بسيار لازم و ضروري است. اما عامل اصلي و انگيزه واقعي هنرمند براي كار در اين زمينه ارزشهاي موضوعي است. بقيه چيزهايي است كه ميتواند به كمك هنرمند بيايد و هنرمند را مورد حمايت قرار دهد كه اين حمايت و كمك البته چيز بسيار لازم و ضروري ست. اما برخي دوستان معتقد بودند فضاي كار در آخرين دورههاي جشنواره خيلي خوب نبوده. خب، قطعاً در هر جشنواره اي مقداري دلخوري و فضاي بد وجود دارد. اما همين دوستان در جشنواره هاي ديگر مورد حمايت قرار گرفتند. در اجراهاي عمومي و... هم همينطور. اينكه برخي ميگويند از فرهنگ و جريان دلخور نيستند براي اين است كه جريان دفاع مقدس را دوست داشتند و سوء برداشت هم نكردند. اما ميبينيم كه آدمهاي غير مسئولي را سركار ميگذارند كه هيچ تخصصي در حوزه تئاتر ندارند... چرا؟ اين سوال به قدري سخت است كه من پاسخش را بلد نيستم. به نظرم ديگران بايد پاسخگوي قضيه باشند چون من بعد از دوره دهم جشنواره كه تا 12دوره برگزار شد، در جريان امور و برگزاري آن نبودم. دوره دهم در مشهد برگزار شد؟ از مشهد به بعد خيلي در جريان نيستم. دوره يازدهم در مشهد برگزار شد. دوره دهم در خوزستان بود كه به دليل وجود مشكلاتي كناره گيري كردم. از دفاع مقدس كناره گيري نكردم از برگزاري جشنواره كناره گيري كردم. به اين دليل كه بتوانم تجربياتي كه در ده دوره برگزاري جشنواره دفاع مقدس به دست آورده بودم را روي كار پژوهش و تحقيق متمركز كنم و در اين زمينه بتوانم منابعي توليد كنم تا مشكلات سر راه تئاتر دفاع مقدس را برطرف كنم. متأسفانه بعد از كناره گيري بنده تيم بعدي روند نگاهشان تغيير كرد و متأسفانه عليرغم مشكلاتي كه وجود داشت جشنواره خيلي پراكنده برگزار شد. فكر ميكنم كه اين جشنواره تعطيل نشده و دوباره با يك سري مطالعات دقيقتر به جريان سازي خود ادامه خواهد داد. شايد به اين دليل است كه شما دوست داريد اين اتفاق بيفتد ولي با واقعيت جور نيست؟ بله عميقاً دوست دارم كه دوباره راه بيفتد و اميدوارم اين اتفاق بيفتد. اوايل صحبتتان اشاره كرديد به آسيب شناسي اين قضيه آيا به نظر شما يكي از آسيب هايي كه به اين جريان وارد شد گذاشتن يك نفر با تخصص ديگر در يك موقعيت ديگر نبود؟ قطعا در هر كاري كه يك مدير غير متخصص مي آوريم آن كار دچار مشكل ميشود. اما مطمئن هستم كه مسئولان برگزاري جشنواره با جريان تئاتر دشمني نداشتند. عدم شناخت نيروهاي جديدي كه مسئوليت را به آنها واگذار كردند موجب اين اتفاق شد. واقعاً فكر ميكنم اگر تفكر نظامي هم پشت نظارتها بوده باشد مغرضانه نبوده است. فقط مطالعه نشده بود و آدمهايي راگذاشتند كه نتيجهاش را هم ديديم. خب؛ با توجه به اين صحبتها آيا ما ميتوانيم بگوييم تئاتر دفاع مقدس به يك ژانر هنري تبديل شده است؟ به نظرم اين مسئله فقط تقسيم بندي موضوعي است، اما تئاتر دفاع مقدس تئاتري نيست كه بخواهد در يك شيوه اجرايي خاص بگنجد به نظر من همه سبك ها و شيوه هاي اجرايي تئاتر جهان را ميتوان دستمايه اجراهاي تئاتر دفاع مقدس قرار داد. پس اين تقسيم بنديها فقط به لحاظ موضوعي است و من معتقدم تئاتر دفاع مقدس گونهاي تئاتر شناور است كه ما از خصوصيات و مختصات ژانرهاي مختلف تئاتري ميتوانيم در آن استفاده كنيم. بررسي تئاتر دفاع مقدس نياز به زمان طولانيتري دارد تا با ذكر نمونههاي مختلف و جريانهاي مختلف، مرور و مطالعهاي از جريانهاي پيش آمده داشته باشيم تا بعد به يك نتيجه برسيم كه چيزي كه ما از آن صحبت ميكنيم تبديل به يك ژانر شده است يا نه؟
__________________
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389ساعت 11:0  توسط مرضیه عزیزی  | 

گذر از خط و مرز در وادي تئاتر



---------------------------------------------

بررسي مفهوم ايثار و شهادت در ايران و جهان با تكيه بر 8 سال دفاع مقدس در گفت و گو با نصرالله قادري
بعد از پايان جنگ، پتانسيل ويژهاي وارد تئاتر شد آيا تا كنون از اين شرايط استفاده مناسبي صورت گرفته است؟ تئاتر دفاع مقدس، از دوران جنگ وجود داشت، جنگي كه به ما تحميل شده بود. بعد از سالهاي دفاع مقدس اين نوع تئاتر وارد فاز جديدي شد؛ اما متأسفانه امكانات لازم در اختيارش قرار نگرفت تا بتواند كار ادامه پيدا كند. يكي از معضلات آن نداشتن سالن ثابت براي اجراي تئاتر در اين زمينه است. دوم، نداشتن هنرمندان ثابت كه در اين زمينه كار كنند. همچنين به دليل اينكه متأسفانه گروهي وارد اين مسئله شدند، از نام دفاع مقدس بهره بردند، براي خودشان نامي اندوختند و بعد، از اين جريان خارج شدند و در مقابل آن قرار گرفتند. براي همين پيشرفتي كه ما از تئاتر دفاع مقدس انتظار داشتيم خوب صورت نگرفت. گروهي معتقدند راهاندازي جشنواره دفاع مقدس، عاملي براي رشد اين نوع تئاتر بودهاست. آيا اين جشنواره موفق بود جايگاه دفاع مقدس را حفظ كنند يا هنرمنداني كه در آن حضور پيدا كرده بودند.؟ بدون ترديد اگر جشنواره دفاع مقدس نبود، به همين جايگاهي كه امروز وجود دارد، نميرسيد. اما چنين چيزي هم در حقيقت مسئله وجود نداشته است. اگر بيايند و بگويند در دورههاي اوليه برگزاري اين جشنواره هيئت مميزي چه گروههايي بودهاند و آيا اين هيئت به چنين برنامهاي باورمند بودهاند يا خير؟ آن وقت ميشود تأثير آن را مورد بررسي قرار داد. به اعتقاد من از لحظهاي كه مميزان جشنواره وارد عرصه شدند، تعدادي از هنرمندان از اين جريان حذف شدند. چرا كه هيئت مميزي و هيئت تصميمگيران بخش آن، كساني بودند كه هنرمندان را براي كار كردن در اين زمينه انتخاب ميكردند و خيلي هم به اين جريان اعتقاد نداشتند. چه اتفاقي افتاد كه به قول شما هنرمندان از اين جريان دور ماندند؟ نوع سياستگزاريها بود يا رفتار؟ ببينيد، نوع رفتاري كه با هنرمند داشتند جريان تئاتر دفاع مقدس را به اين سمت كشاند. به دليل آنكه نميتوانستند از حقيقت جنگ و دفاع مقدس دفاع كنند. به همين جهت ميگويم اگر نام هيئتهاي مميزي مشخص شود، تمام قضيه مشخص ميشود كه چرا هنرمندان از اين جريان دور ماندند. از بحث جشنواره كه خارج شويم، ميخواهم ببينم چه اتفاقي افتاد كه ما در سال شاهد تعداد كمي از آثار اجرايي در اين حوزه هستيم؟ دليلش ساده است، تئاتر سفارشپذير نيست و بايد از دل هنرمند بجوشد. زماني كه هنرمند حقيقي و باورمند به اين اعتقاد را، سرخورده كردند و با اتهامهاي بسيار شديدي آنها را مواجه كردند، به صورتي كه با زندگيشان بازي ميشد؛ طبيعي است اين آدمها كنار ميكشند. ميشود مثال عيني آن بگوييد؟ بله، كساني كه در حوزه دفاع مقدس كار كردند، اتهامهايي كه به آنها زده شد بسيار وحشتناك بود. من از كسي نام نميبرم جز از خودم. من نمايشنامهاي در حوزه دفاع مقدس نوشتم كه تمام نامهاي مكتوب آن را دارم. حتي از شوراي انقلاب فرهنگي كه گفتند اين نمايشنامه در راستاي فرهنگ ايثار و شهادت است؛ اما گروهي اين نمايش را به عنوان ضد دفاع مقدس و خانواده شهدا معرفي كردند كه براي من بسيار دردسر آفريد و سالهاي زيادي درگير اين مسئله بودم. با توجه به اين كه سه سال پياپي بنياد مقدس اين متن را تأييد كرده بود. و نحوههاي ديگر كه اگر بررسي كنيد، متوجه ميشويد خيليهاي ديگر هم اذيت شدند. چرا در حوزه تئاتر دفاع مقدس تا اين حد خط و مرز گذاشته شده است و چرا اغلب هنرمندان با اين حوزه قهر هستند و به سمت آن نميآيند، حتي آنان كه اصلاً در اين حوزه فعاليت نكردهاند. بالاخره هنرمندان ما به عنوان شعار هم كه شده نامي از 8 سال دفاع مقدس ميبرند؟ چون كساني كه در اين حوزه كار ميكنند در مرحله اول با انگ دولتي بودن روبرو ميشوند. ميگويند شما آدمهاي دولتي هستيد. اين اولين انگ است. نميگويند شما پيرو يك مكتب هستيد يا بر اساس باورتان كار ميكنيد. ميگويند شما براي دولت و حكومت كار ميكنيد. در حالي كه اين دولت و حكومت است كه در راستاي اين ارزشها و اهداف كار ميكند. هنرمندان هم چون با مسئله سياست تقابلي ندارند فراري ميشوند. هنرمند ميخواهد هنرش را به كاملترين شكل ممكن ارايه بدهد و اين جداي از كار سياسي كردن است. چه راهكاري براي اين مسئله پيشنهاد ميدهيد، به هر حال در اغلب كشورهاي دنيا تئاتر دولتي است و دولتها خودشان را موظف ميدانند از تئاتر حمايت كنند. ضمن اينكه چرا اين حمايت دولتي تا اين حد براي هنرمندان ما دافعه دارد. به هر حال كاركردن براي مخاطب ايراني در راستاي اهداف نظام جمهوري اسلامي است و ما چندان هم خودمان را نميتوانيم از مردم و نظام بري بدانيم. شايد هم مسئله بر سر مخاطب است؟ ببينيد، اين كار نياز به مخاطب ندارد. دفاع مقدس مفهومي است كه شما در هر كجاي دنيا كه ارايه دهيد هيچ انسان آزادهاي آن را پس نميزند. اين يك انديشه آزادانه بشري است. براي اينكه انسان از خاكش، وطنش و اعتقادش دفاع ميكند. كجاي جهان اين مسئله رد ميشود؟ كدام آمار و برنامه ميگويد كه مخاطب خاص ميخواهد؟ اگر كار درست صورت بگيرد همه از آن استقبال ميكنند. اما متأسفانه اين باور را شكل دادهاند كه در اين حيطه، ما نياز به مخاطب خاص داريم. سوال اينجاست كه آيا در زمان 8 سال دفاع مقدس، آدمهاي خاصي به دفاع پرداختند؟ پس چطور است كه تمام مردم به نداي رهبر انقلاب پاسخ دادند و در جنگ شركت كردند؟ آيا بسيجيها آدمهاي خاصي بودند؟ آيا فقط مسلمانان در جنگ شهيد شدند؟ برادران كليمي، مسيحي، زرتشتي، و حتي برادران يهودي ما نيز در جنگ شهيد شدند، در اين مسئله مفهوم خاصي وجود ندارد. اما هميشه دغدغههاي مسئولان مخاطب خاص بوده، اما برخلاف اين انتظار هميشه مخاطب خاص به سمت تئاتر دفاع مقدس آمدهاند. چون آثار ارايه شده در حد شعار باقي ماند. به باور من، تئاتر دفاع مقدس مثل خود دفاع مقدس مظلوم است. چرا كه روي آن كار زيادي صورت نگرفت. هنوز هم كه هنوزه ما نميدانيم رزمندگان ما چه نقش مهمي در پيروزيها و شكستها داشتند. كدام كار تحقيقي روي آن صورت گرفته؟ كارهايي كه هست كجا ارايه شد؟ كارهايي كه هست بيشتر پروپاگاندا بود تا تفكر. به اين دليل است كه مهجور مانده است. فكر نميكنيد يكي از دلايل آن تكرار داستانهاي جنگ بود و زياد هم به هنرمند باز نميگردد؟ چون وقتي نگاه ميكنيم ميبينيم اغلب كارها از ساختار و درونمايه ساده و تكراري پيروي ميكنند. نه، ما در اين زمينه دورههاي مختلفي در اين زمينه داشتيم. يك دوره در زمان دفاع مقدس بود كه در ما در آثارمان از آن دفاع ميكرديم. دوره دوم، در دوران سازندگي رخ ميدهد، در اين دوره است كه ما به آن انتقاد ميگيريم. انتقادهايي كه خيلي صادقانه نيست. در دوره دوم خرداد به بعد ما مطلقاً از دفاع مقدس سوال ميكنيم. در اين دوره آثاري ميبينيم و شخصيت رزمندگاني روبرو ميشويم كه موجي شدهاند، شيميايي هستند و از روزگار عاصي هستند.در حالي كه اينگونه نيست برخي رزمندگان ما نه آنقدر معتقد ماندند و نه آنقدر بي قيد و بريده از روزگار. اين اشكالي ندارد، اما حقيقت قضيه گفته نشده است. به نظرم ما بسته به دوره و زمان بوده كه به جريان تئاتر دفاع مقدس باور داشتيم يا نداشتيم. چطور اين اتفاق افتاد آيا براساس فضاي سياسي بود؟ به طور قطع فضاي سياسي در آن تأثيرگذار بود. دوره فعلي را چطور ميبينيد؟ در اين دوره از حقيقت خوب، بد دفاع كردهايم. در اين دوره هم مانند دوران گذشته، هنرمندان اصيل را كنار گذاشتهايم و آنهايي كه فرصتطلب و شعارپرداز بودند مشغول شدند. اين مسئله چقدر به كاركرد تئاتر دفاع مقدس لطمه زده است؟ هيچ، دفاع مقدس يك مفهوم آسماني است كه متولي دارد و خودش نگهدارش خواهد بود. آيا با تمام كاري كه در طول تاريخ عليه حسينبن علي(ع) انجام شده، حتي مزارش را خراب كردند، توانستهاند اسطوره شهادت حسينبن علي(ع) را از بين ببرند؟ اگر توانستهاند پس ميشود دوران دفاع مقدس را هم از بين برد. بسياري از آثار نمايشي كشورهاي ديگر كه پس از جنگ نوشته شد و كار شد ماندگار شدند اما در كارهاي خودمان با آثار ارزندهاي روبرو نيستيم. به دليل اينكه به آنها سفارش داده نشده بود و كارها از دل نويسنده بيرون آمده بود. اينجا آثاري كه از دل نويسنده بيرون آمده بايكوت شده اما آثاري كه سفارشي بوده و شعاري و به ترفند روزگار، نوشته شده است و مخاطب هم با تمام هوشياريهايش آن را پس زده چرا كه از دل برنيامده تا بر دل بنشيند. رابطه فرم و محتوا در آثار دفاع مقدس بسيار متفاوت بوده علت چيست؟ اشكال اينجاست كه در دفاع مقدس(نه در كل تئاتر) فرم را نميشناسيم. در واقع نميدانيم اين مضمون با اين شكل همخواني دارد يا خير، آيا ما آنچه در دو بيتي ميگوييم ميتوانيم در رباعي پياده كنيم؟ ما اساساً در حيطه فنآوري و تكنيك فقير هستيم. پس اين مسئله بيشتر به نمايشنامهنويسان بازميگردد؟ در مرحله اول به نمايشنامهنويسان بازميگردد و در مرحله دوم نمونههاي خوبي داشتيم كه با وجود اينكه ضعف در آن وجود داشت، اجاره اجرا به آنها داده نشد تا آن نقصها برطرف شود و كار جلو برود. سالن اجرايي چطور؟ بله. نداشتن سالن هم ملاك است؛ اما اگر نويسنده اجازه كار داشت همانطور كه كارهاي ديگر را مينوشت و اجرا ميكرد، ميتوانست اجرا كند. امكان اجرا را به او نميدهند و اين نوع كارها در اختيار گروهي خاصي بوده و هست كه از آن استفاده ميكنند. اينكه اسم اين نوع كار را دفاع مقدس گذاشتند با مفهوم كلياش چگونه ارزيابي ميكنيد؟ حقيقت قضيه در ادبيات جهان اين است كه ما ادبياتي به نام پايداري، مقاومت و يك ادبيات دفاع و يك جنگ داريم. هيچ انساني از جنگ دفاع نميكند؛ اما از دفاع مقدسي كه به ما حمله شده دفاع ميكند. شما ببينيد جهان ميداند كه ما به عنوان يك كشور تازه انقلاب شده درگير جنگي شديم كه مظلومانه ما را هدف قرار دادند و خاك ما را اشغال كردند تا فرهنگ، مليت ما را از بين ببرند. ما ايستاديم و از خاك خودمان دفاع كرديم. آيا تئاتر دفاع مقدس توانسته خود را به يك ژانر يا يك مكتب تبديل كند؟ در حيطه هنر هرگز. نه در سينما و نه در تئاتر و نه در ادبيات. اما گروهي معتقدند ميشود اين را به يك ژانر تبديل كنند؟ شوخي ميكنند. ژانر مشخص است. ژانر تراژدي است، ملودرام است، كمدي است، چنين امكاني وجود ندارد. اما اينكه بتوانيم شيوه خاص نمايشنامهنويسي مانند شكسپير بنويسيم فرق ميكند. اما اينكه ژانر جديدي ابداع كنيم، شوخي است. اين گروه معتقدند كه تئاتر مقاومت پس از جنگ جهاني دوم در اروپا اتفاق به وجود آمد. ژانر بهوجود نيامد. بلكه مكتبي به نام اكسپرسيونيسم بهوجود آمد كه عليه جنگ بود. اما اين روند در تئاتر ما به اين صورت بهوجود نيامد؟ بله، چون به آن اجازه داده نشد. آن هم به دليل نگاه مميزها بود. چگونه؟ يك مميز، كاري را به مسئولان معرفي و القاء ميكند كه هنرمند عليه عامه باورها و انديشهها ايستاده. وقتي اين اتفاق رخ ميدهد، هنرمند هم زماني كه شرايط را اينگونه ميبيند. به سراغش نميرود. آيا ميشود با اين نوع تئاتر فرهنگسازي كرد؟ فرهنگ وجود دارد. چرا بايد دوباره فرهنگسازي كنيم. مگر زماني كه به ما حمله شد و امام درخواست حضور رزمندهها به جبههها را داد كسي دنبال فرهنگسازي بود؟ آن قدر درخواست زياد بود كه مجبور شدند نوبتبندي كنند. اين يعني فرهنگ، فرهنگ ربطي به دانش ندارد. اين در خون ما در طول تاريخ وجود داشته. اصرار براي فرهنگسازي چه معنايي دارد؟ اين كاركرد پروپاگانيسم تبليغاتي است كه تاريخ مصرف خواهد داشت. در واقع تئاتر دفاع مقدس بايد به سمت تئاتر فلسفي برود. فلسفه به معناي فلسفه را نميگويم يعني مخاطب را به تفكر وادارد. مانند آنكه رهبر انقلاب ميگويد ما مورد شبيهخون فرهنگي قرار گرفتيم و بايد از اين فرهنگ دفاع بكنيم. در نتيجه ميتوانيم در برابر هر پديدهاي ديگر بايستيم. در دين ما و قرآن چنين آمده است كه اگر بتوانيم از جهاد اصغر رهايي پيدا كنيم، هيچگاه از جهاد اكبر رهايي نخواهيم يافت. اين هم يك نوع دفاع است. آيا جشنوارههاي دفاع مقدس موفق عمل كردهاند؟ آنچه در شأن دفاع مقدس بوده است نه، اما تلاشهايي شده است كه در خور توجه است. و همين تلاشها آن را زنده نگه داشته. با اين حال سياستگزاريهاي غلط باعث خيلي از مسايل شده است. كار كردن تئاتر براي درآمد و شهرت نيست بلكه براي ذات خودش است و فرهنگ آن و همين سياستگزاري باعث شد تا تئاتر دفاع مقدس ضعيف بماند كساني كه به سمت جشنوارهها ميرفتند امكان اجرا نداشتند و به اين سمت ميرفتند يا ميگفتند كه مميزي در اين جشنوارهها براي درآمد است، در حالي كه اگر درست سياستگزاري ميشد اين نميشد. اما اين با صحبتهاي شما مغاير است در قسمتي ميگوييد، همين جشنوارها آن را زنده نگه داشته و در جايي ديگر ميگوييد همين جشنواره به آن ضربه زده است؟ به هرحال هر پديده زندهاي ميتواند بيمار باشد و ميتواند ضعفها و خوبيهايي داشته باشد. منكر اين قضيه نميتوان بود.
__________________
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389ساعت 10:59  توسط مرضیه عزیزی  | 

علل و اهداف رژيم بعث عراق در تهاجم به كشور جمهوري اسلامي ايران

خلاصه : در بررسي علل جنگ، به علل نزديك و دور اشاره ميكنند. شايد بتوان گفت كه علل دور در برگيرنده ياستراتژي و علل نزديك، تاكتيك را شامل ميشود. تجاوز عراق به مرزهاي كشور جمهوري اسلامي از هر دو مورد ذكر شده، تبعيت ميكند. با نگاهي گذرا به تاريخ روابط دو كشور در مييابيم كه همواره بر سر خطوط مرزيبين دو كشوراختلاف وجود داشته است. عهدنامه الجزاير (1985) شايدمحكمترين سند رفع اختلافات بين دو كشور ايران و عراق محسوب ميشود كه بر اساس آن، وضعيت مرزهاي زميني و آبي كاملاً روشن شد و دو كشور همسايه، متعهد شدند كه به مفاد آن احترام بگذارند.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389ساعت 5:56  توسط مرضیه عزیزی  | 

عملیات ثامن الائمه(ع)

 


در دورترین منطقه جنوب غربی ایران، جزیره ای به نام آبادان قرار دارد که از جنوب، آب های گرم خلیج فارس و از شمال و مشرق رودخانه های کارون و بهمنشیر و از غرب، اروندرود آن را در برگرفته اند. اروند رود – که تنها رودخانه قابل کشتیرانی در ایران است و تا پیش از جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، بنادر بزرگ و فعال خرمشهر و آبادان در مسیر این آبراه واقع بوده اند. آبادان را از عراق جدا می کند. تاریخ شهر آبادان با تاریخ صنعت کشورمان و به ویژه پالایشگاه آن گره خورده است.


محاصره شهر آبادان

پس از تجاوز عراق در 31 شهریور 1359 و اشغال سریع بخش هایی از خاک ایران، خرمشهر مهم ترین شهر بندری ایران، پس از 40 روز مقاومت دلیرانه، با خیانت آشکار لیبرال ها و منافقین، به دست دشمن افتاد. پس از سقوط خرمشهر، رژیم عراق در صدد برآمد تا جزیره آبادان را هم اشغال کند و تلاش کرد تا از طریق شرق کارون و شمال بهمنشیر وارد آبادان شود، زیرا عبور از این قسمت آسان تر از عبور از رودخانه کارون در جنوب خرمشهر بود. با چنین وضعیتی آبادان در یک محاصره 330 درجه ای قرار می گرفت و عبور از رودخانه بهمنشیر می توانست آن را با خطر جدی روبه رو کند. دشمن می پنداشت اگر بتواند از این رودخانه بگذرد، آبادان را برای همیشه از آن خود کرده است.

عراقی ها برای تصرف آبادان در 8 آبان 1359، در منطقه ذوالفقاری روی رودخانه بهمنشیر پل شناور نصب و با عبور دادن قسمتی از نیروهای خود، وارد جزیره آبادان شدند و از آن جهت منطقه ذوالفقاری را انتخاب کرده بودند که با استفاده از پوشش نخلستان ها بتوانند از دید رزمندگان اسلام دور مانده و به راحتی وارد شهر گردند.

عملیات ثامن الائمه (ع) گر چه به عنوان یکی از چهار عملیات بزرگ و برجسته در چارچوب سلسله تلاش هایی که برای آزاد سازی مناطق اشغالی انجام گرفت، به شمار می رود ولی این عملیات به منزله « نقطه عطف» و «حلقه واسط» برای انتقال استراتژی جنگ از وضعیت گذشته به وضعیت جدید بود. سردار محسن رضایی در این باره می گوید:

«عملیات ثامن الائمه(ع) نقطه عطف است و به عنوان مبداء آغاز استراتژی مرحله دوم جنگ است و یکی از نقاط اعتماد به نفس در استراتژی مرحله دوم، عملیات ثامن الائمه (ع) بود که حلقه واسط و مبداء تحول بود.»
رزمندگان اسلام شبانه سلاح بر دوش، پیاده و سواره به منطقه شتافتند و با جانبازی و فداکاری بسیار، چنان مقاومتی از خود نشان دادند که دلاوری ها و شجاعت های آنان در این منطقه به نام «حماسه ذوالفقاری» به عنوان برگ زرینی در تاریخ دوران دفاع مقدس به ثبت رسید. در این نبرد 280 نفر از نیروهای بعثی به هلاکت رسیده و 130 نفر به اسارت در آمدند و رزمندگان ایران توانستند از نفوذ نیروهای دشمن به شهر آبادان جلوگیری به عمل آوردند.

نیروهای عراقی بعداز این شکست، سعی کردند از طرف فیاضیه (بین ایستگاه 12 و خرمشهر) به سمت آبادان پیشروی کنند که در این منطقه نیز با مقاومت دلاورمردان اسلام مواجه و مجبور به عقب نشینی شدند. این عملیات تا 18 آبان 1359، ادامه داشت و سرانجام نیروهای بعثی از روستای نخلستان عبادی نیز پاکسازی و تا 4 کیلومتری شمال رودخانه بهمنشیر مجبور به عقب نشینی شدند.

بعداز این حماسه، جهاد سازندگی موفق شد، جاده ای در میان باتلاق های اطراف آبادان احداث کند. این جاده نیروهای دشمن را دور می زد و به جاده آبادان – ماهشهر وصل می شد. از طریق این جاده که به جاده وحدت معروف بود، تدارکات نظامی نیروهای ایرانی آسان تر و سریع تر انجام می گرفت.

به دنبال صدور فرمان امام خمینی (ره) در چهاردهم آبان 1359، مبنی بر این که :
«حصر آبادان باید شکسته شود»

نیروهای مسلح تمام تلاش و امکانات خود را برای شکستن محاصره آبادان به خاطر اجرای فرمان امام خمینی(ره) به کار بستند.

صدام که خود را ناتوان از تصرف آبادان می دید، بعداز یازدهمین نشست سران عرب در «امان» که در 6 آذر 1359، تشکیل شد، چنین گفت:
«ما نمی خواهیم کشورگشایی کنیم. ما فقط می خواستیم، تهدید ایران را از شهرهای خود دور سازیم!»

این گفته بیانگر ناتوانی عراقی ها در پیشروی، در خاک ایران بود.

مقام معظم رهبری در مورد تاثیر سخنان امام (ره) در نجات آبادان چنین فرودند:
«آبادان در معرض حمله و خطر بود، مثل خونین شهر، منتهی همین تاکید امام که تکلیف شرعی کردند که مبادا آبادان سقوط بکند، نیروهای رزمنده را که در آن جا بود، تقویت کردند. البته در آبادان سپاه آن روز برتر از ارتش بود. بعداً ارتش هم در آبادان مستقر شد و در یک مورد که نیروهای دشمن از بهمنشیر عبور کردند و وارد جزیره آبادان شدند، بسیج توده ای مردم و شرافت نظامی عده ای از نظامیان ما حماسه آفرید و عراقی ها را در جایی که واقعاً بیرون کردن دشمن از آن جا بسیار دشوار بود، کوبیدند. عده ای را کشته و تار و مار کردند و عده ای را به داخل رودخانه انداختند و عده ای هم که توانستند، فرار کردند. عامل اصلی در حفاظت از آبادان همان فرمان امام بود و داغی که از سقوط نیمی از خونین شهر در دل برادران وجود داشت.»


منطقه عملیات

منطقه عملیات ثامن الائمه (ع) در شرق رودخانه کارون و در حد فاصل شمال شهر آبادان وجنوب منطقه دارخوین قرار داشت و شامل سرپل دشمن به وسعت 150 تا 180 کیلومتر مربع می شد که در اشغال نیروهای عراقی بود. عوارض حساس منطقه، رودخانه کارون و دو جاده اهواز – آبادان و ماهشهر – آبادان بودند و عوارض مصنوعی منطقه نیز بیشتر شامل مواضع و استحکامات دشمن نظیر خاکریزهای متعدد، مواضع تانک، سنگرهای اجتماعی و انفرادی می شدند. با توجه به اهمیت دو پل قصبه و حفار برای دشمن که به منزله معبر و محل اتصال عقبه های او در شرق کارون بودند، مواضع واستحکامات فراوان و تعداد زیادی نیروی رزمی در این دو محور وجود داشتند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم خرداد 1389ساعت 14:52  توسط مرضیه عزیزی  | 

عملیات فتح المبین

«انا فتحنا لک فتحا مبینا»

img/daneshnameh_up/0/00/FathOperation01.jpg
       






با خاتمه یافتن
عملیات طریق القدس، تلاش برای اجرای عملیات بعدی به منظور جلوگیری از قدرت تصمیم گیری، تجدید سازمان و تقویت روحیه دشمن آغاز شد. در این شرایط که نیروهای رزمنده ابتکار عمل در جنگ و پشت جبهه را در دست داشتند، دو منطقه «غرب دزفول» و «منطقه عمومی خرمشهر» (غرب کارون) نظر فرماندهان نظامی را به خود جلب کرده بود که الزاما می بایست یکی از آن ها جهت اجرای عملیات انتخاب می شد. پس از مدت ها بحث و بررسی، فرماندهان نیروی زمینی ارتش، منطقه خرمشهر؛ و فرماندهان سپاه پاسداران منطقه غرب دزفول را برای انجام عملیات بزرگ آینده پیشنهاد کردند که سرانجام منطقه پیشنهادی سپاه به دلایلی همچون تناسب یگان های خودی با وسعت این منطقه، تناسب شرایط طبیعی این منطقه با رزم قوای پیاده و ... جهت انجام عملیات فتح المبین برگزیده شد.

طرح ریزی عملیات افتخار آفرین فتح المبین از اواسط آبان 1360 آغاز شد و پس از تلاش های مستمر و خستگی ناپذیر و انجام مشورت ها و هماهنگی های گسترده، میان فرماندهان نظامی، سرانجام طرح عملیاتی شماره 1 فتح المبین در اواخر دی ماه همان سال آماده شد. روز 13 بهمن 1360 در پی یک نشست مشترک بین فرماندهان عمده سپاه و ارتش طرح یادشده به یگان های عمده اجرایی ابلاغ و متعاقب دریافت اطلاعات جدید در 30 بهمن همان سال طرح اولیه بازنگری شده و طرح شماره 2 در 13 اسفند انتشار یافت.

این عملیات با مراجعه به قرآن کریم فتح نامگذاری شد و سرانجام در حالی که اشک شوق در چشمان کلیه حاضران مرکز فرماندهی جمع شده بود، در ساعت سی دقیقه بامداد روز دوشنبه 2 فروردین ماه فرمان آغاز حمله بزرگ و سرنوشت ساز فتح المبین به شرح زیر صادر شد:

بسم الله الرحمن الرحیم ، بسم الله القاصم الجبارین و یا زهرا

رزمندگان دلاور اسلام با دریافت پیام، عملیات حماسی و تاریخی فتح المبین را در شمال خوزستان آغاز کردند و از جنوب و شمال غربی شوش و غرب دزفول در چند محور با ارتش عراق درگیر شدند.

img/daneshnameh_up/9/97/FathOperation02.jpg
       




اهداف عملیات


- آزادسازی بخش وسیعی از مناطق اشغال شده، همچون سایت 4 و 5 رادار و ده ها روستای منطقه.
- انهدام دو لشکر عراق (10 زرهی و 1 مکانیزه).
- دست یابی به خطوط پدافندی مناسب و استفاده از حداقل نیروهای خودی در آن خطوط
- خارج کردن شهرهای شوش، اندیمشک و دزفول از تیررس آتش
توپخانه دشمن.
- دور کردن آتش موثر دشمن از جاده اهواز – اندیمشک.

منطقه عملیات
منطقه عمومی فتح المبین در غرب رودخانه کرخه واقع شده است و از شمال به ارتفاعات صعب العبور تی شکن، دالپری، چاه نفت و تپه سپتون؛ و از جنوب به ارتفاعات میشداغ، تپه های رملی و چزابه (شیب)؛ و شرق به مرز بین المللی (در شمال و جنوب فکه) منتهی می شود.
منطقه مزبور 2500 کیلومتر مربع وسعت دارد از لحاظ جغرافیایی ناهموار است و علاوه بر ارتفاعات یادشده، دارای تپه های ماهور بسیار و بعضاً غیر قابل عبور می باشد. این بلندی ها به دلیل پستی زمین در شرق کرخه، روی شهرهای شوش، هفت تپه و جاده اهواز – اندیمشک کاملا مشرف می باشند. ارتفاعات ابوصلیبی خات با 202 و 189 متر، کوه های برغازه، رقابیه تی شکن، کمر سرخ، تنگه ابوغریب و رقابیه، مراکز رادار، سایت 4 و 5، پادگان عین خوش و نقاط حساسی همچون دوسلک و سه راهی
قهوه خانه از عوارض مهم منطقه عملیاتی فتح المبین بودند.
جاده های آسفالته
دزفول به دهلران، عین خوش به چم سری، جاده تنگه ابوغریب، جاده امام زاده عباس به چاه نفت و پل های احداث شده روی رودخانه های چیخواب و دویرج نیز از مهم ترین راه های مواصلاتی منطقه محسوب می شدند.

img/daneshnameh_up/b/b3/FathOperation03.jpg
       



استعداد دشمن
مسئولیت
پدافند از منطقه غرب دزفول به عهده دو لشکر 10 زرهی و 1 مکانیزه ارتش عراق بود و به تناسب میزان هوشیاری دشمن و آگاهی از عملیات نیروهای ایران، براستعداد آن ها افزوده می شد. در مجموع، تمامی یگان هایی که قبل از شروع عملیات، در منطقه مستقر بودند؛ و نیز تمام یگان هایی که حین عملیات وارد منطقه شدند، عبارت بودند از:
- لشکر 10 زرهی؛ شامل: تیپ های 17، 42، 51 و 60 زرهی، تیپ 24 مکانیزه، تیپ های 55، 99، 423 و 505 پیاده.
- لشکر 1 مکانیزه؛ شامل: تیپ های 34 و 51 زرهی، تیپ های 1 و 27 مکانیزه، تیپ های 93، 96، 109 و 426 پیاده.
- لشکر 3 زرهی ؛ شامل: تیپ های 6 و 12 زرهی، تیپ 8 مکانیزه.
- لشکر 6 زرهی؛ شامل: تیپ 25 مکانیزه.
- لشکر 9 زرهی؛ شامل: تیپ 14 مکانیزه و تیپ های 35 و 43 زرهی.
- لشکر 7 پیاده: شامل: تیپ های 19 و 38 پیاده.
- یگان هایی با ماموریت های ویژه: تیپ های 10، 11، 12، 13، 14، 15، 19، 603، 604، 605.
- تیپ های مستقل: تیپ مکانیزه گارد ریاست جمهوری، تیپ 10 زرهی، تیپ های 91 و 92 پیاده و تیپ 5 گارد مرزی
کماندو: 9 گروهان
- توپخانه: 4 گردان از لشکر 10، 4 گردان از لشکر 1، 3 گردان از لشکر 3، گردان 217

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم خرداد 1389ساعت 13:50  توسط مرضیه عزیزی  | 

عملیات بیت المقدس


 
منطقه‌ي‌ عملياتي‌ بيت‌ المقدس‌ با 5400 كيلومتر مربع‌ وسعت‌، ازشمال‌ به‌ كرخه‌ي‌ نور و هويزه‌، از جنوب‌ به‌ شط‌ العرب‌ و خرمشهر، ازشرق به‌ رود كارون‌ و از غرب‌ به‌ هورالعظيم‌ و دژ مرزي‌ عراق، محدودمي‌گردد. عوارض‌ مهم‌ و نقاط‌ حساس‌ و استراتژيك‌ منطقه‌ عبارت‌اند از: بندر خرمشهر، اروند رود، جُفير، كرخه‌ي‌ نور، جادّه‌ي‌ آسفالته‌ي‌اهواز ـ خرمشهر، رودخانه‌ي‌ كارون‌.

مهم‌ترين‌ نقطه‌ي‌ اين‌ منطقه‌ي‌ عملياتي‌، خرمشهر است‌ كه‌ يكي‌ ازشهرهاي‌ زيباي‌ جنوب‌ بوده‌ و جزء بزرگ‌ترين‌ بنادر خاورميانه‌ و خليج‌فارس‌ به‌ حساب‌ مي‌آيد. اين‌ بندر مي‌تواند كشتي‌هاي‌ بزرگ‌ِ اقيانوس‌پيما را پذيرا شود و با داشتن‌ سيزده‌ اسكله‌ (قبل‌ از جنگ‌) نقش‌ويژه‌اي‌ را در بازرگاني‌ِ منطقه‌ ايفا مي‌كرد. اين‌ شهر به‌ دليل‌ داشتن‌موقعيت‌ سوق الجيشي‌، فوق العاده‌ مورد توجه‌ استعمارگران‌ بوده‌ و تاكنون‌ چند بار به‌ اشغال‌ قواي‌ خارجي‌ در آمده‌ است‌.

رزمندگان‌ اسلام‌براي‌ آزاد سازي‌ اين‌ شهر مهم‌، عمليات‌ بيت‌ المقدس‌ را كه‌ بزرگ‌ترين‌عمليات‌ درون‌ مرزي‌ است‌ در سه‌ مرحله‌ انجام‌ دادند. اين‌ عمليات‌، اوج‌ ذلت‌ دشمن‌ و روحيه‌ي‌ تجاوز گرانه‌ او را به‌نمايش‌ گذاشت‌ و در عين‌ حال‌، سر فصل‌ جديدي‌ از شيوه‌هاي‌ خاص‌جنگ‌ مردمي‌ و تاكتيك‌هاي‌ منحصر به‌ فرد آن‌ را در دفاع‌ مقدس‌ گشود.تحليل‌ گران‌ نظامي‌ سياسي‌ غرب‌، نتيجه‌ فتح‌ خرمشهر را ايجاد عدم‌ثبات‌ در كشورهاي‌ ميانه‌رو خليج‌ فارس‌ بر شمردند. جنگ‌ رواني‌دشمن‌ با هدايت‌ مستقيم‌ غرب‌، عليه‌ ايران‌ آغاز شد كه‌ هدف‌ از آن‌،متوقف‌ كردن‌ رزمندگان‌ اسلام‌ بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم خرداد 1389ساعت 12:45  توسط مرضیه عزیزی  | 

عملیات پدافندی خرمشهر 31/6/1359

 

تصرف و اشغال خرمشهر به لحاظ اهمیت ویژه از نظر سیاسی و جغرافیایی در طول هشت سال دفاع مقدس توسط عراق ، نقطه عطف حملات عراق بوده است. نیروهای عراقی در محور شلمچه خرمشهر در حالی که توانایی کافی جهت عبور از رودخانه و حرکت در خشکی را داشتند ، با استفاده از امکانات خود توسط لشکر 5 مکانیزه و 3 زرهی ، تیپ های 26 زرهی و 15 مکانیزه در روز 31 شهریور ، هجوم گسترده ای را به طرف خرمشهر آغاز کردند. این هجوم همراه با حمایت هوایی و آتش توپخانه بود که تمام مناطق خرمشهر را مورد حمله قرار داد.
یگان هایی از لشکر 92 زرهی از جمله گردان 151 با رشادت سرگرد شهید مصطفی کبریائی همراه عناصری از سپاه پاسداران و نیروهای داوطلب مردمی و تکاوران دریایی و یگان های دیگر به صورت پراکنده در مقابل حمله دشمن مقاومت می کردند.
دشمن قصد داشت خرمشهر را تصرف و هجوم خود را برای حرکت به طرف آبادان و اهواز از این محور تسهیل سازد و نهایتا به منطقه صنعتی و نفتی استان خوزستان دست یابد.
مقاومت دلیرانه و سرسختانه ارتش ، سپاه و نیروهای مردمی در طول 34 روز نبرد سنگین و تن به تن ، حماسه های بدیعی را از ایثار و شهادت خلق نمود. حماسه ای که هر چند در تاریخ جنگ نهایتا پایان آن را پیروزی نسبی عراق نه تنها نتوانست از طریق آب اقدامی را انجام دهد ، بلکه بعد از تصرف قسمت شمال غربی خرمشهر – در شمال رودخانه اروند مجبور به توقف در کنار پل گردید و هرگز نتوانست قسمت دیگر خرمشهر را اشغال و تصرف نماید و نهایتا از وحشت حمله رزمندگان اسلام مجبور به پدافند نماید.


دست آوردهای عملیات :

در طول 34 روز نبرد شدید و مداوم ، عراق توانست بعد از پذیرش تلفات و ضایعات بسیار سنگین از مرز عبور کرده و قسمت اعظم خرمشهر را به اشغال خود در آورده و به علت عدم دستیابی به اهداف از پیش تعیین شده ، با عبور از کارون در شمال آبادان به طرف بهمنشیر حرکت و به طور ناقص آبادان را محاصره کند.


در این عملیات نقش گردان 151 دژ و تکاواران دریایی بسیار با اهمیت ارزیابی شده است. هر چند در پایان ، این گردان ها تقریبا متلاشی شده بودند ، ولی ایستادگی کارکنان آن در عدم وصول عراق به اهداف اصلی نقش اساسی داشته است.
از دیگر یگان هایی که در این مقاومت بی نظیر شرکت داشتند دانشجویان دانشکده افسری بودند که به فرماندهی شهید نامجو ( فرمانده وقت این دانشکده ) به جبهه نبرد و از جمله خرمشهر اعزام گردیدند و تعدادی از آنان نیز به شهادت رسیدند ، یادشان گرامی باد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم خرداد 1389ساعت 10:42  توسط مرضیه عزیزی  | 

عملیات خیبر

 
  • منطقه‌ داراي‌ دو نوع‌ طبيعت‌ِمتفاوت‌ِ هور و خشكي‌ است‌. هور منطقه‌اي‌ است‌ تقريباً هم‌ سطح‌دريا كه‌ در بعضي‌ جاها سطح‌ آب‌ آن‌ دو تا سه‌ متر بالاتر از آب‌ درياست‌و نسبت‌ به‌ مناطق‌ هم‌ جوار گودتر مي‌باشد و روييدني‌هايي‌ مانند ني‌،بردي‌ و چولان‌، آن‌ را زير پوشش‌ قرار داده‌ است‌. قسمت‌ خشكي‌ كه‌حداقل‌ عرض‌ آن‌ هشت‌ كيلومتر و حداكثر ده‌ كيلومتر است‌، توسط‌هور الهويزه‌ در شرق و هور الحمار در غرب‌، احاطه‌ شده‌ است‌. درداخل‌ منطقه‌ي‌ مزبور، جزاير مجنون‌ شمالي‌ و جنوبي‌ و تأسيسات‌مهمي‌ مانند دكل‌هاي‌ برق و دكل‌هاي‌ تقويتي‌ راديو و تلويزيون‌،تأسيسات‌ و كارخانجات‌ كاغذ سازي‌، چاه‌هاي‌ نفت‌ و ... واقع‌ است‌.
  • سپاه‌ پاسداران‌ انقلاب‌ اسلامي‌، به‌ منظور غافل‌گير كردن‌ دشمن‌،انهدام‌ نيروهاي‌ سپاه‌ سوم‌ دشمن‌ و استفاده‌ از ضعف‌ و ناتواني‌ او درعمليات‌ آبي‌ و خاكي‌ و ... عمليات‌ خيبر را در اين‌ منطقه‌ طراحي‌نمود. اين‌ عمليات‌ در تاريخ‌ سوم‌ اسفند ماه‌ 1362 با رمز مقدّس‌ يارسول‌ الله‌آغاز گرديد. رزمندگان‌، با سرعت‌ عمل‌ از چند محور باعبور از ميان‌ تله‌هاي‌ انفجاري‌ و بشكه‌هاي‌ آتش‌زا و سنگرهاي‌ كمين‌ وديگر مواضع‌، بر سر دشمن‌ فرود آمده‌ و در يك‌ هجمه‌ي‌ بي‌امان‌،موفق‌ شدند چندروستاي‌ عراقي‌ را آزاد كنند و تعدادي‌ از يگان‌هاي‌مستقر در جريزه‌ را به‌ هلاكت‌ رسانند. تصرف‌ جرايز به‌ عهده‌ي‌ لشگرحماسه‌ آفرين‌ علي‌ بن‌ ابي‌طالب‌ بود كه‌ با كمك‌ يگان‌هاي‌ ديگر،پس‌ از نبردي‌ جانانه‌، جزيره‌ي‌ مجنون‌ شمالي‌ را به‌ طور كامل‌ آزادكرده‌، با فشار بي‌امان‌ خود، دشمن‌ بعثي‌ را كيلومترها به‌ عقب‌ راند. دراين‌ عمليات‌، سپاهيان‌ اسلام‌، رودخانه‌ي‌ دجله‌ و فرات‌ را پشت‌ سرمي‌گذارند و بزرگراه‌ بصره‌ ـ بغداد در چند نقطه‌ قطع‌ مي‌شود كه‌ با اين‌عمل‌، ارتباط‌ سپاه‌ سوم‌ و چهارم‌ عراق قطع‌ مي‌گردد.
  • هم‌ زمان‌ با اجراي‌ عمليات‌، يگان‌هاي‌ مهندسي‌ رزمي‌، اقدام‌ به‌نصب‌ پل‌ فلزي‌ شناور نموده‌، در ميان‌ حيرت‌ دشمنان‌، پلي‌ به‌ طول‌دوازده‌ كيلومتر، زير بمباران‌ شديد و حجم‌ آتش‌ انبوه‌ دشمن‌، روي‌ هوربر پا مي‌كنند و در نتيجه‌ عقبه‌ي‌ رزمندگان‌، تأمين‌ مي‌شود. در شمال‌غرب‌ منطقه‌، چند روستاي‌ ديگر از جمله‌ پل‌ العزيره‌ و شهرك‌ الصغره‌به‌ تصرف‌ رزمندگان‌ اسلام‌ در مي‌آيد. نيروهاي‌ عراقي‌ با تحمل‌خسارات‌ و تلفات‌ بسيار زياد، از جزاير مهم‌ و حساس‌ مجنون‌ كه‌ميلياردها بشكه‌ نفت‌ در خود ذخيره‌ دارد، عقب‌ نشيني‌ مي‌كنند. رژيم‌مستأصل‌ عراق كه‌ از پاتك‌هاي‌ سنگين‌ خود نتيجه‌ نمي‌گيرد، دستورحمله‌ي‌ شيميايي‌ را به‌ طور گسترده‌ صادر مي‌كند كه‌ هواپيماها باپرتاب‌ راكت‌هايي‌ منطقه‌ را مملو از دود زرد رنگ‌ و سمّي‌ مي‌كنند وموجب‌ سوختگي‌ و خفگي‌ تعدادي‌ از رزمندگان‌ مي‌شوند. با فشار سنگين‌، در اثر بمباران‌ شيميايي‌، رزمندگان‌ براي‌ حفظ‌جزاير از منطقه‌ي‌ العزيره‌ عقب‌ نشيني‌ مي‌كنند. دشمن‌ بعثي‌ كه‌ باپاتك‌ سنگيني‌ موفق‌ مي‌شود جاده‌ي‌ بغداد ـ بصره‌ را از كنترل‌ ايرانيان‌خارج‌ نمايد، تلاش‌ مي‌كند تا جزاير را تصرف‌ كند كه‌ با انهدام‌ دوگردان‌ پياده‌ و تانك‌ و به‌ هلاكت‌ رسيدن‌ هفتصد بعثي‌ نااميد شده‌ وعقب‌ مي‌نشيند و بدين‌ ترتيب‌ جزاير مجنون‌ در تصرف‌ رزمندگان‌اسلام‌ باقي‌ مي‌ماند. سردار اسلام‌ حاج‌ محمدابراهيم‌ همّت‌، فرمانده‌لشگر 27 محمّد رسول‌اللّه‌ در اين‌ عمليات‌ به‌ شهادت‌ مي‌رسد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم خرداد 1389ساعت 10:36  توسط مرضیه عزیزی  | 

دفاع مقدس

31 شهريور 1359 با حمله هوايي عراق به چند فرودگاه ايران و تعرض زميني همزمان ارتش بعث به شهرهاي غرب و جنوب ايران، جنگ 8 ساله حكومت صدام حسين عليه ايران آغاز شد. اين جنگ 19 ماه پس از پيروزي انقلاب اسلامي و چند روز پس از آن اتفاق افتاد كه صدام پيمان الجزاير را در برابر دوربين‌هاي تلويزيون بغداد پاره كرد. صدام در نطقي با تأكيد بر مالكيت مطلق كشورش بر اروند رود (كه وي آن را شط‌العرب ناميد) و ادعاي تعلق جزاير ايران به «اعراب» جنگ را در زمين، هوا و دريا عليه ايران آغاز كرد.
اين جنگ در حالي شروع شد كه مردم ايران دوران نقاهت پس از انقلاب را مي‌گذراندند و طبعاً به بازسازي كشور و آرامش و سازندگي مي‌انديشيدند. نيروهاي مسلح نيز به دليل آن كه انتظار جنگ را نداشتند، از آمادگي چنداني براي رويارويي در يك نبرد بزرگ برخوردار نبودند. به همين دلايل، نظاميان عراق در ماههاي اول پس از شروع حمله، موفق شدند چند شهر مرزي را در غرب و جنوب ايران تصرف كنند.
علل آغاز جنگ
گرچه صدام حسين در ساعات مياني 31 شهريور و پيش از صدور فرمان حمله به ايران، موضوع اختلافات مرزي را دليل وقوع جنگ عنوان كرد، اما حتي خود او نيز مي‌دانست اين جنگ مرحله اجرايي نقشه برنامه‌ريزي شده، هدفمند و فرامنطقه‌اي است و دولت بغداد به دليل اختلافات زميني و دريايي خود با ايران، تنها داوطلب اجراي اين نقشه شده است.
واقعيت اين است كه انقلاب اسلامي تنها سبب از بين بردن «جزيره ثبات غرب» در منطقه نشده بود، بلكه تمامي الگوها و هنجارهاي مورد نظر غرب در خاورميانه و خليج فارس را بر هم زده بود. انقلاب اسلامي در برابر نظامهاي لائيكي مورد نظر غرب در منطقه، با صراحت، احياء مذهب را صلا مي‌داد. علاوه بر آن قدرتهاي بزرگ از اين نگران بودند كه ثبات مورد نظر آنان در خاورميانه و همچنين جريان آرام و مطلوب نفت از خليج فارس، با تثبيت انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي ايران به خطر افتد. به همين دليل امريكا و اتحاد جماهير شوروي ـ عليرغم اختلافات برخاسته از فضاي جنگ سرد ـ در نارضايي از انقلاب اسلامي ايران موضع يكساني داشتند.
جمهوري اسلامي ايران در طول يك سال و چند ماه قبل از وقوع جنگ تحميلي، با فشارهاي برون مرزي متعددي روبرو شد:
جنگ تبليغاتي، سياسي رواني؛ محاصره اقتصادي؛ بلوكه كردن دارايي‌هاي ايران؛ تهديدات نظامي (مداخله نظامي در طبس و ...)؛ تحريف ماهيت انقلاب اسلامي در عرصه بين‌المللي؛ دامن زدن به تروريسم و ناامني داخلي و حمايت از آن.
هدف از اين اعمال، بدبين ساختن افكار عمومي جهان نسبت به انقلاب اسلامي، جلوگيري از شناسايي سياسي جمهوري اسلامي و فراهم ساختن زمينه هاي جنگ عليه ايران بود. هدف اين بودكه هرگونه برخورد با ايران، در عرصه بين‌المللي، اقدامي در جهت بازگرداندن ثبات و آرامش به منطقه ومطابق خواست جامعه جهاني جلوه كرده و توجيه پذير باشد. هدف اين بود كه نگذارند نهضت امام خميني (ره) به عامل تأثيرگذار در تعيين نظم استراتژيك جهان تبديل شود.
اين گونه اهداف و ديدگاهها نيز نمي‌توانست در چهارچوب اختلافات مرزي و جاه‌طلبي‌هاي صدام تعريف شود. صدام در حقيقت فريب توطئه خارجي را خورد و جاه‌طلبي‌اش محركي براي انتخاب عراق در اجراي اين توطئه بود. البته در كنار اين جاه‌طلبي، صدام انگيزه‌هاي جداگانه‌اي نيز براي جنگ داشت: صدام از تأثير انقلاب اسلامي ايران بر جمعيت 60 درصدي شيعيان عراق نگران بود؛ صدام همانگونه كه خود و دولتمردانش به دفعات اعلام كردند از پيمان الجزيره ناراضي بوده و در پي فرصتي براي لغو آن و حل يكسره اختلافات مرزي دو كشور مطابق ميل خود بود؛ صدام ـ بعدها از زبان سياستمداران عراقي و غير عراقي منتشر شد ـ مايل بود در برنامه نابودي انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي ايران و از بين بردن خطرتفكر اسلامي براي استعمارگران، در منطقه پيشقدم شود تا بتواند حمايت دولتهايي را كه با پيروزي انقلاب اسلامي منافعشان خطر افتاده، جلب كند و خود رهبري جهان عرب را به دست گيرد.
به همين دليل بسياري از تحليلگران سياسي، جنگ تحميلي عراق عليه ايران را تهاجمي فرا منطقه‌اي و برخاسته از اراده برون مرزي مي‌شمارند.
البته حوادث بعد نشان داد كه امريكا و يارانش در تبيين واقعيت‌ها، اشتباه كرده و دچار خوش‌بيني شده بودند كه ناشي از ماهيت رخدادهاي سياسي‌ـ اجتماعي و اطلاعات نادرست امريكا بود. امريكا به رغم نظام و سيستم اطلاعاتي‌اش، همچنين حضور طولاني مدت در جامعه ايران، فاقد اطلاعات واقعي بود و توان تبيين صحيح اين اطلاعات را نيز نداشت.
مجموعه اين مسايل، امريكا و هم پيمانانش را به چالشي با جامعه ايران كشاند كه هنوز بعد از گذشت نزديك به سه دهه به پايان نرسيده است. گرچه در اين مدت تحولات زيادي رخ داده، اما به طور قطع آن چه امريكايي‌ها از آن هراس داشتند اتفاق افتاد؛ انقلاب اسلامي ايران در برگرفتن غبار از چهره اسلام و خارج ساختن آن از كنج راكد عبادتگاهها به صحنه سياسي جوامع بشري موفق بود.
تمهيدات صدام براي جنگ تحميلي
صدام كه اساساً با نيت مبارزه با جمهوري اسلامي ايران در 25 تير 1358 با كودتا در عراق به قدرت رسيده بود، از ابتدا از تمامي راههاي ممكن براي به زانو درآوردن انقلاب اسلامي بهره گرفت.
اخراج هزاران ايراني از عراق در نيمه دوم 1358ش.؛ توزيع اسلحه بين عوامل ضد انقلاب حمايت از بمب‌گذاران و طراحي انفجارهاي مكرر در خطوط راه‌آهن و تأسيسات نفتي؛ پناه دادن به ژنرالهاي فراري حكومت پهلوي؛ انتخاب اسامي مجعول براي شهرهاي ايران در نقشه‌ها و كتابهاي درسي (عراق اهواز را «الاحواز»، خرمشهر را «محمره»، آبادان را «عبادان»، سوسنگرد را «خفاجيه» و بالاخره خوزستان را «عربستان» ناميد.1) و الحاق خيالي اين شهر‌ها به قلمرو جغرافيائي عراق؛‌ تحريكات و تجاوزات مكرر مرزي (دهها مورد يادداشت رسمي اعتراض از سوي وزارت امور خارجه جمهوري اسلامي ايران به سفارت رژيم عراق در تهران ارسال شده است2)؛ انعقاد قراردادهاي خريد هواپيماهاي ميراژ، ميگ وتوپولف (اين قراردادها پس از پيروزي انقلاب و قبل از جنگ منعقد شده است)؛ تقويت بدون دليل نيروهاي عراقي در مرز مشترك دو كشور و ايجاد موانع از قبيل سنگرهاي بتوني، سيم‌هاي خاردار و ... صدها نمونه ديگر از اقدامات مقدماتي صدام براي فراهم آوردن زمينه يك تهاجم گسترده نظامي عليه جمهوري اسلامي ايران است.
از اين رو هجوم نظاميان عراق به ايران در 31 شهريور 1359، تعجب هيچ يك از محافل سياسي مطلع جهان را برنيانگيخت، چرا كه از تمامي اقدامات يكساله صدام، بوي جنگ به مشام مي‌رسيد.
دولتمردان عراقي از همان ابتداي تجاوزشان تمامي توان سياسي، نظامي و تبليغي خود را براي به زانو درآوردن انقلاب اسلامي ايران به كار بستند. در جبهه سياسي هيأتهاي بسياري را روانه كشورهاي اروپايي، آفريقايي و آسيايي كردند و در اين مأموريت‌ها تلاش داشتند تا اهداف و مقاصد خود در تحميل جنگ به جمهوري اسلامي ايران را، نزد جهانيان توجيه نمايند. در نيمه اول دهه 1360 ش. روزنامه‌ها و رسانه‌هاي ارتباط جمعي امريكا و اروپا مملو از مقالات و گزارشهايي بود كه در آنها، به اهداف و نقشه‌هاي مقامات عراقي در به راه انداختن جنگ و علت حمايت كشورهاي غرب و شرق از آنها اشاره شده بود. در اين مقالات در توصيف اهداف جنگ به سركوب بنيادگرايي در منطقه، توقف صدور انقلاب اسلامي، كاستن از خطر بالقوه براي حكومت صهيونيستي، رفع نگراني دولت‌هاي عرب خليج فارس از قدرت ايران و ... اشاره شده بود.
عراقي‌ها در خلال جنگ، تمام قوانين ومقررات بين‌المللي را زير پا گذاشتند: پيمان الجزاير، پيمان منع كاربرد سلاحهاي شيميايي، پيمان منع حمله به اماكن مسكوني، پيمان مربوط به ضرورت رفتار انساني با اسيران جنگي، پيمان مربوط به ضرورت امنيت هوانوردي، پيمان مربوط به امنيت درياها، و دهها و صدها نمونه ديگر از پيمانها، مقررات و قوانين معتبر بين‌المللي در خلال جنگ تحميلي از سوي عراقي‌ها به زير پا گذارده شد.
بغداد در خلال جنگ تحميلي، از شبكه‌هاي بمب‌ گذار درداخل كشورو در رأس آنها از سازمان مجاهدين خلق (منافقين) حمايت كرد. منافقين كه در فرانسه و بعد در عراق مستقر شدند با سكوت يا حمايت دولت‌هاي ميزبان، بسياري از اقدامات تروريستي عليه مسئولان و افراد عادي كوچه و بازار ايران را در خلال جنگ تحميلي هدايت ‌كردند. ترور مردم عامي و مسئولان نظام، در پاريس و بغداد طراحي و برنامه‌ريزي مي‌شد و در شهرهاي مختلف ايران به اجرا در مي‌آمد. هفتم تير و شهادت آيت‌الله بهشتي و 72 نفر از مسؤولان ايران، هشتم شهريور وشهادت رئيس جمهور رجايي و نخست‌وزير باهنر، شهادت امامان جمعه، ترور مستمر مردم عادي از قبيل كاسب، دانش‌آموز، روحاني و غيره از جمله اقدامات تروريست‌هاي داخلي تحت الحمايه دولت عراق در خلال 8 سال جنگ تحميلي بود.
علاوه بر اين، ابعاد جنگ فقط در مرزها و يا در داخل شهرها به صورت ترورهاي روزمره خلاصه نمي‌شد، بلكه خانه‌هاي مسكوني مردم و مدارس كودكان بي‌دفاع در بسياري از شهرهاي ايران آماج حملات موشكي عراقي‌ها بود و هزاران نفر از تلفات مردمي جنگ ناشي از همين گونه حملات بود. كشتي‌هاي باري و نفتي كه عازم بنادر ايران بودند، در بخش عمده اين 8 سال هدف حملات هوايي عراق در خليج فارس بودند و هواپيماهاي جاسوسي ـ آواكس ـ كه در عربستان مستقر بودند، جنگنده‌هاي عراقي را در هدف‌گيري اين كشتي‌ها ياري مي‌دادند.
حمايتهاي جهاني از صدام
در خلال جنگ تحميلي، عراق از حمايت بي‌دريغ تسليحاتي، مالي و سياسي بين‌المللي برخوردار بود. فرانسه، شوروي، انگلستان و چين درصدر صادر كنندگان اسلحه مورد نياز عراق قرار داشتند، آلمان تأمين كننده عمده جنگ افزارهاي شيميايي عراق بود و دولت‌هاي عرب حوزه خليج فارس تأمين كننده عمده نيازهاي نفتي، مالي و ترابري عراق بودند.
دولت عراق در 1358ش. حدود 12 ميليارد دلار صرف خريد تسليحات كرد، امّا در 1361 توانست در خريد جنگ‌افزار از عربستان سعودي سبقت گيرد و در 1363 ش. بودجه نظامي بغداد از مجموع بودجه نظامي كشور‌هاي عضو شوراي همكاري خليج فارس بيشتر شد. در اين سال عراق 40 درصد درآمدهاي داخلي خود را صرف خريد جنگ‌افزار از امريكا، انگليس، فرانسه و روسيه كرد. هزينه‌اي كه عراق در دهه 1360ش. صرف خريد سلاح از امريكا و اروپا كرد، از هزينه تسليحاتي كشورهاي صنعتي اروپاي غربي در همين دهه بيشتر بود. در اين دهه عراق، دو برابر آلمان غربي بودجه نظامي داشت.3
نه در امريكا، نه در اروپا، نه در روسيه و نه در سازمان ملل، هيچ منعي براي تسليح مداوم عراق به انواع جنگ‌افزارهاي كشتار جمعي در دهه 1360 ش. وجود نداشت. بسياري از اين سلاحها در شرايطي به عراق سرازير مي‌شد كه اين كشور پولي براي خريد آنها نداشته و خود را همه ساله به فروشندگان خود مقروض مي‌ساخت. بسياري از واردات نظامي نيز با صادرات نفتي پاسخ داده مي‌شد.
آمارهاي رسمي نشان مي‌دهد كه شوروي، فرانسه و چين ـ سه عضو دائم شوراي امنيت سازمان ملل ـ به ترتيب درصدر كشورهاي صادركننده سلاح به عراق در دهه 1360 ش. بوده‌اند. در طول اين دهه، 53 % واردات نظامي عراق به ارزش تقريبي 13 ميليارد و 400 ميليون دلار از شوروي تأمين مي‌شد. فرانسوي‌ها نيز با فروش بيش از 5 ميليارد دلار سلاح به عراق در دهه 1360ش. مجموعاً 20 % واردات نظامي عراق را به خود اختصاص داده‌اند. اين رقم در مورد چين نيز به 7% يعني به بيش از يك ميليارد و ششصد ميليون دلار بالغ مي‌شد. 4
در كنار فعاليت مستقيم كارخانجات جنگ افزار سازي وابسته به دولت‌ها، مؤسسات خصوصي مختلف نيز در اين راستا صرفاً جهت كسب درآمد هرچه بيشتر وارد معركه شده و بدون توجه به قوانين داخلي هر كشور در مورد منع صدور ساز و برگ نظامي به كشورهاي درگير جنگ و حتي قوانين و كنوانسيون‌هاي بين‌المللي ناظر بر جلوگيري از توليد و فروش سلاحهاي غير متعارف، عراق را به صورت يك زراد خانه عظيم درآوردند.
اين روند باعث شد كه حكومت بعث نه تنها به پيشرفته‌ترين تجهيزات نظامي در زمينه‌هاي جنگ هوايي و زميني دست يابد، بلكه كارخانجات جنگ افزار سازي متعددي با همكاري كشورهاي مختلف به صورت آشكار و نهان برپا ساخت، به طوري كه طبق گزارش مؤسسات بين‌المللي، در پايان جنگ، عراق پنجمين قدرت نظامي جهان شد.5
در اين جنگ امريكايي‌ها نيز سهم خود را در ياري رساندن به ماشين جنگي صدام و دشمني با جمهوري اسلامي ايران ايفا كردند: در اسفند 1360، نام عراق از فهرست كشورهايي كه واشنگتن از آنها به عنوان «طرفداران تروريسم» ياد مي‌كرد خارج شد و در آذر 1363، امريكا به تحريم سياسي عراق خاتمه داد و روابط سياسي با اين كشور را برقرار كرد. امريكايي‌ها در موارد متعددي هماهنگ با صدام و به طور مستقيم وارد جنگ عليه جمهوري اسلامي ايران شدند. حمله به پايانه‌ها و چاه‌هاي نفتي ايران در خليج فارس و ساقط كردن هواپيماي مسافري ايرباس ايران بر فراز اين منطقه و كشتار 300 مسافر و خدمه آن، دو نمونه از اين حملات بود. اين حوادث در حالي رخ مي‌داد كه ايران مورد تحريم تسليحاتي قرار داشت و اين تحريم با شدت اعمال مي‌شد. «كاسپارواين برگر» ـ وزير دفاع وقت امريكا ـ راجع به تصويب قطعنامه تحريم تسليحاتي ايران با صراحت گفته بود:
«... در صورتي كه قطعنامه تحريم تسليحاتي اجرا شود، ريشه توانايي ايران براي ادامه جنگ به سرعت خشك مي‌شود و در واقع ريشه موجوديت ايران نيز به صورت يك ملت به خشكي مي‌گرايد... 6»
شوراي همكاري خليج فارس كه در 1359 ش. به بهانه همكاري‌هاي اقتصادي، سياسي و نظامي 6 كشور عضو ـ امارات متحده عربي، بحرين، قطر، كويت، عربستان سعودي و عمان ـ به وجود آمد، عملاً كانوني براي گردآوري دلارهاي نفتي منطقه و انتقال آن به بغداد براي تقويت بنيه نظامي عراق شده بود. هنگامي كه جنگ به پايان رسيد، تنها مطالبات نقدي 6 كشور عضو اين شورا از عراق، از مرز 80 ميليارد دلار گذشته بود. اين غير از ميلياردها دلار نفتي بود كه دولتهاي منطقه به ويژه كويت و عربستان از پالايشگاهها و پايانه‌هاي خود به حساب عراق به شركتها و كمپاني‌هاي نفتي غرب فروخته بودند.
شيخ نشينهاي عرب منطقه به مدت يك دهه به مثابه دولتهاي دست نشانده بغداد عمل مي‌كردند. عراقيها دائماً از آنها متوقع بودند و براي جنگ و اقدامات نظامي خود بر سر آنان منت مي‌گذاشتند و رژيمهاي عرب نيز سپاسگزار بعثيها، دلارهاي نفتي‌شان را براي حاكمان بغداد ارسال مي‌كردند؛ همان حاكماني كه دو سال بعد از پايان جنگ تحميلي‌شان بر ايران، در حمله جديد خود به كويت و عربستان تلافي حمايتهايشان را كردند!. به همين دليل، هنگامي كه در تابستان 1369 ش.، صدام، طرح حمله گسترده به كويت را آماده مي‌كرد، كمترين بهايي براي واكنش احتمالي عربستان و ساير شيوخ شوراي همكاري قائل نبود. دولتهاي عرب حوزه خليج فارس در آن سال، در حقيقت پاداش سياست ده ساله خود را در دفاع يكجانبه از صدام دريافت كردند.
ناكامي صدام در دستيابي به اهدافش
ايمان و اعتقاد راسخ رزمندگان ايران به حقانيت انقلاب اسلامي و موج عظيم مردمي كه در قالب «بسيج» براي دفاع از كيان نظام جمهوري اسلامي ايران طي 8 سال دايماً حضور خود را در جبهه حفظ كردند، بزرگترين سرمايه انقلاب و نظام بود و مهمترين نقش را در توقف ماشين جنگي عراق بر عهده داشت.
در بررسي عوامل شكست عراق در دستيابي به اهداف اعلام شد‌ه‌اش، علاوه بر ايمان و اعتقاد رزمندگان ايراني، عوامل ديگر از قبيل نااميدي حاميان صدام از سقوط جمهوري اسلامي ، مردمي شدن جنگ و سرانجام پذيرش قطعنامه 598 از جانب ايران نيز بي تأثير نبود. نتيجه آن شد كه عراقيها 8 سال پس از شروع جنگ در همان نقطه اوليه آغاز قرار داشتند.
«خاوير پرزدكوئه‌يار» ـ دبير كل وقت سازمان ملل ـ نيز در خاتمه جنگ، با انتشار بيانيه‌اي رسماً از عراق به عنوان «شروع كننده جنگ» نام برد. اين بيانيه نيز سندي از مجموعه اسناد حقانيت جمهوري اسلامي ايران درجنگ بود. در خلال اين جنگ هيأتهاي متعدد صلح از سوي سازمان ملل، سازمان كنفرانس اسلامي، اتحاديه عرب و جنبش عدم تعهد براي ميانجي‌گيري به تهران و بغداد سفر كردند كه غالباً داوري آنها به دليل آن كه فاقد اصل بيطرفي و گاهي عاري از عدالت و صداقت بود، به نتيجه‌اي نرسيد. قطعنامه‌هاي منتشره از سوي شوراي امنيت سازمان ملل نيز به استثناي قطعنامه هفتم ـ قطعنامه598ـ كه در تير 1366 به تصويب رسيد، غالباً جانب انصاف و عدالت را رعايت نكرده بود.
قطعنامه 598 نيز عاري از اشكال نبود اما نسبت به ساير قطعنامه‌هاي منتشره، مواضع بيطرفانه‌تري داشت و جمهوري اسلامي ايران عليرغم بي‌ميلي اوليه سرانجام در تير 1367 آن را رسماً پذيرفت. روز 29 مرداد 1367 از سوي سازمان ملل آتش بس اعلام شد و به تدريج آتش جنگ در جبهه‌ها خاموش گرديد. با اين همه هنوز اكثر بندهاي قطعنامه 598 اجرا نشده است.
قسمتي از پيام امام خميني(ره) راجع به قطعنامه 598 و شرايط سياسي آن روز چنين است:
... من با توجه به نظر تمام كارشناسان سياسي و نظامي سطح بالاي كشور كه به تعهد و دلسوزي و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم و در مقطع كنوني آن را به مصلحت انقلاب و نظام مي‌دانم و خدا مي‌داند كه اگر نبود انگيزه‌اي كه همه‌ما و عزت و اعتبار ما بايد در مسير مصلحت اسلام و مسلمين قرباني شود، هرگز راضي به اين عمل نمي‌بودم و مرگ و شهادت برايم گواراتر بود...
... خوشا به حال شما ملت، خوشا به حال شما زنان و مردان، خوشا به حال جانبازان و اسرا و مفقودين و خانواده‌هاي معظم شهدا و بدا به حال من كه هنوز مانده‌ام و جام زهر آلود قبول قطعنامه را سركشيده‌ام و در برابر عظمت و فداكاري اين ملت بزرگ احساس شرمساري مي‌كنم، و بدا به حال آنان كه در اين قافله نبودند، بدا به حال آنهائي كه از كنار اين معركه بزرگ جنگ و شهادت و امتحان عظيم الهي تا به حال ساكت، بي تفاوت و يا انتقاد كننده و پرخاشگر گذشتند.7
به اين ترتيب جنگي كه در 31 شهريور 1359 توسط همة ظالمان جهان و به دست صدام بعثي به جمهوري اسلامي ايران تحميل شد، بدون دستيابي آنان به اهدافشان، در تابستان 1367 ش. به پايان رسيد.
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم خرداد 1389ساعت 6:20  توسط مرضیه عزیزی  | 

بازگرداندن هزاران كيلومتر مربع سرزمين اشغال شده به صاحبان آن، موضوعي نيست كه در گفت‌وگويي ـ كمتر از ـ يك ساعته تحليل و تمام شود. اما با را به اضطراب انداخت تا اينكه گفت: اگر نيروهاي ايراني به بصره برسند، اسرائيل ارتش خود را پشت دجله خواهد چيد.

محور گفت‌وگو اگرچه فتح خرمشهر بود اما اين مسئله هم كه چه چيز موجب از دست دادن فتحي ديگر مي‌شود، لازم آمد كه طرح شود.سردار صفوي كاغذي زير دست داشت كه مثل جلسه توجيه عمليات، حركات محكم و مصمم خودكار همه چيز را روي آن توضيح مي‌داد. در پايان گفت‌وگو از سردار صفوي خواسته شد كه در برابر نام‌هايي كه مي‌شنود، چيزي بگويد: احمد متوسليان، محمد جهان‌آرا، ابراهيم همت، حسن باقري، محمدباقر قاليباف، احمد كاظمي و... براي هر نام قدري تامل مي‌كرد تا صفاتي كه از هريك نام مي‌برد دقيق‌تر و دقيق‌تر باشد، اما در حالي كه گويي به نقطه‌اي ناپيدا در هوا خيره شده و قطاري توي سرش عبور مي‌كند، صفاتي براي هريك مي‌گفت كه شبيه نام‌هاي ديگر بود.

رحيم صفوي را اگر چه امروز با عنوان دستيار و مشاور عالي فرمانده معظم كل قوا در امور مرتبط با نيروهاي مسلح مي‌نامند اما اتيكتي سبز به سينه دارد كه روي آن تنها نوشته: سيد يحيي صفوي. چشم‌هاي او اما موضوع ديگري بود، بي‌نياز از پرسش و پاسخ. سپيدي آن 2 چشم، مغلوب سرخي شده بود، اما چند دقيقه پس از مصاحبه، راهي سفر....حتي سرخي رگ‌هاي خوني چشم هم نتوانسته حسرت خيس ماندن را بپوشاند.

تصميم بر شروع، ادامه و ختم جنگ هميشه و در همه جاي دنيا يك تصميم سياسي است. يعني جنگ را رهبران سياسي 2 كشور شروع مي‌كنند و رهبران سياسي 2 كشور فسخ مي‌كنند. ما براي اينكه عراق را مجبور به شكست بكنيم تا زماني كه اراده سياسي خودمان را بر رژيم عراق تحميل نمي‌كرديم آنها حاضر به پذيرش آتش‌بس و پذيرش حقوق ملت ايران نبودند

اراده خداوند از مجراي اراده مردم متحقق مي‌شود؛ اگر چه غني از اراده بشر است. يعني همواره اسباب و عللي از تدبيرها و برنامه‌ريزي‌ها و امثال اين، در مسير تحقق اراده خداوند، قرار مي‌گيرد. خرمشهر را خدا آزاد كرد، اين گزاره –بنا بر قاعده‌اي كه عرض شد- بايد از مجرايي محقق شده باشد؛ذيل اراده خداوند. چه عاملي توانست 5038 كيلومتر مربع از سرزمين‌هاي اشغال‌شده ايران را در عمليات بيت‌‌المقدس به وطن برگرداند؟ و خرمشهر را.
آن عامل[هاي] اساسي را بايد اين طور نام برد؛ نخستين و مهم‌ترين عامل فرماندهي حضرت امام و مديريت جنگ ايشان بود؛ چه در سطح ملي و چه در سطح بين‌المللي. در صحنه بين‌المللي حضرت امام جبهه حاميان عراق را اداره كردند، يعني آمريكا –كه جنگ را به لحاظ سياسي رهبري مي‌كرد- و شوروي را.

چرا مي‌گوييم دفاع مقدس؟ براي اينكه در اسلامي كه ما مي‌شناسيم همين طور كه نماز واجب است، دفاع هم واجب است. يعني همان طوري كه خدا به ما فرمان داده كه نماز بخوانيم خداوند به ما امر كرده، واجب كرده، كه دفاع بكنيم. در حقيقت انگيزه‌هاي ديني و نيروهاي اين‌چنيني عامل پيروزي مي‌شود. مسئله فقط دفاع از كشور نبود؛ دفاع از اسلام و نظام سياسي اسلام و دفاع از انقلاب بود. چون صدام تنها به خاك كشور ما حمله نكرد؛ بلكه انقلاب اسلامي را هدف گرفت. منطقي ا‌ست همان مردم و همان جوان‌هايي كه انقلاب كرده بودند و رژيم شاه را سرنگون كرده بودند، با همان پتانسيل آمدند در جنگ از انقلابشان دفاع كردند.

اين غلبه نشان مي‌دهد كه فرماندهان سپاه و ارتش بهتر از فرماندهان ارتش عراق جنگ را طرح‌ريزي و فرماندهي كردند. پس از عامل سوم عامل چهارمي هم هست. عامل چهارم پيروزي ما در جنگ، مديريت داخل كشور بود، البته اگر باز اين را تبديل به يك مسئله سياسي نكنند. آن 8سال -غير از سال اول يعني دقيقا تا خرداد سال 1360 كه بني‌صدر از ايران فرار كرد- دولت وقت وضعيت اجتماعي مردم و اقتصاد كشور و اساسا صحنه داخلي كشور را خوب مديريت كرد. آن 8 سال كه آيت‌الله خامنه‌اي، رئيس‌‌جمهوري ايران بودند و رئيس دولت ايران بودند.


+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم خرداد 1389ساعت 5:18  توسط مرضیه عزیزی  | 

شهيدسيدمجتبي هاشمي

هنگامی كه ما برای غذا رسانی به خرمشهر می‌رفتیم؛ صبح از خانه بیرون می‌رفتم مادرم هم مطلع بود كه ما به خرمشهر می‌رویم ولی نه ایشان به روی خود می‌آورد نه ما . ایشان اعتقاد داشت كه باید دفاع كرد ولی نمی‌خواست ما در معرض مستقیم خطر باشیم؛ یعنی همیشه می‌گفت كه من به انقلاب و جنگ كاری ندارم؛ من بچه‌هایم را می‌خواهم كه این حس مادری است . با صراحت این موضوع را بیان می‌كرد صبح كه می‌شد اسماعیل به خرمشهر می‌رفت من هم از طرف دیگر به خرمشهر می‌رفتم. او 16 سالش بود، 2 سال از من بزرگتر بود.اسماعیل همیشه به من می‌گفت غذاها را كه پخش كردی دیگر نمان و به آبادان برگرد جلوتر نیا! اسماعیل هم می‌رفت؛ می‌جنگید، رانندگی می‌كرد و ... همه كاری انجام می‌داد ولی شب كه می‌شد تا ساعت 8 و 9 شب خودش را به منزل می‌رساند به خاطر مادرم یعنی همان مقدار كه مادرم به ما وابستگی داشت ما هم به او وابسته بودیم و نمی‌توانستیم برخلاف خواسته‌اش عمل كنیم. من و اسماعیل در خرمشهر خیلی اوقات پیش می‌آمد كه به هم برخورد می‌كردیم یعنی من كه غذا پخش می‌كردم واسماعیل مجروح جا به جا می‌كرد و یا هر كار دیگری گاهی پیش می‌آمد كه در رفتن و برگشتن برخورد داشته باشیم یا دورا دور همدیگر را ببینیم . اما 27 مهر1359، یك روز قبل از عید قربان ، اسماعیل صبح كه از خواب بیدا شد نماز صبح را خواند رفت غسل شهادت كرد. من هم از خواب بیدا شدم. مادرم با او دعوا كرد و گفت مامان ما آب نداریم، این آب را هم با زحمت من شب ذخیره كردم . تو رفتی با این آب حمام كردی! گفت: نه مامان رفتم غسل شهادت كردم. ناراحت نشو! این را كه گفت، مادرم دیگر حرفی نزد. صبح اسماعیل با یك حالت عجیبی از خانه بیرون رفت. فكر كنم ساعت 9صبح بود كه به خرمشهر رسیدیم و شروع كردیم به تقسیم غذا. آن روز غذاها را تا ظهر تقریبا تقسیم كردیم. یك مقدار مانده بود كه آنها را بردیم مسجد جامع برای بچه‌هایی كه در مسجد بودند. قبل از اذان ظهر بود، روبروی مسجد جامع ایستاده بودیم تا نماز جماعت را در مسجد بخوانیم. حالا اینها كه تعریف می‌كنم در فضایی است كه عراق مرتب خمپاره می‌ریزد، هنگامی كه در داخل شهر به سمت مسجد جامع حركت می‌كردیم واقعا جهنم بود. مشاهده می‌كردیم كه ساختمان‌ها فرو ریخته بود وبعضی از انها را آتش فرا گرفته بود. لحظه‌ای صداها قطع نمی‌شد صداهای تك تیراندازها و رگبار تركش‌ها در گوشمان بود.
من و اسماعیل روبروی مسجد جامع قبل از اذان ظهر همدیگر را دیدیم. از وانت حمل غذا پیاده شدم، اسماعیل با یك لندور سبز با چند تا از دوستانش بود كه به مناطق مختلف می‌رفتند و مجروحان را به بیمارستان طالقانی آبادان انتقال می‌دادند. اسماعیل از لندور خارج شد ، ما همدیگر را در آغوش گرفتیم و بوسیدیم. با هم خداحافظی كردیم و از هم جدا شدیم. به فاصله‌ای كه ما از هم خداحافظی كردیم ،روبروی مسجد جامع، اسماعیل به سمت لندور رفت.من هم به سمت مسجد راه افتادم. هنوز صد متری از هم دور نشده بودیم كه یكدفعه، یك خمپاره 60 خورد آن وسط - بین من و اسماعیل- به طوری كه دود و خاك و غبار همه جا را فرا گرفت. اصلا چشم ، چشم را نمی‌دید. شدت موج انفجار همه ما را پرت كرد به این طرف و آن طرف. من خاطرم هست كه صدای افتادن تركش‌ها روی آسفالت و دیوار را می‌شنیدم.صدای خیلی خشنی داشت. هنگامی كه دود و غبار كمی آرام تر شد، دیدم دوست اسماعیل فریاد می‌زند: اسماعیل! اسماعیل!
اسماعیل در بغلش بود. او را سوار جیب لندرور كرد و به سرعت به سمت بیمارستان طالقانی حركت كردند. ظاهر بدن اسماعیل سالم سالم بود. فقط یك مقدار خون روی صورتش ریخته بود. یك هاله خیلی ضعیفی از خون. من سریع سوار وانت شدم و پشت سرشان حركت كردیم. وقتی رسیدیم به بیمارستان طالقانی، دیدم دوست اسماعیل سرش را به میله‌های پاركینگ می‌كوبد و فریاد می‌ز‌ند: كاكا، كاكا !
گفتم :چه شده؟ گفت اسماعیل تمام كرد! وقتی وارد سردخانه شدم و جنازه او را دیدم، گویی كه خوابیده بود. موقعی كه ما اسماعیل را بردیم دفن كنیم ، شاید جمعیت سر مزار به 20 نفر هم نمی‌رسید. تازه با چه شرایطی، همان روز ما اسماعیل را دفن كردیم كه شهید شده بود. وقتی ما وقتی پیكر او را به بیمارستان می‌بردیم اذان ظهر مسجد جامع گفته شده بود و ساعت 3 بعدازظهر هم او را دفن كردیم. یعنی اینقدر زندگی ما در تلاطم و سرعت حوادث بود كه هر كسی شهید می‌شد باید همان روز دفنش می‌كردند. ما 15-12 نفر اسماعیل را مظلومانه دفنش كردیم و به منزل برگشتیم. نه مراسمی، نه مسجدی، نه عزایی، نه حلوایی. ببینید چقدر برای یك مادر سخت است! وارد سنگر شدیم، همان سنگری كه شب قبلش اسماعیل در آن نشسته بود؛ حسابرسی كرده بود.شب بعد از شهادت اسماعیل من و مادرم و صدیقه در تاریكی در سنگر نشسته بودیم، مادرم تا صبح نخوابید. تا 3 روز هیچ غذایی هم نخورد. یعنی 3 روز تمام این زن آب هم نخورد! آن شب تا صبح فقط خواند؛ ما نمی‌توانستیم او را آرام كنیم، فقط نشسته و سكوت كرده بودیم. از بچگی اسماعیل گفت، از وقتی‌ كه به دنیا آمد؛ از اینكه چرا اسمش را اسماعیل گذاشت، گفت: اسمش را اسماعیل گذاشته كه عید قربان شهید شود. 27 مهر كه اسماعیل شهید شد، حدود یك هفته در آبادان بودیم، آنجا هم در محاصره قرار گرفته بود . روزهای ابتدای آبان همه خانواده از آبادان خارج شدیم و به شیراز رفتیم . یك روز شیراز بودیم تا اینكه من و صدیقه (خواهرم)گفتیم: ما اصلا نمی‌توانیم شیراز بمانیم. غیرت مان اجازه نمی‌دهد. اسماعیل هم كه شهید شده، ما باید راهش را ادامه دهیم! مادرم دیگر بی‌خیال شده بود. (بالاتر از سیاهی رنگی نیست) وقتی بهش گفتم: مامان ما باید برویم، گفت آن چه باید اتفاق نمی‌افتاد، دیگر رخ داده اگر می‌خواهید بروید اشكالی ندارد اما حد خودتان را بدانید كه شما هم از دستم نروید.
در كل شهدای مردمی 34 روز مقاومت خرمشهر، همه‌شان مظلومند و بین مردان و زنان در این مظلومیت خیلی تفاوت نیست .شهدای اول جنگ شهدای مردمی بودند، بی اسم و رسم و ‌نام و نشان. نه سردار بودند نه فرمانده، مردمی بودند و با آن غیرتی كه داشتند وارد صحنه جنگ شدند. همه‌شان مظلومند شما چند تا از آنها را می‌شناسید؟ اینها اولین شهدای ما هستند كه این اولین‌ها همیشه با ارزشند ولی ما این سال‌ها حرمت این اولین‌ها را نداشتیم، هیچگاه نیامدیم روی این اولین‌ها كار كنیم. چقدر مردم ما با این دفاع مردمی آشنا شدند؟ در صورتی كه این 34 روز به اندازه یك عمر است. تك تك این روزها به اندازه چند روز است. یعنی اگر بچه‌ها با دست خالی ایستادگی نمی‌كردند وضعیت اشغال شهرها خیلی بدتر از این می‌شد. متاسفانه در این مورد همه‌شان مظلومند.
دو تا بچه 16 ، 18 ساله كه در مكتب قرآن خرمشهر كار می‌كردند. كار اینها می‌دانید در خرمشهر چه بود؟ تمام اجناسی كه از كل كشور در كامیون به خرمشهر می‌رسید مانند كنسرو مواد غذایی این دو از كامیون‌ها تخلیه می‌كردند و داخل انبار می‌چیدند . دخترهایی 18-16 ساله اجناس را روی كولشان می‌گذاشتند و از كامیون خارج می‌كردند اما خودشان نان خشك می‌خوردند. وقتی به آنها می‌گفتند چرا نان خشك می‌خورید؟ جواب می‌دادند: مردم اینها را برای رزمنده‌‌ها فرستاده اند، ما كه رزمند نیستیم. ما اینجا به رزمنده‌‌ها خدمت می‌كنیم. چقدر هم مظلومانه در خرمشهر شهید شدند كدام كتاب به چاپ رسید كه تا ما شخصیت واقعی شهناز حاجی شاه رابشناسیم ؟ اینها فیلسوف یا عارف نبودند، بلكه آدم‌های عادی مثل بقیه بودند اما در جوهره وجودشان یك چیزی بود كه خدا انتخابش كرد زیرا احساس مسئولیت كردند و در مقابل عراق ایستادند بدون اینكه كسیاگر بخواهیم در مورد دفاع تعریف كنیم و الگو سازی كنیم از همان شش ماه باید بگویم، از آن 34 روز باید بگوییم. فیلم اخراجی‌ها كه بعد از سال‌ها توسط آقای ده نمكی ساخته شد را ببینید ، باید گفته شود كه مجید سوزیكی كی بود؟ اصلا بچه‌های فدائیان اسلام (بچه‌های شهید سید مجتبی هاشمی) یك قشری بودند كه با یك زیر پیراهنی به تن و با شلوار كردی می‌جنگیدند، بعضی از آنها هم سیگار گوشه لبشان بود كه مردانه می‌جنگیدند. آیا از آنها گفته ایم؟ مگر اینها سهمی در جنگ ندارند؟ تازه مجتبی هاشمی كسی بود كه در تهران زندگی داشت،‌مغازه داشت، ثروت داشت همه اینها را رها كرد و به جبهه آمد. كجا ما از اینها صحبتی كردیم. مدتی پیش در میدان ولی عصر سوار تاكسی شدم خانمی را دیدم كه زمان جنگ خدمه توپ 106 بود با برادرش در آن 34 روز مقاومت خرمشهر، می‌جنگیدند. خانم تنومندی بود كه هیكل و قد بلندی داشت، مردانه هم می‌جنگید. بعد از مدتها من ایشان را دیدم كه رفته سر زندگی‌اش و هیچ ادعایی هم ندارد . یعنی بی ادعا‌ترین آدم‌هایی جنگ، آدم‌های اول جنگ هستند. فكر می‌كنم در بیان موضوعات و انتخاب سوژه‌های خیلی گزینشی عمل كردیم و دچار تكرار شدیم. از آنها بخواهد.
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم خرداد 1389ساعت 5:35  توسط مرضیه عزیزی  | 

شهيد علي هاشمي

در سال 1340، کودکي درشهر اهواز چشم به جهان گشود که نامش را علي نهادند. کودکي او مصادف با دوران سياه ستمشاهي بود، و علي هاشمي از همان زمان با افکار سبز و روشن اسلام پيوندي عاشقانه يافت.
وي ارتباط تنگاتنگ خويش را با کوثر زلال وحي از همان سنين حفظ نمود. و تفسير قرآن و درس اخلاق را از برنامه‌هاي مهم خويش قرار داده و با علاقه و ارادتي که به نماز داشت مريد و مؤذن مسجد شد.
مادرش مي گويد: قبل از انقلاب شهيد هاشمي در مسجد فعاليت مي کرد، يک بار هم در حال فعاليتهاي ضد طاغوتي در مسجد دستگير شد که پس از مدتي آزاد شد، وقتي به خانه بازگشت، آن قدر او را شکنجه داده بودند که کاملا ساقهايش سياه و کبود بود و از شدت درد به خود مي پيچيد؛ ولي با اين وجود از فعاليت خود در مسجد دست نکشيد و روز به روز بيشتر تلاش مي کرد تا به انقلاب اسلامي خدمت کند.
هاشمي پس از پيروزي انقلاب با تکيه بر مطالعات عميق و آگاهي‌هاي ديني خود در بحث‌هاي گروهک‌هاي مختلف شرکت کرده و با بحث‌هاي منطقي آنان را به تسليم در برابر اسلام وا مي‌داشت. وي از همان زمان ابتدا عاشق و دلباخته امام (ره) و پيشتاز مبارزه بود و به همين دليل به قصد خدمت به نظام وارد کميته انقلاب شد و سپس به همراه حسين علم الهدي، آقايي و .... جهت تشکيل بسيج و سپاه تلاش‌هاي بسياري نمود.
زندگي در جنگ مرحله نويني از دوران پرتلاطم حضور حاج‌علي در دنياي خاکي بود اوج ايثار و رشادت او در شناسايي هايش نمايان بود. آنچنان که تمام طرح‌هاي عملياتي‌اش را با تعداد اندکي نيرو با موفقيت به انجام مي‌رساند. با گسترش محورهاي عملياتي، حاج‌علي تيپ 37 نور را در محور حميديه تشکيل داد. و پس از عمليات بيت‌المقدس توانست سپاه بستان و هويزه را تشکيل دهد. ايجاد پاسگاه‌هاي مرزي و مسئوليت پدافندي کل منطقه از فعاليت‌هاي ديگر او بود.
وي پس از تشکيل قرارگاه «نصرت» و ارائه طرح کلي عمليات خيبر و بدر، مسئوليت سپاه ششم امام جعفر صادق (ع) را عهده‌دار شد که حاصل آن سازماندهي 13 يگان رزمي و پشتيباني در استان خوزستان بود.و شايد به همين دليل او را سردار هور ناميدند

مادر شهيد هاشمي مي گويد: بعد از انقلاب هم مرتب در برنامه هاي انقلابي شرکت مي کرد تا اينکه يک روز گفت: مي خواهم به سپاه حميديه بروم، هم براي اينکه دوران خدمت سربازي ام را بگذرانم و هم به سپاه ملحق شوم. مادر شهيد با بغضي عميق گفت: “رفت” و پس از مکثي کوتاه مي گويد: هر چند وقت يکبار مي آمد، من خيلي نگران بودم ولي او هميشه مرا در آغوش مي گرفت و مي بوسيد و سعي مي کرد مرا از نگراني در بياورد، ابتداي جنگ بود و ما در منطقه حصيرآباد زندگي مي کرديم.
يک روز آمد و گفت: مادر براي امشب شام مفصلي درست کن و تمام خواهران و برادرانم را دعوت کن، مي خواهم همه دور هم باشيم. آن شب بيش از هميشه با من نشست و مدام مرا مي بوسيد. نگاهش طور ديگري بود، انگار به او الهام شده بود که مي خواهد براي هميشه از بين ما برود. به اينجا که مي رسد، خطوط چهره مادرانه و غمگينش سکوتي را به ما و مجلس تحميل مي کند.
اما خواهر علي كه يك سال از او كوچكتر است هم صحبت هاي جالبي دارد:" شهيد حاج علي هاشمي در تاريخ 10/6/1340 در منطقه عامري شهرستان اهواز به دنيا آمد و در سال 1367 به اسارت گرفته شد که مفقوديت وي در همان سال در 4 تير اعلام شد و در سال 1382 در فروردين ماه از سپاه تهران درجه شهادت وي اعطا شد. حاج علي پاره تن من بود. ما برادر و خواهر، خيلي به هم وابسته بوديم و ارتباط تنگاتنگي داشتيم. او قبل از جنگ ديپلم گرفت و در همان زمان در دانشگاه علوم پزشکي موفق به درجه قبولي شد ولي از ورود به دانشگاه انصراف داد و به جبهه رفت. وي به عنوان پاسدار به سپاه حميديه رفت، ولي به وصيت سردار علي نظر آقايي فرمانده سابق سپاه حميديه که قرار شد پس از شهادت وي حاج علي جانشين او شود، به اين سمت منصوب شد. ايشان فرمانده سپاه ششم امام جعفر صادق خوزستان بود. حاج علي از هر نظر زبانزد خاص و عام بود. براي مادر فرزندي رشيد، براي خواهرانش برادري کريم، براي فرزندانش پدري عظيم و براي مردم ايرانش فرماندهي قوي و جسور بود. حاج علي چند شب قبل از مفقوديت خود عکسش را به عکاسي برده و به تعداد خواهرانش چاپ و قاب گرفته و هر شب به خانه يکي از خواهران مي رفته و يکي از قاب عکسها را به عنوان يادگاري به آنها مي داد و در آخر خواهر حاج علي با چشماني اشک آلود گفت: ما به داشتن چنين برادري افتخار مي کنيم و آرزو مي کنيم که هميشه روحش شاد باشد و از ما راضي."

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم خرداد 1389ساعت 22:27  توسط مرضیه عزیزی  | 

وصيت‌نامه شهيد رحيم تركان


مردان و مؤمنان بزرگ خدا كساني هستند كه به عهد و وفا پيمان بستند و حتي به بهترين درجه يعني شهادت رسيدند و اينجانب سوگند ياد مي‌كنم كه سعادت خويش را نمي‌يابم مگر در پيمودن خط خونين اباعبدالله‌الحسين (ع) كه راه تمامي شهداي انقلاب اسلامي است .
پدر و مادر عزيزم بدانيد و مطمئن باشيد كه امروز در راهي جاودانه گام نهادم كه انتهاي آن حضرت بقيه‌الله‌الاعظم قرار دارند ،انسان بايد از دنيا و زندگي پر مشقت آن كه موجب مي‌شود انسان غرق در گناه بشود رهايي پيدا كند و راه جهاد در راه خدا را پيش گيرد وليكن جهاد در راه خدا بايد حسين‌گونه باشد مردم شهيدپرور تقو را فراموش نكنيد و تقوا پيشه كنيد، پيرو خط ولايت فقيه باشيد و هر كاري مي‌كنيد فقط براي رضاي خدا باشد. اخلاص در عمل پيشه كنيد انشاالله خداوند ما را در زمره شهداي صحراي كربلا قرار دهد و ما را با حسين بن علي (ع) محشور گرداند .
در پايان از همه آشنايان و دوستان و همكلاسيها حلاليت مي‌طلبم
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم خرداد 1389ساعت 13:4  توسط مرضیه عزیزی  | 

وصيت‌نامه شهيد جواد جليلي

 
بسم‌الله‌الرحمن الرحيم
درود خداوند متعال بر تو باد اي رهبر عالي قدر و بزرگوار سلام شهيدان ايران ...حسين جان! جوانان ما در جبهه‌ها به ياد تو سينه‌هاي خود را جلوي گلوله‌هاي سبك و سنگين قرارمي دهند و جان خود را مي‌دهند پروردگارا من مي‌دانم تو ما را خلق كردي و تو به ما جان داده‌اي....خداوندا مرا ياري كن اگر تو ياري نكني ياوري جز تو ندارم و اي مردم مسلمان اين خون پاك شهيدان است كه پيچ و خم قلاب را صاف و هموار مي‌كند كه شايد با ريخته شدن اين خونهاي پاك كساني كه در ناداني هستند بهراه الله نماينده شوند و از شما مردم مسلمان و دوستان و آشنايان تقاضا مي‌كنم كه با انقلاب به حالت سستي برخورد نكنيد انقلاب هدف بزرگي را دنبال كرده است و از شما مي‌خواهم كه جلوگيري از فرزندان خود نكرده و بگذاريد راهي راه مي‌خواهند بروند و اگر كسي مانع از رفتن فرزندش به جبهه‌هاي جنگ شود به خدا قسم مسئول است..... خدايا تو را شكر مي‌كنم كه به من قدرت تشخيص حق از باطل را دادي و خدايا تو را شكر مي‌كنم كه رهبرم را شناساندي كه به من چنين پدر و مادري دادي خدايا تو را شكر مي‌كنم كه مرا در ناداني نميراندي مادر عزيزم مي‌دانم كه شما را اذيت كردم و براي شما نتوانستم فرزند خوبي باشم.... بعد از مردن من حجله‌اي براي من مگذاريد چون درنزد خدا هيچ ارزشي ندارد گل بر سر قبرم نياوريد چون اين گلها بعد از 2 يا 3 روز پلاسيده مي‌شوند مرا در بهشت‌زهرا (س) دفن كنيد.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
58/4/1361 جواد جليلي

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم خرداد 1389ساعت 7:0  توسط مرضیه عزیزی  | 

وصيت‌نامه شهيد ناصر جام شهرياري


...و تو اي خداي بزرگ كمكم كن كه جزء هدايت‌يافتگان باشم و نصرتم ده كه با دشمنان دين تو ستيز كنم. ...اي مسلمانان از همه قشر بدانيد كه وظيفه شرعي است كه از ولي امر مسلمين اطاعت كنيد. ...خدايا ياريمان كن تا از اماممان پيروي كنيم، و در خط امام كه همان خط اسلام است، باشيد. ...اي ملت بيدار ايران هوشيار باشيد و نگذاريد تاريخ تكرار شود، حال كه جنگ به نفع جمهوري اسلامي ايران پيش مي‌رود، همانهايي كه با امام علي (ع) گفتند كه مالك را برگردان، ما با قرآن نمي‌جنگيم، (در اينجا هم اين كار را نكنند) متأسفانه همين كار را كردند. ...قرآن و اسلام در ايران پياده مي‌شود، (اجرا مي‌شود) نه در حزب بعث صدام. ...آري در زمان دودمان ننگين پهلوي سرمان در لاك خودمان بود، و هيچ توجهي نداشتيم، كه بر ما و مكتب ما چه مي‌گذرد و باز خداوند بر ما منت نهاد و رهبري از سلاله محمد (ص) خميني اين مرد بزرگ، مرد با تقوا، اين اسلام شناس واقعي را ولي امر و رهبر و پيشواي ما كرد. ...اي آمريكاي خونخوار كه خون همه محرومان در سراسر گيتي به دست تو و يا جيره‌خوارانت مي‌ريزد، به ياري حق و همت امت اسلامي ديگر عمرت به پايان رسيده است و تو را در جهان كه رسوايي رسواتر خواهيم كرد.تو كه هر روز در جنوب لبنان و السالوادور خونها مي‌ريزي و سازمان حقوق بشرت در خواب خرگوشي فرو رفته است.

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم خرداد 1389ساعت 10:3  توسط مرضیه عزیزی  | 

وصيت‌نامه شهيد حميد رشيدي

 
...آيا مردم چنين پنداشته‌اند كه به صرف اينكه گفته‌اند ايمان آورده ايم رهاشان كنند و بر اين دعوي امتحانشان نكنند؟
اي كسانيكه ايمان آورده ايد جهت چيست كه براي جهاد در راه خدا به خاك زمين دل بسته‌ايد؟آيا راضي به زندگي دنيا عوض حيات آخرت شديد به متاع دنيا در پيش عالم آخرت اندك و ناچيز است.پس ار عرض سلام بر حسب وظيفه‌اي كه مي‌باشد چند سطري به عنوان وصيت مي‌نويسد البته وصيت‌نامه شهيد همه مانند بهترين نوشتجات عرف است و چيز تازه‌اي براي نوشتن ندارم بنده با عقيده كامل بدين راه قدم گذاشته و به كمال آگاهي آن را دنبال كرده‌ام.از آنجا كه دنيا محل امتحان است و در اين چند روز زندگي كه به لحظه‌اي مي‌ماند انسان به بوته آزمايش گذاشته مي‌شود.اگر بخواهيم عاقبتمان سعادتمندانه باشد بايد از اين آزمايش سرافراز بيرون آئيم با هم موجب سرافرازي خود و هم خداوند باشيم كه خداوند به بندگان پاكش مباهات مي‌كند و خوشا به حال شهيدان كه مي‌فرمايند بالاتر از هر چيزي، چيزي مگر اينكه كسي به مسلخ عشق رفته و شهيد شود كه بالاتر از آن چيزي نيست.برادران و خواهران خدا را شكر كنيد كه در اين عمري كه خدا گرفته‌ايد شاهد چنين تحويل عظيمي بوديد. قدر اين انقلاب را بدانيد و از آن مراقبت كنيد و به متاع قليل دنيا دل نبنديد كه شما را منحرف و بر زمين مي‌زند .
قانون اساسي و نظام اين جمهوري كه گفته و خواسته شهيدان، نگهداري و پاسداري از آن بوده را سبك نشماريم و گرامي بداريد واقعاً شرم دارد كه اين شهدا را ببنيم و ولي مدافع اين انقلاب نباشيم .اگر خود را آماده كرده‌ايم بايد بدانيم كه آخرت خود را فروخته‌ايم واگر در اين دنيا قدري پايبند به د?ن خود بوديم، بهره را در آخر خواهيم بود و اگر دين نداريم لااقل بايد آزادمرد بود ... اين بنده در طول عمر خود نتوانستم هيچ خدمتي انجام دهم و در اعمال خودم عمل مثبتي نديدم و فقط كوله‌باري از گناه بر دوش دارم كه مي‌دانم فقط شهادت در راه او اگر مقبول گردد مي‌تواند اين گناهان را بشويد و اميد داشتم كه در طول اين زندگي بتوانم هرچقدر كم و كوچك خدمتي كنيم تا لااقل كمي از وظيفه‌اي كه به دوش داريم و وظيفه هر انساني اگر بخواهد آزاد باشد و سعادتمند ياري دين است انجام داده باشم اما افسوس كه خود را خيلي بدهكار مي‌بينم و واقعاً در جا زده‌ايم و حال كه خود در صف مجاهدين في سبيل‌الله جا زده‌ام مي‌خواهم خداوند به آبروي اين سلحشوران نظر خودش را از ما راضي گرداند و از او مي‌خواهم مرگم را شهادت راه خودش قرار دهد ... چند خواسته دارم كه مي‌خواهم اگر ممكن بود رعايت شود اگر خداوند ما را قبول كرد و مهر بازگشت نزد هيچ خواسته‌اي از دولت و مردم نداشته باشند.....دوم صبر پيشه كنند و طريق حضرت زينب (س) را پيشه كنندو سوم اينكه از دوستان به خصوص دوستان نزديك مي‌خواهم ... از كسانيكه با آنان رابطه داشته‌ام حلاليت بطلبند...
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم خرداد 1389ساعت 5:2  توسط مرضیه عزیزی  | 

وصيت‌نامه شهيد حسين برهاني


- اي ملت بدانيد امروز مسئوليتتان بزرگ و بارتان سنگين است و بايد رسالتتان را كه پاسداري از خون شهيدان است انجام دهيد و تنها با اطاعت ازروحانيت متعهد و مسئول كه در راس آن ولايت فقيه مي‌باشد و امروز سمبل آن امام بزرگوار امت قادريد اين راه را ادامه دهيد.
- خواهرانم! در تربيت فرزندانتان بكوشيد و حجاب را رعايت كنيد، زهراگونه زندگي كنيد.....
- سفارشم اين است، مردم! به ياد خدا و روز جزا باشيد پيرو ائمه اطهار باشيد، كه .....
- مردم! امام زمان (عج) را فراموش نكنيد. مردم! دنباله‌رو روحانيت باشيد كه چراغ راه هدايتند.....
از امام اطاعت كنيد كه عصاره اسلام است، او را تنها نگذاريد كه نماينده حجه بن الحسن (ع) است.
10/5/1362
+ نوشته شده در  شنبه هشتم خرداد 1389ساعت 16:0  توسط مرضیه عزیزی  | 

وصيت نامه شهيد حسين حدادي


".سلام بر مهدي (عج)
سلام بر نايبش امام خميني ،سلام بر شهيدان و درود بر تمام مسلمين جهان، مادر وپدر عزيزم اگر شهيد شدم برايم گريه نكنيد چون من خود مي خواستم و وظيفه ام بود. خدا من را به شما داد وظيفه شما بود كه مرا تربيت كنيد و كرديد ،پس ناراحت نباشيد .پيام من به ملت ايران اين است كه با گروهك هاي منافق بجنگيد و نابودشان كنند و راه شهيدان را ادامه دهند. پيام من به دولت اين است كه امام و شخصيت هاي مملكتي را از هر نقطه حفظ كنند تا ريشه آمريكا كنده شود . تمام ملت بايد گوش به فرمان امام باشد زيرا كه نائب امام زمان است .اميدوارم كه تا به حال گناهي كرده ام خدا مرا ببخشد و مرا جزء ياران امام زمان گرداند....
عاشقم عاشق روي مهدي
شيفته ام شيفته روي مهدي
اي صبا از سر كوي مهدي
برمشامم برسان بوي مهدي

+ نوشته شده در  شنبه هشتم خرداد 1389ساعت 14:54  توسط مرضیه عزیزی  | 

وصيت نامه شهيد ولي الله چراغچي مسجدي

مسلم و تسليم هستم و شهادت مي دهم به خداوند "حي لا يموت واحد، رحمان و رحيم و .... محمد (ص)، بهترين برگزيده از يك صد و بيست و چهار هزار رسولش و علي (ع) وصي بر حقش و يازده فرزند علي (ع) از فاطمه (س) كه همگي برحقند و اما تنها حجت خدا مهدي(عج) است كه به انتظار فرمان ظهورش (نگران از انسانيت) نشسته است.
قال الحسين (ع) "ان الحياه عقيده و الجهاد و ليمحص الله الذين آمنوا و يمحق الكافرين"
درود خدا به امام عزيزم كه ما را آگاهي بخشيد و در هر فرصت براي پاك كردن زنگار نيتها پرداخت تا فقط براي خدا باشيم و رحمت خدا بر شهداء باد كه به ما آموختند چگونه بهتر رفتن را .
+ نوشته شده در  شنبه هشتم خرداد 1389ساعت 12:0  توسط مرضیه عزیزی  | 

وصيت نامه شهيد سيد جمال دربان فلك


اي امت حزب اللهي! اسلام مكتب انسان سازي است و انقلاب اسلامي با رهنمودها و رهبري صحيح امام امت (خميني بت شكن) مي رود تا جهاني شود و تمامي ابرقدرت ها را نابود كند و انقلاب را به صاحب اصلي اش امام زمان (عج) تحويل دهد پس بر همه شما وظيفه شرعي است كه در هركجا كه باشيد از اسلام و جمهوري اسلامي دفاع كنيد..... از ولايت فقيه و روحانيت مبارز اطاعت و پشتيباني كنيد كه هردو ضامن پيروزي و پشتوانه اسلام هستند".
+ نوشته شده در  شنبه هشتم خرداد 1389ساعت 11:51  توسط مرضیه عزیزی  | 

وصيت نامه شهيد محمود دايه علي

بسم الله الرحمن الرحيم
و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احيا عند ربهم يرزقون گمان مبريد كسانيكه در راه خدا كشته مي شوند، مرده اند بلكه زنده اند و نزد خدا روزي مي خورند. من محمود دايه علي وصيت نامه ي خود را به نام خدا و در راه تداوم انقلاب اسلامي به رهبري زعيم عاليقدر امام امت خميني روح خدا شروع مي كنم، اي مردم مسلمان و مستضعف ايران اين انقلاب را به رهبري امام امت ادامه دهيد ما ملت ايران خيلي خون داده ايم كه اين انقلاب به پيروزي برسد نكند كه از رهنمودهاي امام سرپيچي كنيد و امام را تنها بگذاريد او نايب امام زمان (عج) است. نگذاريد خون اين شهيدان پايمال شود ما هرچه خون بدهيم انقلابمان پايدارتر مي شود، اين آمريكائي خائن با كمك منافقين دارند شاخ و برگ اين نهال انقلاب را مي ريزند ما بايد نگذاريم كه اين ابرقدرتها، واسطه هاي داخلي آنها به اين انقلاب ضرور زيان برسانند. اگرچه همه را بكشند ما بايد تا آخرين قطره ي خونمان را به پاي اين نهال انقلاب بريزيم و آن را آبياري كرده و رشدش بدهيم. در زمان امام حسين (ع) امام را تنها گذاشتند حالا كه امام خميني راه او را مي رود ما نبايد اورا تنها بگذاريم. از خانواده ام مي خواهم كه خط امام را ادامه دهند و از مادرم مي خواهم برادرهايم را در بسيج شركت دهد تا اگر روزي به شهادت رسيدم بتوانند ادامه دهنده ي راه من باشند. از برادرهايم مي خواهم كه بعد از من اسلحه را به دوش بگيرند و خون خودشان را به پاي درخت اسلام بريزند تا درخت اسلام بارورتر گردد. هركس امام را قبول نداشته باشد و سر قبر من بيايد به خون تمام شهيدان خيانت كرده است. پدر و مادرم! ما امروز در زمان امتحان هستيم چون در جبهه وجود دارد حسيني و يزيدي و من راه حسين را انتخاب كرده ام شما هم از فرصت استفاده كنيد و به جبهه حسين بپيونديد. در هر كربلائي امام حسيني وجود دارد و حسين امروز با خميني است. در وجود امام عزيز دقت كنيد و با شناخت كامل راه او را ادامه دهيد؛ مادرم مي دانم كه در انتظار آمدن من هستيد و هم اكنون دعا مي كني اما حرف من به برادرانم اين است كه يكي يكي به جبهه هاي حق عليه باطل فرستاده شوند؛ من براي آنها طلب پيروزي بعد از شهادت مي كنم. دوستانم در پيروزي ما در اين جنگ هيچ شكي نداشته باشيد اين سخنان را به عنوان يك شهيد مي گويم كه اگر وحدت خودمان را از دست بدهيم و امام را تنها بگذاريم به خون تمام شهيدان خيانت كرده ايم و خدا شما را نمي بخشد. فقط در خط امام حركت كنيد و بدانيد بهترين تسليت براي من انتقام گرفتن خون تمام شهيدان است....
+ نوشته شده در  شنبه هشتم خرداد 1389ساعت 10:0  توسط مرضیه عزیزی  |